در گفتوگو با یک رواندرمانگر مطرح شد
تأثیر هوش هیجانی بر تصمیمگیری و پیشرفت
تقریباً همه ما گاهی شنیدهایم که افرادی در اطرافمان با بهره هوشی بالا در زندگی به زحمت جلو میروند، اما کسانی با بهره هوشی متوسط بهطرز شگفتانگیزی خیلی خوب پیشرفت میکنند. به همین دلیل گفتوگویی با یک متخصص راونشناس انجام دادیم تا پاسخ دهد چه عواملی باعث چنین اتفاقی میشود و آیا هوش هیجانی با موفقیتهای افراد مرتبط است یا خیر. وحید اکبری، رواندرمانگر پویشی بر این باور است که: «این سؤالات بسیار مهم هستند که بارها مطرح شده و دادههای معتبر علمی با توجه به تصویربرداریهای مغزی عامل دیگری غیر از «IQ» را دخیل میدانند که نام آن «EQ» یا هوش هیجانی است.» با این مقدمه در ادامه مصاحبه با این روانشناس را بخوانید.
بهطور خلاصه، هوش هیجانی را برای ما تعریف کنید.
هوش هیجانی شامل خویشتنداری، شور و اشتیاق، استقامت و پشتکار، توانایی برانگیختن و تهییج خود است و خبر خوب اینکه تمامی این موارد قابلیت پرورش دارند و از این طریق امکان بهتری برای افراد فراهم میشود تا استعدادهای ژنتیکی خود را بهطور کامل شکوفا کنند.
از طرف دیگر نوعی اجبار و ضرورت اخلاقی تحکمآمیز وجود دارد که مایه نگرانی میشود و همانا آن خودخواهی و خشونت است که کمر به نابودی زندگیمان بسته است. به نظر میرسد که خشونت میخواهد تار و پود جامعه را با شتابی نفسگیر از هم بشکافد. در چنین شرایطی بحث حول اهمیت هوش هیجانی و ارتباط میان احساسات، شخصیت و غرایز اخلاقی میچرخد.
هوش هیجانی چه کاربردهایی دارد؟
هوش هیجانی در زندگی به ما فرصت درک و همدلی با دیگران را میدهد. در چنین شرایطی یاد میگیریم که از احساسات و هیجانات خود اجتناب نکنیم، از احساسات خود حرف بزنیم و در مواقع لازم هیجاناتمان را مدیریت و ابراز کنیم.
افراد چطور میتوانند از آن به نفع خود استفاده کنند؟
شواهد بسیاری وجود دارد که نشان میدهد طرز برخورد اخلاقی هر کس در زندگی از ظرفیتهای احساسی زیربنایی او نشأت میگیرد. برای هر فرد هوش و میل آنی، واسطهای برای احساس اوست و هسته هر میل، فوران یک احساس است که میخواهد خود را در عمل ابراز کند. همه آنهایی که اسیر امیال و هوسهای خود هستند، (کسانی که فاقد خویشتنداری هستند) از نوعی ناهنجاری اخلاقی رنج میبرند. توانایی برای کنترل تکانه و میل و هوس پایه شخصیت و اراده آدمی را تشکیل میدهد. همچنین ریشه نوعدوستی در وحدت و همدلی (یا توانایی درک احساسات و عواطف دیگران) نهفته است. وقتی نتوانیم نیاز یا نومیدی دیگران را درک کنیم، بالطبع قادر نخواهیم بود به آنها توجه و از آنها و خودمان مراقبت کنیم.
چه افرادی هوش هیجانی بیشتری دارند و خودشان چطور میتوانند این موضوع را درک کنند یا بفهمند؟
افرادی که از گشودگی، همدلی، مدیریت هیجانات، روبهرویی با مشکلات (عدم اجتناب)، پشتکار و خودمراقبتی بالایی برخوردارند، هوش هیجانی بالاتری دارند.
شیوه شناخت و استفاده بهتر از هوش هیجانی چیست؟
مواجه شدن با احساسات و هیجانات در اتاق درمان و با کمک درمانگر، میتواند برای فرد بزرگسال، آن چیزی که در کودکی اتفاق نیفتاده را رقم بزند تا با بازتعریف واژهها و تجربههای جدید، خود را از لایههای پنهانی وجود خود بیرون آورده و اینبار از احساسات و هیجانات خویش اجتناب نکند.
آیا هوش هیجانی بهطور مشخص در کاهش خشونت مؤثر است و چطور باید استفاده شود؟
اگر در بزرگسالی فرد از هوش هیجانی بالایی برخوردار نباشد، دچار مشکلاتی میشود که غالباً با آموزش قابل جبران نیست. در اینجا مراجعه به رواندرمانگر توصیه میشود؛ چراکه افراد در بزرگسالی کمترین مسئله شناختی را دارند و بیشتر از آن به خاطر اجتناب از احساسات و هیجانات دچار رنجهای زندگی میشوند که احتمالاً نمیتوانند به تنهایی با آن روبهرو شوند. از این رو با مراجعه به رواندرمانگر امکان رسیدن به آگاهی و شناخت لازم و مؤثر را پیدا میکنند.
آیا هوش هیجانی نیاز به تربیت و پرورش دارد؟
بله قطعاً همینطور است، در دوران کودکی و نوجوانی با تربیت سالم و با ایجاد محیطی امن در خانه، هوش هیجانی افزایش پیدا میکند.
افراد جامعه چطور میتوانند در این جهت گام بردارند؟
هرچه میزان تحکم و اجبار والدین نسبت به فرزندان کمتر باشد، هوش هیجانی آنها بالاتر میرود. بالندگی و ایجاد حس استقلال و در کنار آن امنیت برای نزدیکی هیجانی به والد، قطعاً به احساسات و هیجانات کودک اجازه تجربه شدن و ظهور و بروز را میدهد.
آیا افراد میتوانند بدون کمک رواندرمانگر در جهت شناخت بهتر و استفاده از هوش هیجانی شخصاً اقداماتی را انجام
دهند؟
در چنین شرایطی فرد کار دشواری پیش رو دارد. نمیتوان گفت غیرممکن است، اما میتوان گفت به ندرت اتفاق میافتد و حتی در صورت موفقیت هم درمان کاملی نخواهد بود. در اینجا یک جمله معروف از اروین یالوم - روانپزشک آمریکایی- نقل میکنم: «انسانها از رابطه به وجود میآیند، در رابطه رشد میکنند، در رابطه آسیب میبینند و در رابطه ترمیم میشوند، همهچیز به رابطهها مربوط است!» این موضوعی است که در رواندرمانی بسیار به آن توجه میشود و در واقع در اتاق درمان رابطهای بین مراجع و درمانگر اتفاق میافتد که میتواند به درمان بهتری منجر شود. البته که مطالعه، دیدن فیلم، شرکت در کارگاههای آموزشی، گروه درمانی و... در این روند مؤثر است، اما هیچیک از این موارد به تنهایی کافی نیست چون رواندرمانگر هدفش کمک به افراد است. به همین دلیل تأکید و توصیه میکنم خوددرمانی به ندرت اتفاق میافتد. مثلاً در شبکههای اجتماعی دیدهاید که به افراد توصیه شده احساساتشان را بروز دهند، این درست است اما داشتن منابع معتبر و موثق برای شیوه درست بروز احساسات بسیار مهم است. یک مثال میزنم که این موضوع واضحتر شود؛ در روزهای گذشته مراجعی داشتم که بیست جلسه با هم برگزار کردیم و در جلسات اخیر به موضوع غم رسیدیم تا جایی که ابراز غم در آنها نمود بیرونی داشت و گریه اتفاق افتاد. بعد از آن حال بهتری داشت و گفت مدتی است خودم هم متوجه موضوع شده بودم، اما کمک شما بود که توانستم غم را ببینم، با آن روبهرو شوم و آن را بشناسم. واقعاً همینطور است و هدف از حضور در اتاق درمان شکلگیری رابطه بین درمانگر و درمانجو است تا به سمت درمان کامل و بهتر پیش برویم.
هوش هیجانی شامل خویشتنداری، شور و اشتیاق، استقامت و پشتکار، توانایی برانگیختن و تهییج خود است و خبر خوب اینکه تمامی این موارد قابلیت پرورش دارند و از این طریق امکان بهتری برای افراد فراهم میشود تا استعدادهای ژنتیکی خود را بهطور کامل شکوفا کنند.
از طرف دیگر نوعی اجبار و ضرورت اخلاقی تحکمآمیز وجود دارد که مایه نگرانی میشود و همانا آن خودخواهی و خشونت است که کمر به نابودی زندگیمان بسته است. به نظر میرسد که خشونت میخواهد تار و پود جامعه را با شتابی نفسگیر از هم بشکافد. در چنین شرایطی بحث حول اهمیت هوش هیجانی و ارتباط میان احساسات، شخصیت و غرایز اخلاقی میچرخد.
هوش هیجانی چه کاربردهایی دارد؟
هوش هیجانی در زندگی به ما فرصت درک و همدلی با دیگران را میدهد. در چنین شرایطی یاد میگیریم که از احساسات و هیجانات خود اجتناب نکنیم، از احساسات خود حرف بزنیم و در مواقع لازم هیجاناتمان را مدیریت و ابراز کنیم.
افراد چطور میتوانند از آن به نفع خود استفاده کنند؟
شواهد بسیاری وجود دارد که نشان میدهد طرز برخورد اخلاقی هر کس در زندگی از ظرفیتهای احساسی زیربنایی او نشأت میگیرد. برای هر فرد هوش و میل آنی، واسطهای برای احساس اوست و هسته هر میل، فوران یک احساس است که میخواهد خود را در عمل ابراز کند. همه آنهایی که اسیر امیال و هوسهای خود هستند، (کسانی که فاقد خویشتنداری هستند) از نوعی ناهنجاری اخلاقی رنج میبرند. توانایی برای کنترل تکانه و میل و هوس پایه شخصیت و اراده آدمی را تشکیل میدهد. همچنین ریشه نوعدوستی در وحدت و همدلی (یا توانایی درک احساسات و عواطف دیگران) نهفته است. وقتی نتوانیم نیاز یا نومیدی دیگران را درک کنیم، بالطبع قادر نخواهیم بود به آنها توجه و از آنها و خودمان مراقبت کنیم.
چه افرادی هوش هیجانی بیشتری دارند و خودشان چطور میتوانند این موضوع را درک کنند یا بفهمند؟
افرادی که از گشودگی، همدلی، مدیریت هیجانات، روبهرویی با مشکلات (عدم اجتناب)، پشتکار و خودمراقبتی بالایی برخوردارند، هوش هیجانی بالاتری دارند.
شیوه شناخت و استفاده بهتر از هوش هیجانی چیست؟
مواجه شدن با احساسات و هیجانات در اتاق درمان و با کمک درمانگر، میتواند برای فرد بزرگسال، آن چیزی که در کودکی اتفاق نیفتاده را رقم بزند تا با بازتعریف واژهها و تجربههای جدید، خود را از لایههای پنهانی وجود خود بیرون آورده و اینبار از احساسات و هیجانات خویش اجتناب نکند.
آیا هوش هیجانی بهطور مشخص در کاهش خشونت مؤثر است و چطور باید استفاده شود؟
اگر در بزرگسالی فرد از هوش هیجانی بالایی برخوردار نباشد، دچار مشکلاتی میشود که غالباً با آموزش قابل جبران نیست. در اینجا مراجعه به رواندرمانگر توصیه میشود؛ چراکه افراد در بزرگسالی کمترین مسئله شناختی را دارند و بیشتر از آن به خاطر اجتناب از احساسات و هیجانات دچار رنجهای زندگی میشوند که احتمالاً نمیتوانند به تنهایی با آن روبهرو شوند. از این رو با مراجعه به رواندرمانگر امکان رسیدن به آگاهی و شناخت لازم و مؤثر را پیدا میکنند.
آیا هوش هیجانی نیاز به تربیت و پرورش دارد؟
بله قطعاً همینطور است، در دوران کودکی و نوجوانی با تربیت سالم و با ایجاد محیطی امن در خانه، هوش هیجانی افزایش پیدا میکند.
افراد جامعه چطور میتوانند در این جهت گام بردارند؟
هرچه میزان تحکم و اجبار والدین نسبت به فرزندان کمتر باشد، هوش هیجانی آنها بالاتر میرود. بالندگی و ایجاد حس استقلال و در کنار آن امنیت برای نزدیکی هیجانی به والد، قطعاً به احساسات و هیجانات کودک اجازه تجربه شدن و ظهور و بروز را میدهد.
آیا افراد میتوانند بدون کمک رواندرمانگر در جهت شناخت بهتر و استفاده از هوش هیجانی شخصاً اقداماتی را انجام
دهند؟
در چنین شرایطی فرد کار دشواری پیش رو دارد. نمیتوان گفت غیرممکن است، اما میتوان گفت به ندرت اتفاق میافتد و حتی در صورت موفقیت هم درمان کاملی نخواهد بود. در اینجا یک جمله معروف از اروین یالوم - روانپزشک آمریکایی- نقل میکنم: «انسانها از رابطه به وجود میآیند، در رابطه رشد میکنند، در رابطه آسیب میبینند و در رابطه ترمیم میشوند، همهچیز به رابطهها مربوط است!» این موضوعی است که در رواندرمانی بسیار به آن توجه میشود و در واقع در اتاق درمان رابطهای بین مراجع و درمانگر اتفاق میافتد که میتواند به درمان بهتری منجر شود. البته که مطالعه، دیدن فیلم، شرکت در کارگاههای آموزشی، گروه درمانی و... در این روند مؤثر است، اما هیچیک از این موارد به تنهایی کافی نیست چون رواندرمانگر هدفش کمک به افراد است. به همین دلیل تأکید و توصیه میکنم خوددرمانی به ندرت اتفاق میافتد. مثلاً در شبکههای اجتماعی دیدهاید که به افراد توصیه شده احساساتشان را بروز دهند، این درست است اما داشتن منابع معتبر و موثق برای شیوه درست بروز احساسات بسیار مهم است. یک مثال میزنم که این موضوع واضحتر شود؛ در روزهای گذشته مراجعی داشتم که بیست جلسه با هم برگزار کردیم و در جلسات اخیر به موضوع غم رسیدیم تا جایی که ابراز غم در آنها نمود بیرونی داشت و گریه اتفاق افتاد. بعد از آن حال بهتری داشت و گفت مدتی است خودم هم متوجه موضوع شده بودم، اما کمک شما بود که توانستم غم را ببینم، با آن روبهرو شوم و آن را بشناسم. واقعاً همینطور است و هدف از حضور در اتاق درمان شکلگیری رابطه بین درمانگر و درمانجو است تا به سمت درمان کامل و بهتر پیش برویم.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




