در خانه ما رونق اگر نیست صفا هست
چقدر حقوق میگیری؟
در این تحقیق بر روی تمام مواردی که از علم اقتصاد نشات میگیرند و بر شادمانی ما تاثیر میگذارند کار شده، اما نخستین دلیل را افزایش درآمد عنوان کردهاند. به نظر میرسد که در مباحث اقتصادی توجه ویژهای به افزایش درآمد میشود. آیا در این میان نباید به محققان گفت: غیب گفتید؟ درحقیقت با توجه به سطح درآمد خودم و اطرافیانم بهسادگی میتوانم با رسم شکل برایتان ثابت کنم که چرا با بالا رفتن درآمد، ما شادمانتر زندگی میکنیم و دغدغههای روزمرهمان کمتر میشود. شاید به این خاطر که مثلا وقت بیشتری برای تفریح پیدا میکنیم، یا دستکم شبها آرامتر میخوابیم یا هیچی که نه، صبح که بیدار میشویم فکر نمیکنیم هشتمان گرو نهمان است، که این خودش در روحیه ما خیلی نقش مثبت و موثری بازی میکند. یعنی اگر همین امروز به شما بگویند 300 هزار تومان به حقوق این ماهتان اضافه شده، اگر از خوشی سکته نکنید، حتما لبخند رضایتی بر لبهایتان مینشیند و به تمام آن دغدغهها که میتوانید با 300 هزار تومان رفع کنید فکر میکنید. به اجارهخانهای که سادهتر پرداخت میکنید و به قرضهایی که به سوپرمارکت محله دارید و به تمام آن کارها که به خاطر 300 هزار تومان از لیست خرید حذف کردهاید.
چقدر حقوق نمیگیری؟
دومین موردی که عنوان میشود؛ توهم پولی است. در تعریف خودمانیاش، یعنی شما پولی را دریافت میکنید اما با آن پول نمیتوانید زندگی کنید. در توضیحات تحقیق تاکید میشود که اصولا سطح رضایت افراد ارتباط مستقیمی با میزان درآمدشان دارد و حتی اگر نتوانند از تمام آن پول استفاده کنند، باز هم حالشان بهتر است. جا دارد دقیقتر توضیح دهم که اگر شما یک میلیون تومان حقوق دریافت میکنید و صد هزار تومان پول بیمه و مالیات از آن کم میشود و 300 هزار تومان قسط پرداخت میکنید و 500 هزار تومان اجاره میدهید و...، درنهایت برایتان صد هزار تومان باقی میماند که باید تمام ماه را با آن سر کنید. مسئله اینجاست که اگر شما یک میلیون و 200 هزار تومان حقوق دریافت کنید، آنوقت 120 هزار تومان پول بیمه و مالیات میدهید و... که خب به نظر من که عجیب نیست، چون صد هزار تومان با 300 هزار تومان خیلی توفیر دارد. یعنی با 300 هزار تومان هم نمیشود کاری کرد، اما همان صد هزار تومان بالاخره در روحیه ما تاثیر میگذارد. از آنجایی که میخواهیم کاملا غیرعلمی صحبت کنیم تا روحیهمان شاد شود، به شما پیشنهاد میکنم تفاوتهای میان صد هزار تومان و 300 هزار تومان را با در نظرآوردن کالاهایی که میتوانید برای منزلتان با این اختلاف رقمها بخرید مشخص کنید.
واقعیت سرانه تولید
ناخالص ملی
تا آنجایی که درس ما رسیده، سرانه تولید ناخالص داخلی ارتباط مستقیمی با وضعیت اقتصادی کشور دارد اما اینکه این سرانه به زندگی روزمره ما هم ارتباط پیدا کرده، شاید به این خاطر است که ما در زنجیرهای در حال کار هستیم، یعنی داریم کاری انجام میدهیم بالاخره. تولیدی، خدمتی، کالایی، چیزی. کاری که بهتر از انجام ندادنش است و این انجام کار به خودی خود نقش موثری در روحیهمان بازی میکند.
آن روی دیگر سکه تولید ناخالص ملی این است که تولید و خدمت بالا میرود، یعنی دسترسی ما به تولیدات و خدمات هم بیشتر میشود، درنتیجه بازهم خیلی منطقی به نظر میرسد که احساس کنیم شادتریم. خوب است در قحطی باشیم؟ یا خوب است که بنشینیم خانه و این پا را بیندازیم روی آن پا و به زمین و زمان توهین کنیم؟ یا خوب است که به سرانه تولید ناخالص ملی بیاعتنا باشیم؟ ما اصلا از صبح تا شب برای این بالا رفتن تولید ناخالص ملی در حال جان کندن هستیم، مگر میتوانیم نسبت به آن بیتفاوت باشیم؟ البته طبق توضیحات این تحقیق، سرانه تولید ناخالص ملی برای ما و چند کشور دیگر که درحالتوسعه هستیم معنا دارد و اگر درحالتوسعه نباشیم معنای چندانی در میزان شادمانیمان ندارد.
چند ماه است که در خانه ماندهای؟
آیا میدانید بیکاری در میزان رضایت شما از زندگی نقش دارد؟ نمیدانستید! این راز را همین تحقیق فاش کرده، گفتهاند که نقش دارد و بیکار نبودن شما را شادمانتر میکند. اینکه احتیاج به تحقیق نداشت، من در تکتک مباحث مربوط به علم اقتصاد با همین چهار کلاس سواد ابتدایی برایتان توضیح میدادم که چطور ارتباط مستقیم و کاملا معناداری میان بیکاری و شادمانی وجود دارد. یعنی به شما میگویند با وجود دانش و مهارت در خانه بمان!
اما در این تحقیق نکتهای وجود داشت که من هم متوجهش نشده بودم. اینکه اگر خودتان بیکار نباشید، اما در میان اطرافیانتان بیکاری موج بزند، باز هم شما رضایتخاطر ندارید و امنیت روانی ندارید و درنتیجه شادمان نیستید. مثل این است که به شما بگویند خانه چهارنفرهای را بگردانید اما شما سر کار میروید و یکی دو عضو خانوادهتان باوجود تحصیلات و تخصص بیکارند. در این مثال خیلی طبیعی به نظر میرسد که شما شاد نباشید؟
چه گرانیها که ندیدیم!
مورد بعدی مربوط به تورم است، دانشمندان ثابت کردهاند که بالا رفتن تورم باعث پایین آمدن شادمانی میشود. بنده پس از شنیدن این جمله فقط یاد جنابخان افتادم که یکهو متعجب میشود و میگوید: «تورم؟ شادمانی؟ رامبد حرفها میزنی!» نیاز به مثال دارید؟ به شما میگویند این مرغ که امروز خریدهاید کیلویی 5 هزار تومان، و تازه نیموجب بود و اصلا معلوم نبود کی ببیند و کی بپزد و کی نگاه کند، فردا میشود 8 هزار تومان. بعد انتظار دارند شما به شادمانی زندگی کنید و یکتنه بار بالا بردن نام ایران در رتبهبندی جهانی را هم به دوش بکشید. اما جالب اینجاست که نسبت معکوسی در علم اقتصاد بین تورم و بیکاری وجود دارد. یعنی اصولا منطقی نیست که هم تورم را پایین بیاورند و هم نرخ بیکاری را کم کنند. باید یکی از اینها را انتخاب کنند. در تحقیق پیشنهاد میدهند که بهتر است روی پایین آوردن میزان بیکاری تمرکز کنند تا نتیجهای بلندمدت عاید کشور شود. بنده بعد از شنیدن این بحران و ضایعه تاسفبار ترجیح میدهم چندثانیهای سکوت کنم و دچار یاس فلسفی شوم. واقعا چرا ما نمیتوانیم همه چیز را با هم داشته باشیم؟پایین آمدن نرخ بیکاری و پایین آمدن نرخ تورم را. عجب وضعیتی است، خود این مسئله روی شادمانی من تاثیر مستقیم میگذارد.
سلامت باشید
در مبحث بعدی محققان عزیز از ملاک سلامتی پرده برداشتهاند. اگر این دوستان دستکم چند مرتبه با اطرافیانشان درددل میکردند، لابد یک نفر پیدا میشد که بزند روی شانهشان و بگوید: «عیب نداره، سرت سلامت.» در این صورت بدون نیاز به تحقیق بیشتر و دردسرهای عظیمتر متوجه میشدند که هیچ نیازی به بررسی وجود ندارد و از قدیمالایام تا به امروز مرسوم بوده که سلامتی را بالاترین شادمانی بدانند. حتی بنده که خودم از بیکاری و تورم دل خوشی ندارم، هربار یادم میافتد اگر الان مریض بودم باید چه خرجها میکردم و چه بدبختیها میکشیدم و چند دکتر میرفتم و چند ساعت در مطب دکتر میماندم و چند مرتبه در داروخانه اینپا و آنپا میکردم، خدا را شکر میکنم که حداقل سالم هستم و مجبور نیستم تمام این دردسرها را به جان بخرم.
نعل اسب رو به بالا
دو مورد بعدی را یکجا با شما به اشتراک میگذارم؛ سن و ازدواج. از آنجایی که این دو مورد ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند، میتوان گفت شما در زندگی تا 40سالگی در سراشیبی شادمانی به سر میبرید، اما پس از 40سالگی قدم در راه شاد شدن میگذارید. بخشی از آن به خاطر ازدواج است و بخشی دیگر امنیت روانی ناشی از تجربه. به همین خاطر از این پس، هر مرتبه که خواستید یکی از آن شوخیهای مربوط به ازدواج را به زبان بیاورید، یا هر وقت دلتان هوای روزهای مجردی را کرد، یا هر مرتبه که نوستالژی روزهای کودکی به شما حملهور شد، یادتان باشد که بخشی از شادمانی روزهای بزرگسالیتان را مدیون همین گذر از 40سالگی هستید و اگر احیانا کمتر از 40 سال سن دارید، یادتان باشد که پس از 40سالگی چرخش روزگار به نفع شما تغییر میکند.
شوخی با واقعیتها
ما ایرانیها اصولا تنها راهی که برای مقابله با زندگی بلدیم، شوخی با آن است. یعنی بنده با رسم شکل به شما ثابت کردم که حتی میشود یک مقاله جدی و علمی را هم با زبان شوخی بازنویسی کرد و هیچ کاری ندارد. به هر حال وقتی قرار است علمی صحبت نکنیم، نوشتن از مثالهای روزمره که کاری ندارد.
همینجا لازم است از دکترفرهاد نیلی و همکارانش تشکر کنیم که به این مسئله مهم و نقش تولید ناخالص داخلی توجه و با صرف وقت و دردسرهای عظیم به ما ثابت کردند که چه مواردی در حوزه اقتصاد را باید در میزان شادمانیمان لحاظ کنیم. البته بهتر نبود همان اول مینوشتند؛ «همه موارد» و روی گزینه ثبت اطلاعات کلیک میکردند؟
ارسال دیدگاه




