این روزها علاوه بر کتابفروشی مشغول چه کارهایی هستید؟
در سالگرد درگذشت علی حاتمی قرار است مراسم بزرگداشتی برای ایشان در کیش برگزار کنیم. من در حال هماهنگی با بازیگرانی هستم که در کارهای فاخر ایشان حضور داشتهاند. افرادی مثل علی نصیریان، جمشید مشایخی و دیگران که در قاب زندهیاد علی حاتمی خوش درخشیدهاند. قرار است این بازیگران را به کیش دعوت کنیم. یک سردیس زیبا از «علی حاتمی» ساخته شده که در روز بزرگداشت ایشان در جزیره کیش رونمایی خواهد شد.در جزیره کیش مراسمی هست که در آن تعداد 200 جلد از کتابهای هر نویسنده را خریداری میکنند و سپس جلسه نقد و بررسی برگزار میشود. قرار است برای کتاب «پرسه در پاریس» من هم، در اواخر آذر نشستی برگزار شود.
حالا که تصمیم به بازگشت دوباره به تهران را گرفتهاید تکلیف کتابفروشی چه میشود؟
دو سال و نیم عمرم را در جزیره کیش گذراندم. آن زمان تصمیم داشتم از آلودگی و ترافیک تهران فرار کنم و زندگی آرامتری داشته باشم. البته در این مدت خانه و زندگی من در تهران سر جایش بود و من در کیش مستقر بودم.
حالا میخواهم بهتدریج دوباره به تهران برگردم، چون توقعاتی که از وضعیت هنری کیش داشتم برآورده نشد. حالا میخواهم دقیقا معکوس این دو سال و نیم عمل کنم، یعنی تهران بمانم و گهگاه به جزیره کیش سر بزنم. میخواهم هر دو سنگر را حفظ کنم. در مدتی که کیش بودم ارتباطم با بازیگری قطع شد. کتابفروشی سر جای خودش میماند و آن را تعطیل نخواهم کرد. فقط از راه دور مدیریت خواهم کرد.
برخورد مشتریان با شما بهعنوان یک بازیگرِ کتابفروش چگونه است؟
مشتریهایی که وارد کتابفروشی من میشوند معمولا از تنوع کتابها و تازگیشان تعریف و تمجید میکنند. میگویند چقدر کتابهای خوبی گردآوری کردهاید. خیلیها مشتری کتابهای کودک و انگلیسی هستند و آثار مورد علاقه خودشان را در قفسههای کتابخانه من پیدا میکنند، اما در نهایت این حجم از استقبال جوابگوی امور اقتصادی کتابفروشی من نیست و چرخ فروشگاه آنطور که باید و شاید نمیچرخد. برای انتقال کتابها از تهران به کیش باید هزینه زیادی بپردازیم. هزینه کارگر و اجاره فروشگاه و مسائل جانبی دیگر را هم در نظر بگیرید. برخی روزها تا 700 هزار تومان فروش داریم، ولی باز هم ته ماه دخل و خرج با هم نمیخواند.
رضا رشیدپور و اکبر عبدی هرکدام در دو برنامه «حالا خورشید» و «شبی با عبدی» با من مصاحبهای انجام دادند که برنامههایشان در معرفی کتابفروشی من در کیش خیلی موثر بود. پس از اطلاعرسانی این دو نفر، تعداد مراجعهکنندگان به کتابفروشی من خیلی زیادتر شد. واکنش مردم هنگام ورود به کتابفروشی جالب است. بعضیها تعجب میکنند. بعضیها هم خاطراتشان را از کارهای قدیمی من میگویند. دهه شصتیها من را با «زیزیگولو و آقای جمالی» و «دنیای شیرین» میشناسند. آنها که سن بیشتری دارند بازی من در «امیرکبیر» را به یاد میآورند.
در جزیره کیش به جز فروشگاه من، دو کتابفروشی دیگر هم فعال است. البته یکی از آنها فعلا کتابها را به پشت مغازه برده و بیشتر صنایعدستی میفروشد.
در چند سال گذشته چه فعالیتهایی در عرصه سینما و تلویزیون داشتهاید؟
در سریال «معمای شاه» ایفای نقش چرچیل را بهعهده داشتم. در فیلمی به نام «کار کثیف» با آقای خسرو معصومی کار کردم که در جشنواره فجر حضور داشت. اما هنوز اکران نشده است. در سریال «ستارخان» که از تلویزیون پخش شد، نقش یک مرد روس را بازی میکردم. در فیلم سینمایی «نرگس مست» هم حضور داشتم.
در مدتی که ساکن جزیره «کیش» بودید چه نمایشهایی را کارگردانی کردید؟
نمایش «ت مثل تئاتر» را در ایام نوروز روی صحنه بردم. قبلا این تئاتر را با رامبد جوان در تهران اجرا کرده بودم. همچنین تئاتر «خواستگاری کیشوندیها از قشموندیها» را کارگردانی کردم. اجرای تئاتر من همزمان با عید نوروز بود که در آن زمان برنامهها و جُنگهای مختلفی اجرا میشد. به همین خاطر تئاتر ما آن گونه که باید و شاید دیده نشد.
در حوزه کتاب و نویسندگی حمایت خوبی از من در جزیره کیش شد، ولی در حوزه تئاتر با من نامهربانانه برخورد کردند. به من قولهایی در جهت حمایت از اجرای تئاتر دادند که عملی نشد. در جزیره کیش اینطور جا افتاده که همه نمایشها باید صرفا شبیه به هم باشد. اینجا جُنگهایی برگزار میشود که وسطش چند نمایش به ظاهر کمدی هم دارد. با خودشان میگویند مسافر دو، سه روز آمده و دلش میخواهد چند لطیفه و ترانه شاد بشنود و برود. به نظر من، میتوانیم نمایشهای کمدی ارزشمند هم در کیش داشته باشیم. من خودم میخواستم این حرکت را آغاز کنم و به ثمر برسانم. بنا به دلایلی کار من نصفهکاره ماند و نتوانستم به هدفم برسم.
ظاهرا در کیش کلاس بازیگری هم داشتید. در موردش توضیح میدهید.
در کیش کارگاهی برای آموزش بازیگری تئاتر به کودکان و نوجوانان راه انداختم و در خدمت حدود 200هنرجو بودم. گروههای هنری که تشکیل شدند بسیار فعال بودند و در مدرسه و مراکز آموزشی جزیره کیش اجرا داشتند. یکی از هنرجویان دختر کلاسهای من، جذب صداوسیمای استان هرمزگان شد. خوشحالم که از طریق برگزاری کارگاه و کلاس توانستم استعداد او را کشف کنم.
برای برگزاری یک دوره کلاس تئاتر در یکی از فرهنگسراها مبلغ ماهیانه 700 هزار تومان به من پرداخت کردند. آنها از هر هنرجو 150هزار تومان میگرفتند و دستمزد مدرس را میدادند. در حالی که نهادهای دولتی با بودجهای که دارند باید هزینههای آموزشی را خودشان بپردازند.
شما هم داستان بلند نوشتهاید و هم شعر سرودهاید. با توجه به اینکه چندین جلد کتاب از شما چاپ شده، الان بین نویسندگی و بازیگری کدام را بیشتر دوست دارید؟
بازیگری هویت من است و من این حرفه را با هیچ چیز دیگری عوض نمیکنم. من به عرصههای مختلف مثل اجرا، نویسندگی و کارگردانی سرک کشیدهام. ولی کار اصلی خودم را بازیگری میدانم. با بازیگری میتوانم تبدیل به شخصیتهای مختلف شوم و زندگی در نقشهای متنوع و رنگارنگ را تجربه کنم. این تجربه برایم بسیار لذتبخش است.
آخرین فیلمی که دیدید و پسندیدید کدام فیلم بود؟
در بین فیلمهای جدید، فیلم «مغزهای کوچک زنگ زده» را خیلی پسندیدم. هومن سیدی کارگردان باهوشی است و میداند که چطور با مخاطب ارتباط برقرار کند. او جوان است و آینده درخشانی دارد.
در بازگشت دوبارهتان به تهران چه کارهایی را در اولویت قرار میدهید؟
بیشتر دوست دارم در حوزه کودک و نوجوان کار کنم. فیلمنامهای سینمایی با عنوان «نابغههای کوچک» به من پیشنهاد شده که دارم دربارهاش فکر میکنم. مزیت فیلمنامه این است که رابطه بچهها با فضای مجازی و رایانه را بازگو میکند. این موضوع بسیار عینی و ملموس است و بچهها میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.
کارهای انیمیشن مربوط به کودکان را هم دنبال میکنید؟
بله. ما به لحاظ تکنیک در انیمیشنسازی پیشرفت کردهایم، ولی هنوز در حوزه داستانگویی و انتخاب موضوع ضعف داریم. چند روز پیش انیمیشنی دیدم که از شبکه یک برای کودکان پخش میشد. تکنیک خیلی خوبی داشت، ولی نشان میداد که چند نفر در حال جنگ و خونریزی هستند. اینگونه موضوعات با روحیه لطیف کودکان همخوانی ندارد. هر قصهای را نمیتوان به انیمیشن تبدیل کرد. فیلمنامه باید ظرفیتهای لازم را داشته باشد و خیالپردازی و ذوق کودکانه بچهها را لحاظ کند.
چقدر خوب است که شما در 65سالگی کلی طرح و ایده و برنامه برای آینده کاریتان دارید. این روحیه را چطور کسب کردهاید؟
اولین حضور جدی من در عرصه بازیگری با «بهرام بیضایی» در فیلم «چریکه تارا» در سال 1357 بود. از آن زمان، 50 سال یعنی نیم قرن میگذرد. من اگر کارمند بودم چند سال دیگر برای دومین بار بازنشسته میشدم. البته در شغل ما بازنشستگی معنایی ندارد. من دوست دارم تا وقتی زنده هستم، برای فرهنگ و هنر کشورم مفید باشم. دوست دارم فعال باشم و پیشنهادهای خوب مالی و هنری را انتخاب کنم. به بازیگر باید مبلغی پیشنهاد کنند که در شأنش باشد. من بازیگر میلیاردی نیستم، ولی حداقل انتظار دارم میلیونی باشم. حاضرم در کتابفروشی خودم یک کتاب هزارتومانی دست بچهها بدهم، اما حاضر نیستم دستمزد پایین بابت یک فیلم ضعیف بگیرم.