گفتوگو با نرگس فولادلو، مربی کارآفرینی
مهارت نیاز کلیدی دانشآموز ایرانی
رضا واعظیزاده
اگر در طی این سه سال با ما همراه بوده باشید، میدانید که ما در صفحه آفرینش با کارآفرینان بسیاری صحبت کردهایم؛ افراد خلاقی که به صورت خودانگیخته و با تلاش و پشتکار بسیار، کسبوکاری جدید راهاندازی کردهاند. ما بارها گفتیم که تحصیلات آکادمیک، نمیتواند عاملی برای موفقیت در ایجاد شغل جدید و رونق آن باشد، اما شاید برای خیلی از ما دغدغه باشد که اگر بخواهیم بچههای موفقی در این زمینه داشته باشیم، چه کاری باید انجام بدهیم؟ نرگس فولادلو هم این دغدغه را داشته و برای همین، موسسهای راهاندازی کرده است. این موسسه میتواند راهگشای بسیاری از کودکان در زمینه یادگیری مهارتهای زندگی و همچنین آمادگی برای آیندهای روشن باشد. چطور شد که خانم فولادلو به فکر راهاندازی چنین موسسهای افتاد؟ پای صحبتهای او مینشینیم.
بازی برای آینده روشن
نرگس فولادلو، کارشناسی روانشناسی کودک و کارشناسیارشد روانشناسی شخصیت دارد. نشستن در دفتر مشاوره وگفتوگو با مراجعان، راضیاش نمیکرد. او آموزش را مهمترین کار لازم میدانست و علاقهمند بود که دانش روانشناسی خود را برای ترویج انواع آموزشهای تربیتی و مهارتی، به کار گیرد و با فراگیرکردن آنها، طیف گستردهای از افراد را حمایت کند. از همین جا بود که راهش را از دیگر همکارانش جدا کرد. «مشاورهدادن، به تنهایی کافی نیست؛ چراکه امروز فرزندان ما نیازمند آموزش و مهارت هستند.»محور آموزشها را بر کارآفرینی گذاشت و مخاطبانش را کودکان و نوجوانان انتخاب کرد. بنابراین، مدارس، میعادگاه او برای فرهنگسازی کارآفرینی، پرورش خلاقیت و روشهای تبدیل ایده به عمل بود. فولادلو، اگرچه با تاسیس چند مرکز و موسسه موفق در لیست کارآفرینان قرار میگیرد، اما دیگران او را معلم کارآفرینی کودکان و نوجوانان میدانند. معلمی که هیچگاه نخواسته کارمند دولت باشد، قیدوبندها را برنمیتابد و برای رسیدن به اهدافش، همچنان میجنگد. او کارآفرینی است که میکوشد از کودکان امروز، کارآفرینان فردای ایران را بسازد. «همزمان با تحصیل در رشته روانشناسی، شرکت در کلاسهای مختلف با موضوع کارآفرینی، پرورش خلاقیت، تجاریسازی ایده، هوش مالی، بازیهای آموزشی و ... را دنبال میکردم و بسیار علاقهمند بودم که روانشناسی، حاضر در میدان باشم و ذهن افراد را برای کسبوکار و تولید، آماده کنم.» اولین همکاریاش با تعدادی از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر آغاز شد. ایده آنها تولید بازوی رباتیکی بود که بتواند در کارخانهها و کارگاههای صنعتی، به جابهجایی وسایل و تجهیزات کمک کند. او کمک کرد ایده دانشجویان، پخته شود و فعالیت آنها برای تجاریسازی این ربات، به ثمر نشیند. بازوی رباتیک در مسابقات رباتیک دانشجویان کشور در قزوین، رتبه دوم را کسب کرد و اینگونه بود که دروازه ورود به مرکز رشد دانشگاه صنعتی امیرکبیر، برای او گشوده شد. بنابراین، موسسه رشد و امید امیرکبیر را ثبت و در مرکز رشد آن دانشگاه، مستقر کرد. خودش میگوید: «در آن مرکز، من مهارتهای آمادهسازی ذهن برای خلق ایده و راهکارهای تجاریسازی ایده را برای دانشجویان آموزش میدادم. اما خیلی زود دریافتم که کلیشههای ذهنی و ناامیدی حاصل از نظام آموزشی، در جهانبینی دانشجویان، تاثیر زیادی گذاشته و کار را بسیار سخت میکند. به همین دلیل تصمیم گرفتم وقتم را برای دانشآموزان سرمایهگذاری کنم. اگر فرهنگ خلاقیت و تلاش برای کارآفرینی، از کودکی برای ما عادت شود، در آینده افراد موفقی خواهیم بود.»
استعدادیابی
از دانشجویان خواست که برای مربیگری دورههای مهارتی چون برق، رباتیک، تشریح بدن، محصولات نانو و ... با او به مدارس تهران بیایند و برای دانشآموزان مقاطع مختلف، کلاس آموزشی برگزار کنند؛ با این هدف که در ضمن آن کلاسها، به پرورش فکری کودکان و نوجوانان بپردازند و آنها را با چگونگی خلق ایده آشنا کنند. دانشجویان زیادی مربی خلاقیت شدهاند و قراردادهای آنها با مدارس خوب تهران و همچنین پژوهشسراهای دانشآموزی امضا شد و اولین گردش مالی از راه مربیگری نصیب او و همکارانش در موسسه رشد و ایده امیرکبیر شد. حالا او کاری را آفریده بود که برای خود و عدهای دیگر، ایجاد درآمد کرد و به مشتریان یاد میداد که چگونه درآمدسازی کنند.«محور کار ما، استعدادیابی دانشآموزان، نوآوری، خلاقیت و تمرکز بر علوم نو بود. از سال 87 به بعد، با 20 مدرسه خوب و 10 پژوهشسرای دانشآموزی برتر تهران، قرارداد داشتهایم و تقریبا 10 هزار دانشآموز از ما خدمات گرفتهاند. فرصت ما برای استقرار در دانشگاه، بر اساس قوانین، سهسال بود. پس از آن، دفتر و مرکز خود را به پژوهشسراهای دانشآموزی انتقال دادیم و همچنین کار با سراهای محله را با همکاری شهرداری تهران در چند محله منتخب آغاز کردیم و دامنه فعالیت ما در سطح محلات و خانوادهها نیز گسترش پیدا کرد.» طرح آنها برای مدارس، با استعدادیابی دانشآموزان آغاز میشد و پس از آنکه به شناخت از توانمندیهای ذهنی و جسمی هر دانشآموز میرسیدند، کلاسهای مرتبط با استعدادهای ویژه آن دانشآموز، برگزار میکردند و درنهایت، برای شرکت آنان در جشنوارهها و مسابقات تخصصی مختلف، همراه و راهنما بودند. نتیجه این فرآیند، هدایت تحصیلی و شغلی دانشآموز بود؛ چراکه با شناختی که از علاقهمندی و استعداد خود پیدا میکرد، میتوانست در ورود به مقطع متوسطه دوم، نسبت به انتخاب رشته تحصیلی خود، تصمیم بهتری بگیرد. «کلاس ما تنها یک مهارتآموزی نبود؛ مثلا کلاس تشریح بدن، به آنها میآموخت که آیا عملا علاقهای به پزشکی دارند یا خیر؟ یا در دوره رباتیک، بهواسطه کار با ابزار و محاسبات، علائق آنها به رشتههای مهندسی، مشخص میشد و با بسط ایدهها، تفکر ساخت ایده برای حضور در بازار و ایجاد اشتغال، شکل میگرفت. مثلا من بازی سفر به بازار را طراحی و در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ثبت کردم. این بازی، یک منچ مار و پله بود که به دانشآموز کمک میکرد تا ایده خود را خلق کند؛ پول آن را تهیه کند؛ مدل آن را بسازد و تبلیغ و بازاریابی کند. با گذشتن از هر مرحله، از پله بالا میرفت و با هر اشتباه، با نیش مار مواجه میشد و به جایگاه قبلی برمیگشت. مثال دیگر، بازی شاعر خلاق بود که پایه آن، بسیطبودن دایره لغات است و نحوه ساختن شعر که با روشی، منتهی به کشف استعداد ادبی دانش آموز میشد. همچنین در بازی نقاشی خلاق، حرف «لا» را درون یک مربع کشیده بودیم و مخاطب باید با آن، یک نقاشی را کامل میکرد. اکثر دانشآموزان، بلافاصله آن را تبدیل به یک گلدان یا ماهی یا یک شکل نزدیک میکردند، اما تعداد کمی از بچهها، تصاویر خاصی را در آن میدیدند و با نگاهی چندبعدی، نقاشی متفاوت و منحصربهفردی را میساختند که تفسیر ما این بود که آنها دید هنری متفاوتی نسبت به همسالانشان دارند. بنابراین، نوجوان ما در نهایت، به استعداد خود پی میبرد و روشهای پرورش آن را از ما میآموخت.»
فرصتهایی برای امروز
نرگس فولادلو در سال ۹۴، موسسه فرصت امروز را در سازمان فنیوحرفهای تهران ثبت کرد که نقطهعطفی در فعالیتهای او است. او به برنامههای آینده خود، بسیار امیدوار است و این موسسه را پایان مشکلات و شکستهای قبلی میداند. مشکلات و نبود همکاری بسیاری از مسئولان باعث شد برای ثبت یک موسسه رسمی مهارتآموزی همت کند و در همین روزها کتابی که ترجمه کرده منتشر میشود. او همچنین کتاب «ایران مهارت» را -که در خدمت یک طرح کلان کشوری با همین عنوان است- با کمک دیگر موسسات آموزشی سازمان فنیوحرفهای، تدوین کرده و به چاپ رسانده است. «مشکل اول، تفاوت فکری بعضی از مدیران مدارس، با ما بود. برای ما استعدادیابی، بسیار مهم بود. بچهها پس از استعدادیابی، باید کلاسهای مرتبط با علاقهمندی خودشان را دنبال میکردند، اما گاهی مدیران مدارس به دلایلی ترجیح میدادند دانشآموزان را در کلاسهای دیگری مثل ریاضی، فیزیک و یا زبان، شرکت دهند و تلاش یکساله ما و دانشآموز، بیثمر میشد. این کار، برنامهریزی ما را بهشدت دچار مشکل میکرد. علاقه من به توسعه کار در سرتاسر کشور، باعث تدوین طرحی با عنوان «ایران مهارت» شد.
این طرح، میوه همه زحمات سالهای قبل من است. ۵۰۸ مهارت را در قالب کتابی با همکاری مدیران و مربیان موسسات فنیوحرفهای دیگر تدوین کردم که جهت آموزشهای حضوری در مدارس استفاده خواهد شد. ۱۷ شهریورماه سال جاری، با همایشی در سالن وزارت کار و رفاه، توافقنامه اجرای این طرح، بین وزیر آموزش و پرورش و وزیر محترم کار، امضا شد که طبق آن، موسسه من به عنوان پیشنهاددهنده و مجری برای تعمیم مهارتآموزی بر پایه استعدادیابی و با دخیلکردن اصول و روش های روانشناسی، در سطح مدارس کشور تلاش خواهد کرد.»
نرگس فولادلو، صاحب دو فرزند است و اعتقاد دارد که مادر بسیارخوبی برای فرزندانش بوده. «کار و فعالیت من، هیچگاه موجب نشد که برای فرزندانم وقت نگذارم. من وظایف مادری خود را به خوبی انجام دادهام و ساعات حضور من در منزل و همراهی با فرزندانم، هیچ تغییری نکرده است.»
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




