با اعتیاد رفتاری آشنا شوید

درخواست دوپامین بیشتر از سوی مغز

با اعتیاد رفتاری آشنا شوید

اعتیاد در همه اشکال آن پدیده‌ای مذموم و ناپسند تلقی می‌شود. این کنش نوعی خوگیری است که در آن فرد با از دست دادن کارکرد اراده خود، عملی را به‌ صورت تکراری و اجباری انجام می‌دهد. بیشتر مواقع بحث و بررسی بر سر سوءمصرف موادمخدر از نوع مواد شیمیایی است، اما شکل‌های دیگری از اعتیاد هم وجود دارد که در رفتار آدمی ریشه می‌دواند. این روند اغلب با میل و اراده خود شخص ایجاد می‌شود و به ‌ظاهر ادامه آن برای او خوشایند است. مسئله اینجاست که آیا داشتن این عادت درست است و اعتیادی که دوستش داریم، عواقب منفی و اختلال‌آور به همراه ندارد؟

سمیرا مرادی روزنامه نگار

اعتیاد نوعی واکنش وابسته به یک عامل بیرونی است که فرد آن را به‌طور مداوم در زندگی خود تکرار می‌کند. در این میان نوعی وابستگی بیمارگونه وجود دارد که اعتیاد رفتاری نامیده می‌شود. این اعتیاد به شکل مصرف موادمخدر نیست، اما در بقیه خصلت‌ها با آن مشترک است. افراط در انجام کاری که بعد از مدتی به حالت غیرارادی درمی‌آید، خوگیری رفتاری را در پی دارد. در این مدل اعتیاد عواقب کار خیلی کمتر از اعتیاد به موادمخدر مورد توجه فرد معتاد قرار می‌گیرد. او با گرفتن پاداش‌ و حس لذت، به رضایت‌خاطر می‌رسد. اعتیاد در ابتدای امر با اشتیاق همراه است. نکته اینجاست که بین اشتیاق و رسیدن به رفتار جبری مرزی باریک و نامرئی وجود دارد که اغلب از چشم و توجه ما دور می‌ماند. دوپامین، این هورمون شگفت‌انگیز، مرموز و حیاتی عامل مهمی در ایجاد اعتیاد است. دوپامین به نام هورمون شادی و لذت شناخته می‌شود؛ چراکه هنگام لذت‌بردن ترشح می‌شود و مغز آن را با یک سیستم پاداش‌دهی پیوند می‌زند. این یعنی میل به تکرار عمل لذت‌بخش. اعتیاد درست از همین نقطه آغاز می‌شود. مغز بعد از دریافت دوپامین، انسان را تشویق می‌کند که دوباره این کار را انجام دهد. اما بعد از چند نوبت دیگر به میزان دوپامین قبلی رضایت نمی‌دهد و مقدار بیشتری درخواست می‌کند. وقتی انسان در حالت بی‌انگیزگی، افسردگی، اضطراب و ترس قرار دارد سطح دوپامین بسیار کمی در بدنش ترشح می‌شود. اگر با وجود این احوالات ماده‌ای مصرف کند یا کاری انجام دهد که لذت‌بخش باشد و باعث ترشح دوپامین شود، حال مطلوبی را تجربه می‌کند. مغز که به دنبال بقای انسان است همین‌جا، دستور ترشح دوباره و بیشتر دوپامین را صادر می‌کند. روانشناسان به این حالت، اثر سازگاری می‌گویند.
از نظر فیزیولوژیک سیستم مغزی لیمبیک که با اعتیاد به موادمخدر درگیر می‎شود، در اعتیادهای رفتاری نیز مداخله می‌کند و همان اثر را دارد. خیلی از انسان‌ها اعمال لذت‌بخشی را برای خود به‌صورت عادتی همیشگی درمی‌آورند. آن‌ها عادت خود را به هر چیزی ترجیح می‌دهند و برای انجام آن لحظه‌شماری می‌کنند. این رفتارها آن‌قدر معمول و جاافتاده‌اند که کسی فکر نمی‌کند در دایره اعتیاد بگنجند. رفتار جبری تکرارشونده که بدون مصرف مواد شیمیایی خاصی باشد، معمولاً جزو مقوله اعتیاد در نظر گرفته نمی‌شود. بازی‌های رایانه‌ای، خریدکردن، غذاخوردن، فیلم دیدن، کار و... همه در رسته اعتیاد رفتاری یا اعتیاد نرم قرار می‌گیرند. 

سویه‌های منفی 
لذت بردن و دریافت حال خوب از عملی که به همه ابعاد ذهنی ما نشت کرده، دیری نمی‌پاید و دوباره باید مانند ماشینی که اختیاری از خود ندارد، آن عمل را انجام دهیم. شاید تصور کنیم که مشغول انجام کار مورد علاقه خود هستیم، اما وقتی قدرت تصمیم‌گیری و انتخاب از بین رفته، باید صادقانه اعتیاد رفتاری خود را بپذیریم. این دو پارامتر، اصلی‌‌ترین خصوصیات آدمی هستند و در فقدان آن‌ها نتایج ناخوشایند یکی‌یکی از راه می‌رسند. زمانی که صرف عمل اعتیادآور می‌شود، در واقع زمانی است که باید به کار دیگری (درس، خواندن، کارکردن و...) بپردازیم و از زیر بار آن شانه خالی می‌کنیم. در مراحل بعدی حسرت از اولین حس‌هایی است که به آن دچار می‌شویم. همچنین پشیمانی از اینکه چرا در آن زمان نتوانسته‌ایم با غلبه بر خود، وظیفه‌مان را انجام دهیم، حس بد دیگری است که به سراغ‌مان می‌آید. حاصل همه این‌ها اضطراب بیشتر، افسردگی، سرخوردگی، حس ناتوانی و ناکافی بودن برای وظایف اصلی زندگی است. نکته مهم و مغفول‌مانده اعتیاد خودخواسته یا رفتاری همین است؛ این رفتارها هرچند به ظاهر بی‌خطر هستند، اما در نهان خویش آسیب‌های جسمی و روانی زیادی را به دنبال می‌آورند. غافل شدن از جنبه‌های دیگر زندگی و بیشتر وقت خود را به یک کار محدود منحصر کردن، باعث می‌شود فرصت‌های زیادی را از دست بدهیم یا در روابط با اطرافیان دچار اختلال شویم. در چنین شرایطی برای رسیدن به عمل مطلوب تصمیم‌های کوته‌بینانه می‌گیریم. تصمیماتی که عواقب ناگوار آن در لحظه انجام عمل به چشم نمی‌آید، اما زندگی فرد را تحت‌‌تأثیر قرار می‌دهد.

بررسی ریشه‌ها 
هر نوع اعتیادی مانند درختی است که به همان اندازه روی خاک و یا بیشتر، در زیرِ زمین ریشه دارد. اگر عوامل درونی و بنیادی از اهمیت برخوردار نبودند، انواع اعتیاد در همه ابناء بشر وجود داشت و مختص یک‌سری افراد نبود. بنابراین باید ردپای اعتیاد را گرفت و فهمید از کجا آمده است. دانشمندان دریافته‌اند که در مغز انسان دو نظام وجود دارد؛ نظام بازداری رفتاری و نظام فعال‌ساز رفتاری. این نظام‌ها در مقابل محرک‌ها انسان را به کنش و واکنش وامی‌دارند. در مورد اعتیاد، نظام فعال‌ساز رفتاری کار می‌کند. این نظام به محرک‌های تقویت‌کننده ثانوی از نوع پاداش و رهایی از تنبیه پاسخ می‌دهد. اعتیاد آنجایی رخ می‌دهد که پاسخ این نظام‌ها از حد معمول بیشتر شود. همچنین در فرد معتاد نظام بازداری رفتاری ضعیف‌تر عمل می‌کند. در واقع او تلاش می‌کند با آری گفتن به مصرف مواد یا انجام یک رفتار، بر جراحت همه تنبیه‌های سنجاق‌شده به تاریخ خود، مرهم بگذارد. بنابراین آنچه فرد را به سمت رفتار اعتیادمحور می‌کشاند، از اختلالات ذهنی و روانی تلنبار شده و لاینحلی نشأت می‌گیرد که موفق به عبور از آن‌ها نشده است. شناخت و واکاوی این عوامل درونی می‌تواند غلبه بر نظام‌های بازدارنده و فعال‌ساز ذهن را ممکن کند تا بتوان افسار آن‌ها را به دست گرفت.
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه