یادداشت
روزگار سپریشده یک معلم بازنشسته
نیلوفر منزوی
سالهای بازنشستگیاش از روزگاری که سر کلاس درس با شاگردان دوم و سوم دبستانی سروکله میزده گذشته است. 26سال سابقه تدریس دارد و 30سال از روزی که تصمیم گرفت خودش را بازنشسته کند، میگذرد. گیتی امیدی درباره علت این کار میگوید: «سه سال بود که از منطقه 11 به منطقه 6 منتقل شده بودم. منطقه11 حوالی راهآهن است و من میخواستم نزدیک محل زندگیام باشم، ولی انتقالی که گرفتم، مدیر مدرسه جدید اذیت میکرد. با معلمهایی خوب بود که برایش هدیه میگرفتند و من هم اهل این حرفها نبودم. اجازه هم نمیداد که به مدرسه دیگری منتقل شوم. به همین خاطر سال 66 خودم را با 26 سال سابقه کار، بازنشسته کردم.»
سختی کار خانم امیدی همیشه راه دورش بوده وگرنه علاقهاش به پسربچهها باعث میشده که خوب با آنها کنار بیاید: «خودم دو پسر داشتم و به همین خاطر شاگردانم را دوست داشتم. البته من معلمی جدی بودم. روزهایی با وجود اینکه میگرن داشتم، میرفتم سر کار. مدیر میگفت اینطوری بازدهی ندارم، ولی همین که میدیدم بچهها آراماند و سر کلاس نشستهاند و کارهایشان را انجام میدهند، برایم کافی بود. آن زمان مثل حالا نبود و اکثر بچهها از معلم حساب میبردند. بعد از بازنشستگی هم پیشنهاد کار در مدارس غیرانتفاعی -که البته به گستردگی امروز نبودند- و تدریس خصوصی داشتم، ولی قبول نکردم. میخواستم به بچههایم رسیدگی کنم. راه دور اذیتم میکرد.» حقوق بازنشستگی هرچند اندک است، اما به اعتقاد او، برکت دارد. این چیزی است که دوستان معلم بازنشسته خانم امیدی در گپ و گعدههایشان میگویند: «علتش این است که ما با خلوص نیت کار میکردیم و برای بچهها وقت میگذاشتیم. آن زمان که در محدوده راهآهن تدریس میکردم، اکثر پدر و مادرها بیسواد بودند، برای همین من تمام تلاشم را میکردم که بچهها سر کلاس درس را یاد بگیرند. 40دانشآموز هم داشتم. اما معلمهای امروز بیشتر کار را گردن پدر و مادرها میاندازند، آن هم در مدارس غیرانتفاعی که هر کلاسی 10شاگرد دارد. وضعیت نوه خودم را دیدهام. ما با جان و دل درس میدادیم. هروقت هم از من تشکر میکردند، تعجب میکردم. این کار انتخاب خودم بود و دوستش داشتم. کسی که قبول میکند با بچهها کار کند، باید سختیهایش را هم به جان بخرد. همین که میفهمیدم بچهها درس را فهمیدهاند، برایم یک دنیا ارزش داشت. الان شاگردهای من همه صاحب زن و زندگی شدهاند. حتی بعضیهایشان دیگر پیرمرد هستند. گاهی کسی میآید جلو و آشنایی میدهد و میگوید شما معلم دبستان من بودید، میبینم برای خودش مردی شده. اینها لذتبخش است.» همان چهار سالی که ناچار شده زودتر از موعد خود را بازنشسته کند، باعث شده حقوق و مزایای او نسبت به کسانی که 30 سال کار کردهاند، کمتر باشد. ماهی یکبار هم خانممعلمهای بازنشسته که با هم آشنا بودهاند، دور هم جمع میشوند و از همین مشکلاتشان میگویند: «البته بیشتر خانمها وضعشان خوب است، چون حقوق همسرشان هم هست، ولی در جمعمان خانمهایی هم هستند که شوهرشان فوت کرده یا به هر دلیل دیگری تنها درآمدشان همین حقوق بازنشستگی است. دور هم که جمع میشویم، از همین چیزها میگوییم. اگر کسی خبر داشته باشد که جایی وام میدهند، به بقیه هم میگوید که استفاده کنند. یک نماینده هم داریم که به اداره بازنشستگی که نزدیک پارکشهر است، میرود و از کم و کیف ماجرا باخبر میشود. البته فقط هم این نیست. از زندگی، بچهها، عروس و دامادها و نوهها هم میگوییم.» خانم امیدی که این روزها 75سالگیاش را سپری میکند، میگوید: «20 سالم بود که با حقوق 500 تومان استخدام شدم. روزی هم که داشتم بازنشسته میشدم، پنجهزار تومان در ماه درآمد داشتم که آن زمان برای خودش پول خوبی بود. ولی حقوق بازنشستگی 26 سال کار در آموزشوپرورش یک میلیون و 700 هزار تومان است که مبلغ زیادی نیست، ولی همانطور که گفتم، خدا را شکر، برکت دارد.»
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




