روایت یک دستفروش در خیابان سیتیر
ساندویچهات گوشت داره یا سویا؟
منیره یحیایی
میگوید گوشت و سویا با هم. بعد میخندد و در ادامه جملهاش میگوید: «این روزها هر کسی گفت برای ساندویچ 10 هزار تومانی گوشت میخرد، بدانید دروغ میگوید.» دختر جوان گاز بزرگی به ساندویچ گوشت و پیازش میزند و همانطور که زل زده به مایع داخل ساندویچ میگوید: «اینقدر پیاز در ساندویچ میزنند که آدم نمیتواند تفاوتش را بفهمد.»
زن فروشنده به شوهرش که آنطرف کانکس ایستاده رو میکند و چشمغره میرود. دختر همچنان مشغول گاز زدن به ساندویچ 5 هزار تومانی است که چند دقیقه پیش خریده. بالاخره آخرین گاز را به ساندویچش میزند و میرود. این زن و شوهر تازه یک ماه است به خیابان سیتیر آمدهاند تا غذاهای محلیشان را بفروشند. برای یک کانکس سه متری باید ماهی 2 میلیون تومان اجاره بدهند، اما راضیاند. 35 تا 40 ساله به نظر میآیند و سخت مشغول کارشان هستند. زن روپوش سفید آشپزی پوشیده و تندتند ساندویچها را داخل فر میگذارد تا گرم شوند و دست مشتری میدهد. میگوید: «ساعت 3 نصف شب بیدار میشوم و مایع داخل ساندویچها را درست میکنم. سویا و سس و سبزیجات و پیاز را در مراحل مختلف با هم سرخ میکنم و کنار میگذارم. وقتی مایع آماده شد خمیر ساندویچها را درست میکنم و مایعها را داخل خمیر میپیچم و داخل فر میگذارم تا نیمپز شود. ساعت 8 صبح همراه با همسرم به اینجا میآییم و ساندویچها را میفروشیم.» ساندویچهایی که میگوید بیشتر شبیه به پیراشکی یا اشترودل هستند و تقریبا مشتریهایشان راضی به نظر میرسند. این را میشود از چهرهشان فهمید وقتی اولین گاز را به ساندویچ میزنند. شوهر زن میگوید: «من در یک کارخانه کار میکردم. اما یک سال پیش تعدیل نیرو کردند و من هم از آنجا بیرون آمدم. نمیدانستم باید چه کار کنم. خیلی زود پساندازمان تمام شد و ما ماندیم و مخارج زندگی و دوتا بچه مدرسهای. چندبار با همسرم خواستیم دستفروشی کنیم، اما هر دفعه رفتیم جنس بخریم دلمان نیامد. برای دستفروشی کمرو بودیم. خلاصه اینکه یکی از دوستانمان خبر داد غرفههای اینجا را اجاره میدهند. 2 میلیون دادیم و گفتیم یک ماه اینجا کار کنیم اگر راضی بودیم ادامه میدهیم. حالا هم که خدا را شکر وضعیت خوب است و راضی هستیم. امیدوارم همهچیز همینطور باقی بماند.» هردو اردبیلی هستند. غذاهای اردبیل را با چاشنیهای مختلف مخلوط میکنند و ترکیب جدیدی میسازند که به ذائقه مشتریهایشان خوش میآید. کنار ساندویچها کوفتههایی گذاشتهاند که ترکیبی از سبزیجات و مرغ است. قیمتش 5 هزار تومان است اما انگار از بقیه خوشمزهتر است و طرفدار زیاد دارد. فروشندههای کوچه برلن از اول صبح میآیند و همه را میخرند و میروند. میگویند هم خوشمزه است و هم قیمت خوبی دارد. مرد میگوید: «زندگی کردن به این شیوه خیلی سخت است. روزهایی بوده که باران و برف یا همین ریختن ساختمان پلاسکو باعث شده نتوانیم کسبوکارمان را داشته باشیم و غذاها را با خودمان به خانه بردیم. اما چاره چیست؟ باید زندگی کرد. ما همه امیدواریم روزی وضعیت زندگیمان بهتر شود. از روزی که کارخانه را تعدیل نیرو کردند بارها به آنجا سر زدم، اما دریغ از اینکه کسی را دوباره مشغول به کار کنند. برای من که سالها با ماشینآلات تخصصی نساجی کار کردهام شروع حرفه جدید سخت است. از وقتی بچههایمان فهمیدهاند برای فروختن غذا به اینجا میآییم زندگیمان عوض شده. اما نمیتوانیم بهشان نگوییم که روزگار آنقدر سخت شده که باید اینجوری زندگیمان را تامین کنیم. خانه ما 40 متر است و یک اتاق بیشتر ندارد و بچهها توی هال میخوابند. ساعت 3 که مادرشان برای درست کردن غذا بیدار میشود و برق آشپزخانه را روشن میکند آنها هم بیدار میشوند و تا آخر شب بدخواب و بیحوصلهاند. اینها مشکلاتی است که این روزها ذرهذره ما را از هم میپاشاند.»
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




