تفتیده وکم رمق؛ در انتظار حمایت

تفتیده وکم رمق؛ در انتظار حمایت

جمال احمدی

 
 
 
 
اصفهان را به میدان عظیم نقش‌جهانش می‌شناسند، اما اصفهان فقط چهل‌ستون زیبا و چهارباغ بهشت‌گونه و زاینده‌رود و پل‌های کوتاه و طویلش نیست. در شرق اصفهان در مناطق سجزی و دولت‌آباد افرادی هستند که این شهر برای آن‌ها طعم گردوخاک و گرمای خورشید و کوره می‌دهد. آن‌ها در روزهای گرم تابستان، آجرها را دانه به دانه با نظم و ترتیب در کنار هم قرار می‌دهند. در کارگاه‌هایی که بوی خشت و گل می‌دهند کوچک و بزرگ کار می‌کند. گرمای کوره‌ها زن و مرد نمی‌شناسد، همه را به تکاپو می‌اندازد. چند کیلومتر آن سوتر از عمارت‌های شاهان صفوی، مردمی در حال دست‌وپنجه نرم کردن با گرما هستند.
 
 برش اول
جلوی من راه می‌رود، سن چندانی ندارد، نهایتا ده‌ساله  است. محمد می‌گوید بچه همین‌جاست، خودش هم در یک کوره کار می‌کرده ولی کوره پدرش را تعطیل کرده‌اند. با این گرما و آفتابی که به سر می‌خورد، معلوم نیست چطور صورتش هنوز تیره نشده و شفافیت خاصی دارد. شاید چند سال که بگذرد چهره‌اش گندم‌گون‌تر شود. در مسیر از او می‌پرسم که کوره کجاست؟ با دست بیابانی را نشان می‌دهد و می‌گوید: «اونجاست آقا.» از او می‌پرسم هنوز در کوره‌ها کار می‌کند یا نه. جواب می‌دهد: «آره آقا. آقا گفت بیام دنبال شما، منتظر شما بودم.» قدم‌هایم را سریع‌تر برمی‌دارم تا او را گم نکنم. در این گرمای تابستان تندتر قدم برداشتن را به آرام قدم زدن ترجیح می‌دهم، آنقدر گرم است که بین به سایه رسیدن و آب خوردن در مسیر مردد می‌شوم. در مسیر فکر می‌کنم در این بیابان، که به معنای واقعی برهوت است، این پسرک چه کار می‌کند. به کوره می‌رسم، جوانی در حالی که بلوکی در دست دارد از کنارم با کلاهی رد می‌شود. برمی‌گردم چند کودک را آنجا می‌بینم که در حال چیدن آجرها هستند. به سمت آن‌ها می‌روم. همه‌شان می‌گویند پول می‌برند برای مادر مریضشان! این عجیب نیست. یا قرار است کمک‌خرج تحصیلشان باشد در مدرسه‌ای که شاید هرگز نرفته‌اند! حساب‌وکتاب را بهتر از آدم‌بزرگ‌ها بلدند، اما خواندن نمی‌دانند. هرچقدر این محیط زمخت است چشمان آن‌ها درخشش خاصی دارد که بر محیط غالب می‌شود.
 
 برش دوم
مردی همراه پسر برمی‌گردد. حرف‌هایش به گرمی کوره‌هایی است که ما را دربرگرفته‌اند. از کوره‌ها و وضع زندگی این‌گونه می‌گوید: «این کار آبا و اجدادی ماست، نمی‌توانیم آن را ترک کنیم. کار دیگری هم نیست.» از او در مورد تعداد افرادی که در اینجا کار می‌کنند می‌پرسم، می‌گوید: «اینجا 27 نفر کار می‌کردند ولی الان 17 نفر هستند.» می‌پرسم کودکان را حساب کرده. می‌خندد. حرف را برمی‌گردانم و از او در مورد مشکلاتی که در این سالیان پشت سر گذاشته می‌پرسم. «مشکل؟ همه زندگی ما در خطر گذشته است. 10 سال پیش مقامات استان تصمیم گرفتند هر سال تعدادی از این کوره‌ها را تعطیل کنند، اما چون جایگزینی برای فعالیت آن‌ها در نظر گرفته نشده بود تنها تعداد انگشت‌شماری از این کوره‌ها به شکل صنعتی درآمدند. اینکه هرروز بیدار شویم و بدانیم احتمال دارد همین‌الان افرادی سر برسند و ما را از نان خوردن بیندازند بزرگ‌ترین مشکل و خطر ماست.» او که گرم صحبت شده ادامه می‌دهد: «یک روز طرح آوردند که ما باید تغییر تکنولوژی بدهیم و گازسوز شویم. نمی‌دانید پدر ما چقدر ناراحت این موضوع شد و خدابیامرز چه فشاری را تحمل کرد، اما بالاخره این اتفاق افتاد و حالا به صورت گازسوز محیط کارگاه را می‌چرخانیم.» از او در مورد شرایط بیمه کارگران می‌پرسم. می‌گوید: «این مکان هزینه‌های خودش را با زحمت درمی‌آورد. کار سختی است که افراد را بیمه کنیم.» می‌گویم هزینه چندانی ندارد که! با این حرف بغضش می‌شکند و با حالت تندی جواب می‌دهد: «فرض که من این‌ها را هم بیمه کردم، چه کسی کار و زندگی مرا بیمه می‌کند؟ هرلحظه ممکن است در اینجا بسته شود.» با اینکه در سایه هستیم ولی گرما بیش از قبل اذیت می‌کند. حرف‌هایم را خلاصه می‌کنم و از او اجازه می‌گیرم که در محیط کارگاه قدم بزنم.
 
 برش سوم
افرادی را که در کارگاه مشغول فعالیت هستند می‌بینم، مشغول جابه‌جا کردن آجرها هستند. لباس کار ندارند و با مفهوم ایمنی کار بیگانه‌اند، اما موردی که توجهم را جلب می‌کند ملیت آن‌هاست. افغان‌هایی هستند که به اصفهان مهاجرت کرده‌اند. از آن‌ها در مورد شرایط کار و بیمه‌شان می‌پرسم، گویی گوش شنوایی پیدا کرده باشند با زبان دری قابل‌فهمشان اینطور پاسخم را می‌دهند: «آقا گفته چون اینجا صنعتی نیست نمی‌توانم شما را بیمه کنم، کار را هم که مشاهده می‌کنید، سختی‌های خودش را دارد.»
 
 برش چهارم
علی‌اصغر دادخواه، مدیرکل تامین‌اجتماعی استان اصفهان، با بیان اینکه در حال حاضر آماری دقیق در خصوص افراد بیمه‌شده در کوره‌پزخانه‌ها موجود نیست، به آتیه‌نو می‌گوید: «برنامه خاصی برای بیمه این کارگران و افزایش تسهیلات برای بیمه‌شدگان این صنف در حال حاضر وجود ندارد.» اما سعید وحید دستجردی، معاون او، در مورد شرایط بیمه‌شدن افغان‌هایی که در کوره‌های آجرپزی کار می‌کنند می‌گوید: «در بحث بیمه افغان‌ها، لازم است این افراد دو شرط داشته باشند؛ اول آنکه از استانداری مجوز اشتغال دریافت کرده باشند و دوم محل اسکان آن‌ها مشخص و معین شده باشد.» 
 
 برش پنجم
 فضل‌الله کفیل، فرماندار اصفهان، در خصوص شرایط نابسامان آجرپزان حاشیه اصفهان و دلیل بلاتکلیفی و نامشخص بودن شرایط حال و آینده این کارگاه‌ها با اشاره به برخی مشکلات زیست‌محیطی که چنین کسب‌وکارهایی برای اصفهان ایجاد می‌کنند می‌گوید: «این صنایع به دلیل اینکه در زمره صنایع آلاینده‌اند، می‌بایست از شهر دور شوند.» او ادامه می‌دهد: «با محوریت محیط‌زیست و دیگر دستگاه‌های متولی، در اولین گام برای ساماندهی این واحدها در سال 94 شروع به گردآوری و مطالعه دقیق اطلاعات و برنامه‌ریزی در جهت اصلاح فعالیت‌ها کردیم. یکی از تصمیم‌هایی که در این باره انجام شده، انتقال تدریجی آن‌ها به خارج از شعاع ۵۰ کیلومتری شهر اصفهان است.» از او در مورد چرایی چنین اقدامی پرسیدم. گفت: «تاکید بر حفظ و حراست از عرصه‌های منابع طبیعی و مقابله با ریزگردها و گسترش بیابان از وظایف فرمانداری‌هاست و ما به این خاطر به این کار دست زدیم.»
فرماندار اصفهان با بیان اینکه باید آلاینده‌ها را بیشتر از شهر دور کنیم تاکید می‌کند: «از سال 94 هرگونه صدور مجوز بهره‌برداری از معادن و فعالیت دیگر واحدهای مشابه بایستی با تایید محیط‌زیست، منابع طبیعی و خارج از شعاع ۵۰ کیلومتری شهرها انجام گیرد.» از او در مورد وضعیت افرادی که در این کارگاه‌ها مشغول به کار بوده‌اند و این جابه‌جایی‌ها موجب بیکاری آن‌ها شده می‌پرسم. کفیل می‌گوید: «اصفهان یکی از تاریخی‌ترین شهرهای کشور است و به دلیل وجود این کارگاه‌ها آسیب‌های زیادی دیده. این تصمیم ناگزیر بوده و کاملا درست است. اینکه برخی کارفرماها ترجیح می‌دهند به‌ جای جابه‌جایی، کارگاه را تعدیل کنند و یا خواسته‌های نامعقول دارند نمی‌تواند توجیه این باشد که آینده شهر را به خطر بیندازیم.»
 
 برش آخر
محدوده شرق اصفهان به‌شدت درگیر حضور چنین کارگاه‌های کوچکی است که منبع درآمد و گذران زندگی کارگران تنگ‌دست ایرانی و افغانی هستند. تعیین تکلیف این کارگاه‌ها ازجمله کارگاه‌ها و کوره‌های آجرپزی که از دیرباز اصفهان یکی از قطب‌های آن بوده، می‌تواند بر توسعه پایدار شهر اصفهان اثر بگذارد. اما وضعیت فعلی به‌خصوص بلاتکلیف بودن و شرایط نامناسب بیمه‌ای کارگران، ایمنی ضعیف محیط کار و حضور پررنگ و نگران‌کننده نیروی کار کودک در این کوره‌پزخانه‌ها مهم‌ترین مسائلی هستند که باید موردتوجه مسئولان و فعالان حوزه کار و تامین‌اجتماعی این استان قرار بگیرد تا از مرگ خاموش این کارگاه‌های قدیمی و از آسیب‌هایی که بر روح و روان و جسم کارگران آن‌ها وارد آمده پیشگیری شود.
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه