زندگی پس از کنار گذاشتن کار

زندگی پس از کنار گذاشتن کار

الهه ابراهیمی روزنامه نگار

 بازنشستگی، رویدادی است طبیعی و اجتناب‌ناپذیر در مسیر زندگی هر انسان که گاه می‌تواند آغازی باشد برای فرود آرام به سراشیبی زمان و گاه فرصتی برای بازنگری ژرف در سبک و شیوه زیستن. این مرحله، هرچند در نگاه نخست ساده و ملموس جلوه می‌کند، اما در ژرفای وجودی خود، مفهومی چندلایه و پیچیده دارد که هر فرد بنا به ویژگی‌های منحصربه‌فرد خویش، آن را به گونه‌ای ویژه درک و تجربه می‌کند. برداشت‌ها و واکنش‌ها نسبت به بازنشستگی، نه تنها از فردی به فرد دیگر متفاوت است، بلکه ریشه در شرایط زیستی، باورها و ارزش‌های درونی انسان‌ها دارد.
گروهی از بازنشستگان، این فصل نوین را با دلی آرام و چشمانی مشتاق می‌پذیرند؛ گویی که فرصتی طلایی برای یافتن آسودگی، تمرکز بر علایق فردی و گسستن از قید و بندهای روزمره کاری است. برای اینان، بازنشستگی فرصتی است برای دگرگونی سبک زندگی، گذراندن اوقات بیشتر در کنار خانواده و پرداختن به فعالیت‌ها و سرگرمی‌هایی که پیش‌تر مجال و فرصت کافی برای آنها مهیا نبوده است. این نگرش مثبت، نه تنها آرامش روحی را به ارمغان می‌آورد بلکه حس رضایت و امنیتی پایدار را در ذهن و جان آنان می‌نشاند. اما در مقابل، گروهی دیگر وجود دارند که احساس می‌کنند هنوز برای کناره‌گیری از فعالیت‌های حرفه‌ای آماده نیستند یا تمایلی به این مرحله ندارند. این افراد ممکن است دلایل مختلفی برای مقاومت داشته باشند؛ از جمله احساس مفید بودن، وابستگی به محیط کار، و یا حتی دغدغه‌های اقتصادی. برخی از این افراد در اوج شکوفایی دانش، مهارت و تجربه‌شان تصمیم به بازنشستگی می‌گیرند؛ تصمیمی که ممکن است برای اطرافیان‌شان غیرقابل درک به نظر برسد. در واقع، مسئله بازنشستگی تنها یک فرایند اقتصادی یا قانونی نیست، بلکه پیچیدگی‌های روانی و اجتماعی زیادی را نیز شامل می‌شود. از سوی دیگر، مسائل اقتصادی نقش مهمی در پذیرش یا مقاومت نسبت به بازنشستگی ایفا می‌کند. کسانی که از امنیت مالی برخوردارند، معمولاً راحت‌تر به بازنشستگی تن می‌دهند، اما برای افرادی که نگرانی‌های مالی دارند، این مرحله ممکن است با اضطراب و نگرانی همراه باشد. همچنین، نظام‌های بازنشستگی در کشورهای مختلف ساختارهای متفاوتی دارند و قوانینی که زمان و شرایط بازنشستگی را تعیین می‌کنند، می‌توانند به شکل قابل توجهی بر این تجربه فردی اثر بگذارند.
با این حال، نکته اساسی این است که نمی‌توان برای تمام افراد نسخه‌ای یکسان پیچید یا یک عامل خاص را معیار کلی قرار داد. بازنشستگی موضوعی چندبعدی است که هم از لحاظ فردی و هم اجتماعی متغیر و وابسته به شرایط مختلف است. هر فردی که وارد بازار کار می‌شود، پس از سال‌ها فعالیت و بر اساس قوانین نهادهای بالادستی، میان‌دستی و پایین‌دستی، در نهایت به این مرحله می‌رسد، اما زمان و نحوه خروج از این چرخه برای همه یکسان نیست.
بنابراین، بازنشستگی نه‌تنها یک رویداد اداری یا قانونی بلکه مرحله‌ای از زندگی است که نیازمند درک و توجه به ابعاد روانی، اجتماعی و اقتصادی است. این مرحله می‌تواند فرصتی برای شروعی تازه باشد یا چالشی برای مواجهه با تغییرات بنیادین در سبک زندگی و هویت فردی. به همین دلیل، لازم است سیاست‌گذاران و جامعه نگاهی همه‌جانبه و انعطاف‌پذیر به بازنشستگی داشته باشند تا بتوانند حمایت‌های مناسب را فراهم و به افراد کمک کنند تا این مرحله را با آرامش و رضایت پشت سر بگذارند.
در چنین شرایطی، گروهی از افراد ناچارند در سنین پایین‌تری بازنشسته شوند و خانه‌نشینی را تجربه کنند؛ در حالی که هنوز در خود توانایی ادامه فعالیت را احساس می‌کنند. اما مطابق قانون، این افراد به سن قانونی بازنشستگی رسیده‌اند و دیگر مجاز به ادامه فعالیت رسمی نیستند. 
در این وضعیت، بازنشستگی برای برخی نه آغاز مرحله‌ای تازه در زندگی، بلکه شروعی برای پایان زودهنگام رویاها و پویایی‌های فردی است. این افراد در مواجهه با چنین وضعیتی، دچار نوعی احساس سرخوردگی و بی‌هویتی می‌شوند؛ سرخوردگی‌هایی که اگر مورد توجه قرار نگیرند، می‌توانند پیامدهای اجتماعی، روانی و حتی اقتصادی گسترده‌ای به‌همراه داشته باشند. 
بازنشستگی در نگاه نخست ممکن است بخشی طبیعی از چرخه عمر شغلی تلقی شود، اما در واقع نحوه مواجهه با آن، بیش از آن‌که به قوانین بستگی داشته باشد، به سیاست‌های اجتماعی، فرهنگی و حمایتی هر کشور مرتبط است. جامعه‌ای که برای دوران پس از بازنشستگی برنامه‌ریزی نکند، با نسلی از شهروندان مواجه خواهد شد که نه‌تنها بیکار، بلکه بی‌انگیزه و ازکارافتاده تلقی می‌شوند؛ در حالی که بسیاری از آنان هنوز ظرفیت و اشتیاق لازم برای ادامه مشارکت در جامعه را دارند.
در برخی کشورها، بازنشستگی نه نقطه پایان بلکه فرصتی برای بازآفرینی است. آموزش مهارت‌های تازه، امکان اشتغال پاره‌وقت یا مشاوره‌ای، ایجاد زیرساخت‌های مشارکت اجتماعی و فرهنگی و تقویت حس مفید بودن در فرد بازنشسته، همه و همه می‌توانند به کاهش آثار منفی این دوره کمک کنند. در مقابل، در نظام‌هایی که بازنشسته را صرفاً به‌عنوان فردی خارج از چرخه تولید در نظر می‌گیرند، آسیب‌های روحی و اجتماعی به‌سرعت خود را نشان می‌دهند.  با توجه به افزایش امید به زندگی و ارتقای سطح سلامت در دهه‌های اخیر، بسیاری از افراد در سنین بازنشستگی همچنان پرانرژی و توانمندند. اگر سیاست‌گذاران این پتانسیل را نادیده بگیرند، نه‌تنها فرصت‌های اقتصادی و اجتماعی مهمی از دست می‌رود، بلکه با افزایش احساس بی‌مصرف بودن و طردشدگی در میان بازنشستگان، ممکن است هزینه‌های روانی و درمانی جامعه نیز بالا رود. 
بنابراین، لازم است نهادهای مسئول در حوزه رفاه، اشتغال و سلامت روان، نگاهی نو به مفهوم بازنشستگی داشته باشند. این مرحله از زندگی، با مدیریت درست می‌تواند به دوره‌ای از شکوفایی فردی، انتقال تجربه، آرامش روانی و مشارکت اجتماعی بدل شود؛ نه به نقطه‌ای برای انزوا و فراموشی. 

وقتی بازنشستگی زود فرا می‌رسد 
افرادی که هنوز جوانند، اما ناچارند بازنشسته شوند. برخی به اجبار، برخی به اختیار. قانون بازنشستگی پیش از موعد، حالا سبک زندگی دو نسل را دگرگون کرده است. آیا نظام بازنشستگی به اندازه کافی انعطاف‌پذیر است؟ سما یکی از هزاران زنی است که خیلی زود وارد بازار کار شد. هنوز هجده سالش تمام نشده بود که توانست وارد یکی از رسانه‌های خبری ایران شود. عاشق نوشتن بود و با انرژی جوانی، پله‌های ترقی را در حوزه رسانه طی کرد. اما عمر حرفه‌ای او خیلی زود به پایان رسید. به دلیل سختی شغلش، مشمول بازنشستگی پیش از موعد شد؛ آن هم در حالی که هنوز به ۴۰ سالگی نرسیده است.  او می‌گوید: «برایم سخت بود که در اوج جوانی خانه‌نشین شوم. هنوز ازدواج نکرده‌ام، برنامه‌هایی برای زندگی دارم، و مهم‌تر از همه، هنوز توان کار کردن دارم. چرا باید کنار گذاشته شوم؟»  اما قوانین می‌گویند: «اگر در مشاغل سخت و زیان‌آور مشغول باشی، باید زودتر از دیگران بازنشسته شوی؛ حتی اگر نخواهی.»
در طرف دیگر این ماجرا، المیرا ایستاده است؛ دختری 48 ساله که برخلاف سما، خودش تصمیم گرفت زود بازنشسته شود. او با تلاش فراوان توانست سوابق لازم را برای بازنشستگی پیش از موعد فراهم کند. حالا با حداقل حقوق زندگی می‌کند، سفر می‌رود و سبک زندگی متفاوتی را تجربه می‌کند. او با لبخند می‌گوید: «فکر نمی‌کنم خوشبختی در این باشد که تا آخر عمرم پشت میز اداره بنشینم. دوست داشتم در اوج جوانی، آزاد باشم، و حالا هستم.» 
ماجرای این دو دختر جوان، دو روی یک سکه‌اند: یکی از بازنشستگی فرار می‌کند، دیگری به استقبال آن می‌رود. اما پرسش اصلی پابرجاست: آیا نظام بازنشستگی در ایران آن‌قدر منعطف هست که بتواند با تفاوت‌های فردی، روحیات و سبک زندگی متفاوت مردم هماهنگ شود؟ 
کارشناسان می‌گویند قوانین بازنشستگی در ایران بیشتر از آن‌که بر پایه میل و توان فردی باشد، بر اساس سن، جنسیت و نوع شغل تنظیم شده است. همین مسئله باعث می‌شود عده‌ای زودتر از آن‌چه باید، از عرصه کار کنار بروند و برخی دیگر، به رغم فرسودگی جسمی و روانی، ناچار به ادامه کار باشند. 
از سوی دیگر، عده‌ای بازنشستگی زودهنگام را فرصتی برای تجدید حیات می‌دانند؛ فرصتی برای رهایی از فشارهای شغلی، سفر، یادگیری مهارت‌های جدید، و آغاز فصل تازه‌ای از زندگی. 
با این حال، نبود حمایت‌های اجتماعی کافی، ضعف نظام بیمه‌ای و شکاف طبقاتی، باعث شده که بازنشستگی پیش از موعد برای همه تبدیل به راه نجات نشود. برخی آن را اجبار می‌دانند و برخی دیگر، انتخاب.  سما همچنان در تلاش است تا از طریق مذاکره با مدیران خود، مجوزی برای ادامه فعالیت بگیرد. او می‌گوید: «دلم با کار زنده است. هنوز حرف دارم برای گفتن. هنوز می‌توانم مفید باشم.» 
فراموش نکنیم این مسئله فقط محدود به زنان و دختران شاغل در کشور نیست. بسیاری از مردان نیز در شرایطی مشابه قرار دارند. افرادی هستند که در تکاپو و تلاش فراوانند تا هرچه سریع‌تر بازنشسته شوند و در مقابل، کسانی که با وجود رسیدن به سن بازنشستگی، هیچ تمایلی به خروج از بازار کار ندارند. 
این افراد، کم هم نیستند. گروهی خواهان بازنشستگی‌اند و گروهی خواهان ماندن. داستانی‌ست دوگانه: یک سو اشتیاقی عاشقانه برای رهایی از کار و ورود به دوره‌ای جدید از زندگی؛ و سوی دیگر، مقاومتی جنگجویانه برای ماندن و فرار از بازنشستگی. اما این تنها یک روی سکه است. 
بسیاری از کسانی که امروز از بازنشستگی گریزانند، این کار را نه از سر علاقه، بلکه از سر اجبار انجام می‌دهند. در بازار کار ایران، وضعیت معیشتی بسیاری از افراد چنان است که ناچارند پس از بازنشستگی رسمی نیز همچنان کار کنند؛ چون با بازنشسته شدن، هم میزان دریافتی‌شان کاهش می‌یابد و هم بسیاری از مزایا و پرداختی‌ها عملاً به نصف می‌رسد. 
بنابراین برای درک واقع‌بینانه‌تری از پدیده فرار از بازنشستگی، باید به تمایز میان «خواستن» و «ناچار بودن» توجه کنیم. ما در حال بحث درباره کسانی هستیم که نمی‌خواهند بازنشسته شوند؛ نه کسانی که نمی‌توانند.  
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه