نگاهی انتقادی به رابطه میان فرهنگسازی غیرکارشناسی و تقاضاهای القایی
اولویتهای نظام سلامت را پسوپیش نکنیم!
مرتضی کریمی
درخواست برای درمان بیماری، همواره یکی از مهمترین مسائل برای پژوهش در تمامی جوامع بوده است، چراکه این درخواست نشاندهنده عناصر اساسی رفتار اجتماعی افراد نسبت به درمان و سلامت بوده و از طرف دیگر، نیاز آنها به دریافت خدمات بهداشتی متفاوت را بر مبنای فرهنگ و جامعه خاصی که در آن زندگی میکنند مشخص میکند. اگرچه نیاز به درمان و راههای درخواست آن از جامعهای به جامعه دیگر متفاوت است و الگوهای فرهنگی و اجتماعی سازنده این نیازها در طول سالیان متمادی در میان مردم و گروههای اجتماعی شکل گرفته است، اما رسانهها، بهویژه در کشورهای در حال توسعه، میتوانند بهراحتی به دستکاریکردن این نیازها، الگوهای درخواست درمان و حتی تعریف سلامت، بهبود، شفا و حتی مرگ و تولد تاثیر بگذارند.
ضعف رسانههای مستقل، کمتوجهی به مطالعات انتقادی، نظیر انسانشناسی، جامعهشناسی، اخلاق و فلسفه پزشکی باعث شده، اقتدار بیچون و چرای گفتمان پزشکی مدرن، که با پیشرفتهای هر روزه تکنولوژی و دانش پزشکی همراه بوده، در پیوند با ایدئولوژیهای سیاسی و دولتی، خود را بدل به تنها نهادی کند که نه تنها در مورد روشهای درخواست و جستوجوی درمان و روشهای بهبود، تصمیمگیری کند، بلکه در مورد هنجارها، باورها و ارزشهای مرتبط با سلامت، بدن، شفا و بهبود، درد و رنج، بیماری و ناخوشی و حتی مرگ و زندگی تصمیمگیری و به تعبیر خود پزشکان «فرهنگسازی» کند. به این معنا که بهعنوان مثال، در مورد افراد مرگمغزی شده و پیوند اعضا، وقتی نظام سلامت یا بخشهایی از این نظام به این تشخیص میرسند که این فرایند در داخل کشور باید اجرایی شود، به دلیل اقتدار گفتمان خود، به سرعت مراحل قانونی این فرایند را طی کرده و بعد از چند سال به اجرا و سراسریکردن این سازوکار پزشکی میرسند. جالب آنکه علاوه بر نهادهای دینی، نهادهای قانونی و اجرایی، رسانههای دولتی، ملی و حتی محلی در روند اجراییکردن و به تعبیر پزشکان «فرهنگسازی» اهدای اعضا برای پزشکان سنگتمام گذاشته و اهدای عضو را به عملی انساندوستانه، فداکارانه، ایثارگرانه و حتی عملی دینی بدل میکنند. هرچند این اقدام را فینفسه نمیتوان امری مذموم دانست، اما این در حالی است که به عنوان مثال تعداد، کمیت و کیفیت برنامههای رسانهای در جهت کاهش تصادفات جادهای در ایران یا ایمنی کار هرگز قابل مقایسه با برنامههای تشویقی برای اهدای عضو نیست. آمارهای سازمان جهانی بهداشت نشان میدهد، تصادفات جادهای در کشورهای کمترتوسعهیافته و فقیر، بسیار بالاتر از کشورهای توسعهیافته است. همچنین این کشتهشدگان و مصدومان بیشتر، از میان افرادی هستند که از سرمایههای مالی و امکانات محافظتی کمتری برخوردارند. بیشترین کشتهشدهها از میان افرادی هستند که اتومبیلهای ارزانقیمت و ناامن داشته یا موتورسیکلت یا دوچرخهسوار یا پیاده هستند، بنابراین نوعی رابطه میان افرادی که تصادف کرده و ممکن است بخواهند اعضای خود را اهدا کنند و افرادی که ممکن است به این اعضا نیاز داشته باشند، وجود دارد. طبق آماری که در سایت عصر ایران منتشر شده، در پایان سال ۹۵، چهار میلیون و ۵۹۱ هزار و ۳۰۷ نفر بر اثر حوادث رانندگی مجروح، مصدوم و معلول شدهاند که ۱۶هزار نفر، جان خود را در این حوادث از دست دادهاند. جالب اینکه بیشتر قربانیان، که اتفاقا موردهای خوبی برای اهدای اعضا بهشمار میآیند، گروه سنی بین 5 تا 24 سال بودهاند. طبق آمار ارائهشده توسط «باشگاه خبرنگاران جوان»، تعداد کشتهشدگان در تصادفات رانندگی در سال ۱۳۹۶ نسبت به سال قبل، 7/1درصد افزایش یافته و بیشترین عامل مرگومیر مربوط به «ضربه به سر» بوده است.
هر ساله به تعداد گروندگان و داوطلبان اهدای اعضا که اکثرا جوانها و نوجوانان هستند، همچنین تعداد تصادفات جادهای و مرگومیر ناشی از آن افزوده میشود. این مسئله نشانگر موفقبودن برنامههای گفتمانسازی و تبلیغاتی پیوند اعضا و ناموفقبودن برنامههای بیکیفیت رسانهای در جهت کاهش تصادفات جادهای و بهبود و ایمنسازی وسایل نقلیه بوده است، بنابراین در اینجا این پرسش مطرح میشود که هدف از این تبلیغات گسترده برای راضیکردن مردم برای بخشیدن اعضای خود در هنگام مرگ مغزی چیست؟ آیا اولویت تبلیغاتی و فرهنگسازی در کشور، جلوگیری از تصادفات است یا اولویت این است که اجازه بدهیم افراد سالم و جوان، جان خود را در تصادفات جادهای از دست داده و بعد اعضای آنها را به افراد نیازمند عضو، اهدا کنیم؟ ضمن آنکه با پرداختن به زندگی افراد گیرنده عضو و شرایط اقتصادی، شغلی، اجتماعی و... آنها متوجه میشویم که شرایط بعد از اهدا نیز آن مدینه فاضلهای نیست که برخی وعده میدهند، اما متاسفانه هرگز مشکلات و مسائل و حتی در برخی از موارد عدم مصرف داروهای پیوند توسط این افراد و بازگشت به شرایطی بدتر از شرایط قبلی این افراد هرگز در رسانهها به تصویر کشیده نمیشود.
در اینجاست که باید مسئله تقاضاهای القایی را نیز مطرح کرد. قهرمان محمودی و همکارانش، در مقالهای که آن را در یک مجله دسترسی آزاد (Open for Science) در سال ۲۰۱۸ و به زبان انگلیسی منتشر کردند، مدعی شدند که بیش از ۶۵درصد پاسخگویان پژوهش آنها که از کارکنان بخش سلامت بودهاند (پزشکان، پرستاران...) معتقدند که تقاضای القایی در سیستم سلامت کشور وجود دارد. آنها عوامل متعددی را برای ایجاد این تقاضاهای القایی برشمردهاند که میزان آگاهی اندک مردم، منافع شخصی برخی ارائهکنندگان خدمات سلامت، تعداد زیاد تخصصهای حوزه سلامت و... از جمله این عوامل هستند. در پایان انتظار میرود سیستم سلامت به اتکای اقتدار فراوان خود و بدون انجام مطالعاتی که پیامدهای روانی و اجتماعی این دخالتها در واقعیت اجتماعی را بررسی کند و از قرارگرفتن در موقعیتی که در خور شأن و جایگاهش نیست، جدا احتراز کند.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




