گفتوگو با روانشناس آلمانی «گوتس موندل» درباره بایدهای روانشناسانه مواجهه با خطاهای پزشکی
پزشک هستم، پس اشتباه نمیکنم!
پروفسور «گوتس موندل» مدیر مرکز بهداشت روانی در کلینیک اوبربرگ، بهعنوان متخصص روانپزشکی و رواندرمانی، دستاندرکار آموزش رواندرمانی، روانشناختی و رفتاردرمانی است. وی سرپرستی بخش روانشناسی عمیق دانشکده مذکور را نیز برعهده دارد.
از علایق ویژه او، توجه به مفاهیم جدید در رواندرمانی مبتنی بر ذهنیت، پزشکی اختصاصی (بررسی وضعیت هر بیمار بهطور جداگانه) و انعطافپذیری در طراحی برنامه سلامت مبتنی بر ارتباطات شفاف و متوازن میان بیمار و درمانگر است. ترجمهای از گفتوگو با این رواندرمانگر در مورد ضرورت سلامت روان در پزشکی و چالشهای روانی این حرفه پیشروی شماست.
مهمترین موضوع در زندگی انسان، سلامت است. یک پزشک چگونه میتواند با مسئولیت سنگین حفظ و تداوم سلامت انسانها کنار بیاید؟
بله، این یک چالش ویژه برای هر پزشک است. گویا آنها حق اشتباه کردن ندارند. اما پزشکان هم انسان هستند و میتوانند اشتباه کنند. این اشتباهات همیشه میتواند پیش بیاید و جلو آن را نمیتوان گرفت. پزشکان اغلب دارای تعهد و مسئولیتی بالا هستند. آنها بهطور مداوم زمان زیادی را صرف یادگیری و آموزش میکنند تا بتوانند درمانگران کارآمدی برای بیماران خود باشند و احتمال انجام اشتباهات در کار خود را پایین بیاورند. طرف دیگر این سکه پزشکانی هستند که بهخاطر کار زیاد و استرس دائمی از نظر بدنی و ذهنی دچار اختلالاتی میشوند که میتواند به ناکارآمدی شغلی و حتی افسردگی ختم شود.
این فشارهای روحی و اختلالات ناشی از آن چگونه بروز مییابند؟
این موضوعات در موارد مشخص با هم متفاوت هستند. برای مثال، نبود مدیریت زمانی خوب میتواند زمینهساز این مشکلات باشد. برخی از پزشکان که برای درمان به ما مراجعه میکنند، میگویند خیلی از مواقع وقت کافی برای صرف ناهار یا استراحت بعدازظهر در یک روز کاری سخت را ندارند و ناچارند درگیر کار باشند. بعضی از آنها آخر هفته هم کار میکنند و در نتیجه زمان زیادی برای جبران فشارها از راههای مختلف مانند ورزش، فعالیتهای فرهنگی یا دیدار با دوستان را ندارند. بعضی وقتها این فشارها آنقدر زیاد است که فاصله آنها با اطرافیان بیشتر و بیشتر میشود. این پزشکان شبها دچار بیخوابی هستند. اغلب نیمهشب از خواب بیدار میشوند و به بیمار خود فکر میکنند. این نشانهها خطرناک است. در واقع اگر پزشکی در طول هفته یکسره کار کند و آخر هفته هم به اندازه کافی استراحت نکند، میتوان گفت که این شخص دارای شغل 24 ساعته است.
این وضعیت در چه شرایطی بحرانی میشود؟
وقتی که توقعات انسان از خودش خیلی بالا برود ممکن است زمانی فرا برسد که خود را سرزنش کند که «چرا کم تلاش میکنم؟ یا چرا به اندازه کافی خوب نیستم؟» طوری که دائم از خودش میپرسد «چه کار باید بکنم که از خودم راضی باشم؟ و چگونه میتوانم از درون احساس خوبی پیدا کنم؟» این افراد همیشه این احساس را دارند که باید برای کمک به دیگری آماده باشند. این حس اگر از حد معمول خود بگذرد، میتواند سلامت پزشکان را تهدید کند.
پزشکان در چنین مواقعی چگونه میتوانند به خودشان کمک کنند؟
انسانها از نظر شیوههای برخورد با این مشکلات متفاوتاند. بعضیها با ورزشهایی مثل یوگا یا امور فرهنگی به خودشان کمک میکنند. روش مدیریت این مشکلات امری فرعی است. مهم این است که هر کسی روشی پیدا کند که از آن طریق، خودش را پیدا کند، با خودش خلوت کند، افکارش را رها و استراحت کند. انسان اگر فقط به کارش فکر کند نیازهای شخصیاش را از یاد میبرد.
لطفا بهطور مشخص در مورد شرایط پزشکانی که به شکل انفرادی و فقط در مطب کار میکنند، توضیح دهید.
وقتی یک نفر تنها کار میکند، این شرایط به خودی خود میتواند مشکلاتی به همراه داشته باشد؛ چه زمانی و کجا کار میتواند جنبه اصلاحی پیدا کند؟ کجاست آن همکاری که بگوید: «کارت را عالی انجام دادی!» یا اینکه بگوید: «برای امروز کافی است، حالا برو خونه!» در بیمارستان، شما عضو یک تیم هستید. کار در آنجا میتواند سخت باشد، اما دیگران هم هستند و شما تنها نیستید، اما کار در مطب، آن هم اغلب بدون هیچ بازخوردی متفاوت است.
در چنین شرایطی ضروری است پزشکان در گروههای کوچک بهشکل مرتب مثلا یکبار در ماه، مشکلات خود را با هم در میان بگذارند و تبادلنظر کنند. یا مسائلشان را با همسر خود در خانواده به شکل فعال مطرح کنند.
در مورد اشتباهات پزشکی که ممکن است در رابطه با درمان بیماران پیش بیاید و تاثیرات روحی و روانی و جسمی که بر پزشکان میگذارد، چه نظری دارید؟
کسانی که دچار خطای پزشکی میشوند با مشکلاتی مانند احساس قصور، ناتوانی و حتی احساس گناه دستوپنجه نرم میکنند که میشود آن را با ضربات چکشی مقایسه کرد که مدام روی میخی کوبیده میشود. ما روانشناسان در چنین شرایطی از اصطلاح «قربانی دوم» استفاده میکنیم. در واقع بهخاطر یک اشتباه، پزشک خودش را بهشدت سرزنش میکند و تحتفشار قرار میدهد. پس از آن، یک خطر بزرگتر پیش میآید: دیگر حواسش به کار نیست و نمیتواند افکارش را متمرکز کند. حتی ممکن است بهقدری دچار افسردگی و بیماری شود که دیگر نتواند کار کند.
چگونه میتوان به پزشکانی که خطای پزشکی را تجربه کردند، کمک کرد. آنها چطور میتوانند با خطاهای پیش آمده کنار بیایند؟
در سالهای دور مثلا 20 یا 30 سال پیش در اینگونه موارد اغلب میگفتند اصلا خطایی پیش نیامده. در واقع افراد مایل نبودند به هیچوجه در مورد خطاها صحبت کنند. اما امروزه در مورد فرهنگی به نام «فرهنگ اشتباهات» آشکارا صحبت میشود. در مراکز پزشکی و درمانی به شکل منظم کنفرانس بررسی خطاهای پزشکی تشکیل میشود و درباره علل بروز این خطاها با صراحت، بحث و گفتوگوی علمی صورت میگیرد. برای پزشکانی که فقط در مطب کار میکنند وجود همان گروههای کوچک که قبلا از آن صحبت شد به پزشکان این امکان را میدهدکه با همکاران خود در مورد این موضوعات تبادلنظر کنند. ملاقات این گروههای کوچک باید زیر نظر یک روانشناس برگزار شود. در مرحله بعد از پذیرش فرهنگ اشتباهات، بهطور خودکار با «فرهنگ اعتماد» آشنا میشویم. به این معنا که باید فرهنگی بهوجود بیاید که بشود با اعتماد کامل و با صراحت در مورد اشتباهات صحبت کرد. این بهترین راه برای ممانعت از «قربانی دوم» شدن است.
وجود گروههای پزشکی در فضای مجازی یا گفتوگو با همسر یا یک دوست خوب چه نقشی میتواند در این زمینه ایفا کند؟
اینها عوامل خیلی مهمی هستند. بهویژه نقش همسر در مراقبت از احساسات در چنین شرایطی میتواند خیلی مهم باشد. در مراحل فنی و تخصصی، شبکههای اجتماعی همکاران نقش مهمی بازی میکند. این روابط باید بهطور مرتب حفظ شود، حتی برای پزشکانی که هنوز دچار خطای پزشکی نشدهاند. شبکههای اجتماعی باید قبل از اینکه اتفاقی بیفتد شکل بگیرد. نباید تصورکرد «بسیارخوب؛ من که هنوز چنین مشکلی ندارم.»
آیا این مسائل به این خاطر است که پزشکان بیش ازحد به خودشان سخت میگیرند و میخواهند همیشه بینقص به نظر بیایند؟
پزشکان به آن قسمت از جامعه تعلق دارند که توقع زیادی از خودشان دارند و این توقع طبیعی و بجاست، زیرا کار آنها بسیار حساس است و باید درست انجام شود. برای همین پزشکان با احساس وظیفه و دقت کار میکنند، اما درست همین تصور میتواند این خطر را به همراه داشته باشد که هرگز به خطاهای خود اقرار نکنند. وقتی یک پزشک خطایی بکند و این احساس به او دست بدهد که گویی به اندازه کافی خوب و کارآمد نیست، آن وقت کمتر دنبال کمک میگردد و در نتیجه این توقع نادرست در ذهن او شکل میگیرد که باید بتواند از پس همه مشکلات به تنهایی بر بیاید.
منبع: مجله آلمانی «پزشک و اقتصاد، زنان و زایمان»
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




