کشاورزان باتجربه دیروز، کارگران ساده امروز!

یادداشت

کشاورزان باتجربه دیروز، کارگران ساده امروز!

مهتا بذرافکن؛ دکترای جامعه‌شناسی تغییرات اجتماعی

دیوارشان کوتاه است، وقتی بحث کم‌آبی مطرح است، انگشت به سمت آن‌ها نشانه می‌رود، هرگاه بحث مصرف سم و کود و فرسایش خاک مطرح است باز هم انگشت اتهام به سوی آن‌ها نشانه می‌رود و کشاورزی سنتی  و کشاورز آموزش ندیده سرزنش می‌شود، اما آیا کشاورز، متهم ردیف اول این معضلات است؟ او که بیش از همه کار می‌کند و کمتر از همه سود می‌برد در کجای ماجرای پرتنش کشاورزی ایران قرارگرفته است.
اهمیت کشاورزی بر کسی پوشیده نیست و کشاورزان در خط‌مقدم زنجیره امنیت غذایی هستند، اما سوال اینجاست که چه نوع کشاورزی و کدام کشاورزان؟ امروزه کشاورزی را با مفهوم پایداری می‌شناسند و کشاورزی پایدار، یعنی کشاورزی که با استفاده از تکنولوژی‌های نو و در عین حال سبز، دوستدار محیط‌زیست است، مصرف آب را پایش می‌کند و فرسایش خاک را به حداقل می‌رساند، از به‌کار بردن سموم و کودهای شیمیایی اجتناب می‌کند و محصولات تازه و در عین حال سالم به مردم عرضه می‌کند. این کشاورزی مدرن، کنشگرانی آموزش‌دیده دارد که نه تنها در این مسیر توانمند شده‌اند، بلکه بر پایه همان توانمندی، ایده‌پرداز، خلاق و کارآفرینند و گرفتار انواع معضلات از دلالی گرفته تا آوارگی نیستند. هرچند گرمایش جهانی، کشاورزی را در دنیا با مشکلات عدیده‌ای مواجه کرده است، اما کشاورزی پایدار، کلید حل این معضل است و به‌دنبال سازگاری با شرایط پیش‌ روست.
سوال اینجاست که کشاورزی ما تا چه حد در مسیر پایداری است و این سربازان خط‌مقدم تا چه حد برای مواجهه با مشکلات و مسائل پیچیده کاشت، داشت و برداشت، حفاظت از خاک و مصرف سموم و کودهای شیمیایی یا به‌کارگیری روش‌های آبیاری نوین در شرایط تنش آبی و گرمایش جهانی آموزش‌های لازم را دیده‌اند؟ بدیهی است که برای رسیدن به پایداری، آموزش یکی از مهم‌ترین محورهای فرایند توسعه است. اما  مشکل بزرگ آنجاست که توسعه در ایران نه یک فرایند، بلکه به شکل یک پروژه با کارفرماهای متعدد دیده شده و پایداری مفهوم جدید و دور از دسترسی است.
کشاورز آموزش ندیده و گرفتار شده در میان بوروکراسی و فساد و ناکارآمدی، خود به‌عنوان یکی از محورهای توسعه آسیب‌های زیادی دیده است، اما از آنجا که کشاورزان دسترسی به رسانه و منابع قدرت ندارند، با اینکه آخرین حلقه‌اند، اما به‌عنوان مقصر قلمداد شده و آن‌ها بار معضلات موجود کشاورزی را بر دوش می‌کشند.
در کشورهای جهان سوم، کار و شغل تعاریف محدود‌کننده و تقلیل یافته دارد که کار دولتی و چسبیدن به بدنه دولت است و به دلایل فرهنگی و امنیت شغلی پایدار، از اقبال زیادی برخوردار است، به همین دلیل متخصصان کشاورزی با گرایش‌های متعدد برای کار در مزارع و باغات و سایر بخش‌های مرتبط با کشاورزی تربیت نشده و به‌عنوان کارمند در شهرها به‌دنبال کار می‌گردند، در نتیجه این نیروهای متخصص که به‌عنوان تسهیل‌گر باید آموزش کشاورزان را برعهده بگیرند، در شهرها به‌دنبال جذب شدن در یک اداره دولتی غیرمرتبط هستند، از طرفی کسانی که شغل دولتی دارند با ثروتشان به روستا هجوم آورده و با اجاره آب و زمین کشاورزان، کشاورزان واقعی را کارگر روزمزد خود می‌کنند، آن‌ها منابع آب را غارت کرده، با کشت‌های پی‌درپی و مصرف سموم و کودهای شیمیایی برای حداکثر بهره‌برداری از زمین، موجب فرسایش خاک و عرضه محصولات ناسالم می‌شوند، اما آن کسی که مقصر قلمداد می‌شود کشاورز است، چراکه این افراد به‌موقع از مهلکه می‌گریزند و کشاورزان به دلیل ناکارآمدی، فساد و جهالت سیستماتیک که کمترین نقش را در آن دارند سرزنش می‌شوند که این البته «سرزنش قربانی» است.
کشاورز اگر سنتی مانده است و در میان صنعت و تکنولوژی سردرگم است به این دلیل است که نه آموزش دیده و نه توان مالی استفاده از تکنولوژی دارد، آنچه آموخته مبتنی بر نادانی بوده و از کسانی آموخته که آن‌ها هم اطلاعات اندکی در مورد تکنولوژی داشته‌اند، مهندسان کشاورزی که به‌عنوان نیروی متخصص این حوزه باید به روستا بازمی‌گشتند در شهرها به‌دنبال یک پست دولتی‌اند و البته این مشکلِ امروز و دیروز نیست، بلکه ریشه‌های تاریخی و فرهنگی عمیقی دارد که شایسته بررسی است.
 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه