محمد و عروسی پرخرج

ساختمان نیمه‌کاره-156

محمد و عروسی پرخرج

مسعود مشایخی

از اول صبح که به سر کار آمد حال خوشی نداشت. حواسش به اطرافش نبود باید چندبار صدایش می‌کردی تا کاری انجام دهد یا وسیله‌ای برایت بیاورد. اگر هم اعتراضی می‌کردی، خیلی زود از کوره در می‌رفت و عصبانی می‌شد. رفتاری که خیلی کم از او سر می‌زد. اولش خواستم با او برخورد کنم، اما کمی به رفتارش دقت کردم فهمیدم از چیزی به‌شدت ناراحت و عصبانی است. چیزی که مثل خوره به جانش افتاده و او را این چنین آشفته کرده. البته فهمیدنش برای من کار چندان سختی نبود. بارها این اتفاق افتاده و همیشه از یک‌جا آب خورده. دوباره با نامزدش حرفش شده. هر وقت با هم بگومگو می‌کنند، محمد یک گوشه کز می‌کند و در فکر فرو می‌رود. بعضی اوقات با خودش حرف می‌زند و حتی یواشکی خودش را سرزنش می‌کند. اینکه چرا این حرف را زده یا فلان رفتار را کرده. سال‌هاست که شیرینی‌خورده هم هستند، اما هر بار که می‌خواهند برای مجلس گرفتن اقدام کنند، اتفاقی می‌افتد و همه‌چیز به بعد موکول می‌شود، اما این بار حق با محمد بوده که این‌قدر ناراحت شده. دیگر خودش را سرزنش نمی‌کند و با خودش حرف نمی‌زند. فقط ساکت است و در فکر فرو می‌رود. مثل اینکه نامزدش پایش را در یک کفش کرده و گفته باید بعد از ماه محرم و صفر، مراسم ازدواج را برپا کنیم. محمد هم که از اوضاع اقتصادی گله‌مند است، می‌گوید فعلا توان گرفتن مراسم در این شرایط را ندارد. این بار حق با محمد بود. می‌گفت با همین دست‌های کارگری و قرض گرفتن از این و آن، چند ماه قبل خواستم مراسم ازدواجم را بگیرم. اما مرگ یکی از اقوام همسرم همه‌ چیز را به‌هم ریخت. بعد از آن هم شرایط اقتصادی به‌گونه‌ای پیش رفت که با پولی که داشتم و آن روز می‌توانستم یک مراسم خوب بگیرم، دیگر نمی‌شود یک مراسم آبرومند گرفت. هرچه می‌گویم دو یا سه ماه دیگر فرصت می‌خواهم تا دوباره پولی فراهم کنم، به خرجش نمی‌رود. بله متاسفانه محمد باید چند ماه دیگر کارگری کند و زحمت بکشد تا دوباره کسری پول مراسمش فراهم شود. البته اگر دوباره تا آن زمان گرانی و بالارفتن قیمت‌ها اتفاق نیفتد. این درد مشترک محمد و خیلی از جوان‌های جامعه ماست.
 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه