دیروز، امروز، فردا
دلارام مجد
موشهای کمسن و سال
موشهای سربههوای «مدرسه موشها» که آخر سر مجبور میشدند با ترسناکترین گربهها روبهرو شوند، داستان هیجانانگیزی داشتند. هرکدام با یک خصوصیت و ویژگی بارز شناخته میشدند که این ویژگیها در ذهن ما بچههای آن دوره ثبت شده. تا قبل از آنکه دومین قسمت آن ساخته شود، همیشه یکی از «یادت میآیدها» که از دوران کودکی برای ما مانده بود، داستان همین موشهای شیطان و بازیگوش بود. پس از «مدرسه موشهای 2» دیگر همهمان یادمان آمده بود که چه گربههای ترسناکی در کودکی به ما و شهر ما حملهور شدند. مرضیه برومند کارگردان آن بود و ایرج طهماسب و حمید جبلی و فاطمه معتمدآریا صداپیشگانش.
کلاهقرمزی و پسرخالهاش
کلاهقرمزی هم شبیه به «مدرسه موشها» از تلویزیون به سینما آمد و داستان موزیکال و شادمانی را روایت میکرد. البته هنوز که هنوز است در ذهن ما، غم عجیب کلاهقرمزی وقتی دید آقای مجری او را دوست ندارد، یا نخستین مواجههاش با دایناسور در آن اتاق کوچک استودیو ثبت شده. مگر میشود آن لحظه ترسناک را فراموش کرد که عروسک دایناسور از جایش تکان میخورد و به سمت کلاهقرمزی میآید؟ یا آن موقع که کلاهقرمزی خودش را به هر دری میزد تا آقای مجری دوستش داشته باشد؟ با این حال زمان که گذشت، ما بیشتر شعرهای خندهدار را به خاطر نگه داشتیم و شعری که کلاهقرمزی برای الاغ در خیابان میخواند.
داستان نسبتا تکراری
«خواهران غریب»، داستان دو خواهر دوقلو بود که پس از جدایی پدر و مادر از یکدیگر دور میافتند و پس از مدتی در مدرسه با یکدیگر مواجه میشوند.
از سوی دیگر، «نصف مال من، نصف مال تو» داستان دو خواهر بود که در مدرسه متوجه میشوند پدرشان یک نفر است، اما از دو مادر متفاوت و تمام تلاششان را میکنند تا این ماجرا را از مادران خود پنهان کنند. به همین خاطر وقتی درباره سینمای کودک صحبت میکنیم، هیچ بعید نیست که پای خواهر و برادر نادیدهای در این میان باشد. البته «نصف مال من، نصف مال تو» نزدیک به ده سال پس از «خواهران غریب» ساخته شد و کمتر در میان کودکان دیده شد.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




