داستان شکست‌های پی‌درپی یک چینی

چطور چن جونز که فکر می‌کرد به ثروت رسیده سه بار در کسب‌وکارهایش شکست خورد؟

داستان شکست‌های پی‌درپی یک چینی

از آنجا که ما نیز مانند بسیاری دیگر از افراد، قادر به خواندن متون چینی نیستیم، اجازه دهید خلاصه گزارش روزنامه خبرهای تجاری چین را از زبان آقای کاستر بشنویم. مطلبی که توجه او را جلب کرده، گزارش این روزنامه چینی، درباره کارآفرینان شکست‌خورده و داستان ناکامی آنهاست. 
این گزارش می‌گوید: «چن جونز، یک کارجوی چینی بوده که پس از فارغ‌التحصیلی، نخستین شغل خود را در یک شرکت بزرگ املاک در منطقه ووهان آغاز می‌کند. او به سرعت درمی‌یابد که زمینه مناسب برای ترفیع در این شغل را دارد.
در درازمدت، او می‌توانست انتظار ثبات شغلی، دریافت حقوق مناسب، و جایگاه اجتماعی متناسب با یک مدیر میانی در یک شرکت مالک مستغلات را داشته باشد. این موقعیتی است که بسیاری از چینی‌ها –به‌ویژه پس از دهه نود- علاقه‌مند به داشتن آن بودند. اما در مدتی کمتر از یک‌سال، او تصمیم به کنارگذاشتن این شغل گرفت.
حقوق ماهیانه چن، میزان قابل‌توجهی نبود و او البته فرهنگ حاکم بر محیط کاری‌اش را هم دوست نداشت. در آن سال‌های دهه نود، او همچنین جذب رونق فناوری اینترنت هم شده بود. در سال 2000 -که ما آن را نخستین حباب اینترنت می‌دانیم- او کسب‌وکار نوپای خود را بنیان گذاشته و وارد چرخه فعالیت شده بود.
در آن سال‌ها، در چین یک شوخی تکرار می‌شد که در پشت هر درخت، یک سرمایه‌گذار ریسک‌پذیر پنهان شده و منتظر ظاهرشدن یک کسب‌وکار نوپای اینترنتی است تا سر و رویش را غرق پول کند. چن هم در این فضا، برای کسب‌وکار خود آرزوهای زیادی‌ داشت و حتی برای سخنرانی، به دانشگاه هاروارد نیز دعوت شد. اما پیش از آنکه شرکتش قادر به گسترش و توسعه باشد، حباب اینترنت ترکید و او مجبور به پایین‌کشیدن کرکره‌ها شد. 
این شکست، چن را از بابت مالی و احساسی تخریب کرد و او ناگزیر شد در چاپخانه‌ای که متعلق به یکی از دوستانش بود، به شکل موقت مشغول به کار شود و نهایتا خاطره این شکست را از ذهن خود پاک کند. سپس ازدواج کرده و صاحب فرزند شد.
اما آرزوی بنیان‌نهادن یک کسب‌وکار، در او همچنان زنده ماند. پس از چندسال، او شرکت دیگری را پایه‌گذاری کرد. شرکت جدید، روی دستگاه‌های هواساز تمرکز داشت و او تلاش کرد که خود را در فضای ارتباطات و سبک زندگی کارفرمایان چینی قرار دهد. او سعی زیادی کرد که اوقاتش را با دوستان و کارکنانی بگذراند که می‌توانستند درگاه ارتباطی‌ او با حوزه کسب‌و‌کارش باشند. اما متاسفانه این نیز کافی نبود و شرکتش قادر به سوددهی نشد و چن، به اجبار، کسب‌وکارش را تعطیل کرد.
در همین زمان، او موفق به کسب درآمد زیادی از خرید و فروش املاک شد. چن، خانه‌ای را در شانگهای خرید که بازار بسیار رو به رشدی داشت و به‌سرعت دریافت که می‌تواند از این حوزه، کسب درآمد کند. او تعدادی آپارتمان را خریده و پس از اندک زمانی که قیمت‌ها رشد کرد، آنها را فروخت و به این ترتیب، چن که دوبار در ایجاد کسب‌وکار خود ناکام مانده بود، ثروتمند شد. او هنوز رویای ایجاد کسب‌وکار خود را داشت و امیدوار بود که بتواند کسب‌وکاری را مشابه با سایت علی‌بابا ایجاد کند. بنابراین به‌رغم توصیه‌های دوستانش، او کسب‌وکاری در این زمینه ایجاد کرد؛ اما به‌سرعت مقادیر بسیاری پول از دست داد و مجبور به توقف آن شد. حالا گرچه او از نظر جسمی سالم است، اما شاد نیست و سومین کسب‌وکارش نیز شکست خورده. اگر این ماجرای یک فیلم بود، می‌توانستیم او را در صحنه‌ای ببینیم که در یکی از خیابان‌های شانگهای، زیر باران قدم می‌زند و ناگهان طرحی برای ایجاد یک کسب‌وکار تازه و موفق به ذهنش می‌رسد، اما این یک فیلم نیست. او اینک امیدوار است که بتواند به عنوان یک مهندس، مشغول به کار شود یا یک رستوران چینی تاسیس کند. او اعتقاد دارد که نباید امید را از دست داد. 
منبع : techinasia
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه