نگاهی به زندگی مطبوعاتی و ورزشی سید علیرضا یکتامرام که از کارخسته نمی شود
فوتبال عشق بود نه درآمد
جواد حیدریان
پشت سرطان را با نیروی ایمان و امید و البته با بنیه قوی ورزشی به زمین مالیده است، اما میگوید: «اگر همسرم نبود نمیتوانستم در برابر این دیو بیشاخ و دم بایستم.» حالا قبراق و سرحال با صورتی اصلاحشده و سبیل مرتب به فدراسیون سر میزند و گاهگاهی با وزیر ورزش و معاونانش دیدار میکند. بازنشسته ورزش است، اگرچه میگوید ورزش بازنشستگی ندارد و همه بهخصوص نیروی فارغ از کار باید تا توان دارند ورزش کنند و برای سلامتی خود تلاش کنند. 50 سال در دستگاه ورزش کشور و البته مطبوعات ورزشی فعالیت کرده. استخوانبندی سالم و قد بلندش او را از دیگر افراد متمایز میکند. چشمان نافذش همهجا را زیر نظر دارد. مثل پلیسی که تمام چهارراههای شهر را رصد کرده باشد، به دوروبر خیره است. چیزی جرئت ندارد از دایره نگاهش خارج شود. باهوش، بذلهگو، رک و شفاف به نظر میرسد و صمیمی و مهربان ولی جدی است. سید علیرضا یکتامرام بهجز فعالیت در زمینه باشگاهداری مانند بیلیارد و البته فعالیت در باشگاه استقلال یا همان تاج سابق، ورزشکار و البته روزنامهنگار و فعال اقتصاد مطبوعات هم بوده است. سال 54 مدیر دایره آگهیهای مجله ورزشی تاج بود، وقتی تنها 20 سال داشت توانست از فرد معروفی که آن زمان کار او را انجام میداد سبقت بگیرد. مجله
پنجشنبهها منتشر میشد. سیدرضا هم دستبهقلم بود و هم دستبهکار. قبل از او حسن روشن، بازیکن تیم ملی فوتبال ایران و زننده گل تیم ملی ایران به تیم ملی پرو در مسابقات جام جهانی 1978 آرژانتین، مدیریت بخش آگهی هفتهنامه را به عهده داشت. مسئلهای که میتوانست کار سیدرضا را سخت کند. او به اندازه روشن شناختهشده نبود اما چابکی و هوش سرشارش او را در کار موفق کرد. میگوید: «حسن روشن به همراه پدرش آقا منوچهر، که او هم در کار روزنامه بود، اساسا اسمشان پولساز بود و هرجا میرفتند دست خالی برنمیگشتند. بنابراین کار کردن به جای چنین افراد جذابی، که همه مردم احترامشان میکردند، کار سختی بود. هم باید دانش کافی داشته باشی و هم مهارتهای لازم را کسب کنی تا بتوانی جای چنین آدمهایی کار کنی!»
خانواده روشن که محبوب و مشهور بودند و مسئولیت داشتند با مدیریت باشگاه استقلال به مشکل برخوردند. سیدرضا یکتامرام 20ساله بود که میتوانست جایگزینی برای حسن روشن در بخش آگهیهای مجله باشد، کاری که میتوانست زندگی او را تغییر دهد. مسئولیت کار در این هفتهنامه، که آن زمان به دلیل موقعیت باشگاه تاج (استقلال) متفاوت بود، علاوه بر شخصیت درونی، شخصیت اجتماعی افراد را هم میتوانست متاثر کند. برای سیدرضا نیز چنین بود، او حالا بعد از 40 سال معتقد است مهارت و دانش و تجربهای که از فضای کار بهدستآورده محصول شرایطی بوده که در آن آموخته است. او میگوید: «در هر کاری باید تا جایی که میشود تجربهتان را به دیگری منتقل کنید. من تلاش کردم در دوران بازنشستگی تجربه حرفهایام را با دیگران به اشتراک بگذارم و هنوز که هنوز است دارم کار میکنم و از کار خسته نمیشوم.»
یکتامرام از مطبوعات ورزشی آن دوران میگوید که اغلب حاشیهنویس بودند و تنها یک نفر در هفته سرمقاله مینوشته. او علاقهمند به نوشتن بود و سررشتهای در نوشتن برای فوتبال داشت و در عین حال برای گرفتن آگهی، کار ارتباطات را از سر گرفته بود. باشگاه استقلال آن زمان به دلیل شرایط ویژهای که در بازار داشت میتوانست وضعیت اقتصادی و کسبوکار یکتامرام را رونق دهد. آن زمان مجله باشگاه سیاهوسفید منتشر میشد، فروش خوبی داشت و تیراژ 15 هزار نسخه حداکثر انتشار آن بود. یکتامرام با کوشش شبانهروزی و کسب درآمد بیشتر برای مجله و خلق ایدههای زیاد توانست مجله را از چاپ سیاهوسفید که مختص آن دوران بود دربیاورد و درنهایت آن را رنگی منتشر کند.
صنعت چاپ به اندازه امروز پیشرفته نبود. یکتامرام که مسئولیت آگهیهای مجله را به عهده داشت با ترفندهایی توانست چهار صفحه از مجله را به خاطر چاپ آگهی رنگی، به چاپ باکیفیتی برساند. دست سردبیر در این چهار صفحه بازتر شد و وضعیت اقتصادی یکتامرام و کارگران مجله نیز بهتدریج تغییر کرد. یکتامرام گریزی به خاطرههای آن سالهای باشگاه میزند. از روزی میگوید که تیمسار خسروانی او را صدا کرد. رئیس هیئتمدیره باشگاه معروف پایتخت، سیدرضا را تشویق کرد و از آن روز ماهی 2 هزار تومان به یکتامرام حقوق داد. حقوقی که چند سال بعد سندی برای حقانیتش هم شد. رونق وضعیت آگهی مجله مدیران را به صرافت انداخت که نیروی کار خوب را با پاداش بیشتر ترغیب به ادامه فعالیت کنند. نقشه تیمسار بهخوبی جواب داد و روزبهروز وضعیت هفتهنامه بهتر شد و رونق گرفت. مجله به طور کامل از سیاهوسفیدی درآمد و کارگران زیادی به بخشهای مختلف آن اضافه شدند. ابتکار و خلاقیت جوان جویای نام و ورزشکاری که آن زمان در تیم آتشنشانی محلات بازی میکرد، سبب شد کار توسعه پیدا کند و کارگران بیشتری مشغول کار شوند. میگوید: «دفترودستکی راه انداختم. چند نیروی دیگر زیرمجموعه من کار میکردند. وضعیت اقتصادیام از این رو به آن رو شد و این تغییر را در زندگی اغلب همکاران بخشهای مختلف فنی و تحریریه میشد دید.»
انقلاب شد و همچون دیگر ابعاد کشور، در باشگاهداری نیز تغییر به وجود آمد. قرار شد وضعیت باشگاه استقلال، که آن زمان چهل زیرمجموعه مختلف داشت، تغییر کند. باید این باشگاه در ساختار ورزش سازمانی ملی ادغام میشد. در حالی که بسیاری از کارگران و کارکنان باشگاهها به دلیل نداشتن بیمه و قراردادهای دقیق و شفاف مشمول این استخدام و انتقال به ساختار اداری نمیشدند. آن زمان نیز به طور مشخص شرایط کارگران خوب نبود. وضعیت کشور تغییر کرده بود و همه چیز باید روال جدید را میپذیرفت. یکتامرام مانند بسیاری از کسانی که در این باشگاهها کار میکردند، سابقه بیمه و قرارداد نداشت. او بیکار شد، ولی سالها کار و زندگی و درآمد نمیتوانست چنین یکباره از بین برود. او و تعداد زیادی از نیروهای باشگاههای ورزشی کشور چنین مشکلاتی داشتند. اما نامه تیمسار خسروانی برای افزایش حقوق دو هزارتومانیاش در سال 55 توانست در اوایل انقلاب سندی برای استخدام او باشد. میگوید: «تجربهای برای تضمین شغل نداشتیم. قرارداد و مسائل مرتبط با بیمه را جدی نگرفته بودم. پورسانت و درآمد ما در بخشهای مختلف سازمان باشگاه استقلال به ساختار اداری ربطی نداشت و بنابراین نمیتوانستیم حقوق خود را استیفا کنیم. اما اندیشه انقلاب که متعلق به طبقاتی مثل کارگران و کسانی مثل ما بود، که در بخشهایی کار میکردیم که به حقوق خود واقف نبودیم، سبب شد حقوق ما از دست نرود و بعد از آن به استخدام اداره ورزش درآمدم.»
فوتبالیست باشگاه آتشنشانی سابق تهران، که آن سالها درآمدی از فوتبال نداشت، میگوید: «آن زمان فوتبال عشق بود، اما حالا کسبوکار است. من البته مشکلی با درآمدزایی ندارم اما معتقدم نفس کار باید برای دل باشد تا لذت درآمد و نتیجهاش هم صدچندان باشد.» او گریزی به خاطرات بامزهاش میزند و از زمینهای خاکی که معدن تولید ورزشکار بود میگوید و از روزی یاد میکند که وانتباری آمد و کاپهای قهرمانی را دزدید و رفت. او حسرت محلات تهران را میخورد. میگوید: «آنطور که تنوع قومی و شغلی و نژادی در محلات قدیم تهران موج میزد، تنوع استعدادهای ورزشی هم بود، ولی حالا دیگر محلات از محتوای قدیم تهی شدهاند.»
سیدرضا به چند رشته بودن ورزشکاران اشاره میکند و اینکه توانسته طی این سالها با همکاری همکاران دیگر رشتههای مختلفی را پایهگذاری کند. از ورزش راگبی و بیسبال و کریکت و... میگوید. «همه ما دورانی را در چند رشته ورزشی طی کردهایم.» به حشمت مهاجرانی، مربی معروف تیم ملی فوتبال ایران، اشاره میکند و با خنده میگوید: «اگرچه باجناق فامیل نمیشه، اما ما با حشمتخان نشستوبرخاست زیاد داشتیم و ایشان در دو سه رشته ورزشی موفق بود. هم قهرمان دومیدانی بود، هم در ورزش پرش ارتفاع مقام آورده بود و هم فوتبالیست خوبی بود. من خودم در بسکتبال، والیبال و پینگپنگ و فوتبال صاحبمقام بودم. آن زمان با بسیاری از بازیکنان تیم ملی همبازی بودیم، ولی ما همه واقعا برای پول بازی نمیکردیم. اغلب به خاطر عشق و علاقه خودمان بازی میکردیم.»
باشگاهداری از دید یکتامرام حالا با گذشته فرق کرده است. باشگاهداری امری حرفهای است و برای بهبود کیفیت کار و نتیجه نیازمند ساختار جدی است. اگرچه در ایران مسئله باشگاه بهعنوان یک کسبوکار هنوز جدی گرفته نشده، اما در تمامی دنیا چه ورزشهای قهرمانی چه ورزشهای همگانی ساختارمندند و بر اساس اصول طراحی و مدیریت میشوند؛ چیزی که نیاز شدید جامعه جوانی مثل ماست. اما ضعف شدید در تربیت نیروی کار برای اداره باشگاهها و وضعیت درآمدزایی و وابستگی به نهاد دولت چالش اساسی باشگاهداری در ایران و تربیت ورزشکار حرفهای است که هم میتواند نیروی کار محسوب شود و هم میتواند با مدیریت صحیح در آینده تولیدکننده و ایجادکننده فضای کسبوکار باشد.
او میگوید: «وقتی وضعیت اقتصادی به نحوی است که نیروی کاری مثل کارگر خودش را با کسانی مقایسه میکند که درآمدهای میلیونی دارند بدون اینکه به اندازه کافی کار کنند نوعی چالش به وجود میآید.»
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




