هفت مبارزه عاطفی که ما را به شادمانی میرسانند
باج ندادن به خواستههای نامعقول
هرکدام از ما کتابهایی خواندهایم که بر زندگیمان تاثیر فراوان گذاشتهاند، کتابهایی که همیشه جلد رنگیشان جلوی چشممان میآید و هرازگاهی، وقت و بیوقت سراغشان میرویم. اسمشان جزو کتابهای مرجع نوشته نشده، اما برای ما، در زندگی فردی و روزمره ما، نقش کتاب مرجع را بازی میکنند. گاهی رمان است، گاهی کتاب درسی، ممکن است یک کتاب روانشناسی باشد. از آن کتابهای روانشناسی که هیچکس به آنها توجه نمیکند و اگر اسمشان را بیاوریم، احتمال بالایی وجود دارد که ما را متهم به دلخوشی و بیسوادی کنند. اما برای شما چند خط از یک کتاب روانشناسی را تکرار میکنم تا نظرتان را بگویید، اگر خوشتان نیامد همین متن را هم کنار بگذارید. نام کتاب را (باجگیری عاطفی) از ذهن پاک کنید و به زندگی هرروزه ادامه دهید. «باجگیری عاطفی» شکل بسیار موثری از استثمار است که در آن نزدیکان ما به طور مستقیم یا غیرمستقیم ما را تهدید میکنند که اگر کاری را مطابق میل آنها انجام ندهیم، تنبیه میشویم. در قلب همه باجگیریها یک تهدید اصلی وجود دارد که میتواند به شکلهای مختلف ابراز شود: «اگر آنطور که من میخواهم رفتار نکنی، رنج خواهی برد.» باجگیر جنایتکار میتواند شما را تهدید کند که با افشای وقایع گذشتهتان آبرویتان را به خطر میاندازد و یا از شما باج بخواهد تا حرفی نزند و رازتان را پنهان کند. اما هدفگیری باجگیری عاطفی دقیقتر است. آنها میدانند که رابطه ما با آنها برایمان تا چه اندازه اهمیت دارد. میدانند که در این زمینه بسیار لطمهپذیریم. آنها اغلب عمیقترین اسرار ما را میدانند و هرچقدر هم که به ما علاقهمند باشند، هر زمان که ترس دور از دسترس بودن خواستههایشان گریبانگیرشان میشود از این اسرار به شکل تهدید استفاده میکنند تا آنچه را میخواهند به دست آورند؛ فرمانبرداری ما را.
نگار مفید
خواستههای غیرقابلبحث
باجگیری عاطفی شاخ و دم ندارد، تمام ما بارها در طول روز با آن مواجه میشویم، چه در دنیای کار، چه در کنار خانواده و بعضی وقتها در محیطهای عمومی. مثل اتوبوس و تاکسی و... به همین خاطر است که دانستن این واقعیت که ما در معرض چه اتفاق مهیب و عظیمی قرار داریم به کمکمان میآید تا بیشتر خودمان و اطرافیانمان را بشناسیم. مخصوصا کسانی را که عامدانه دست به باجگیری عاطفی نمیزنند. نخستین اتفاقی که باید در مقابل باجگیران عاطفی به آن توجه کنیم، همین خواستههاست. خواستههایی که ما را در بنبست قرار میدهند، شاید در ظاهر حرف مهم و جدی و عجیبی نباشد. چهبسا حتی در نظر اول بسیار پذیرفتنی و مودبانه هم به نظر بیاید و آن را برای هرکسی مطرح کنیم، باورش نشود که ما از چنین جملهای ناراحت شدهایم. مثالی که در کتاب آمده است، با فرهنگ ایرانی ما چندان همخوان نیست اما میتوان آن را به صورت خودمانی به زبان آورد. نمونهاش وقتی است که همسرتان به شما میگوید: «برویم سفر، خودمان دونفری. فقط خودمان باشیم و خودمان.» این جمله میتواند لبخند روی لبهای هر زوجی بیاورد، یک نشانه عاشقانه، یک اتفاق خوشایند برای آنکه وقتی را دونفری بگذرانند. نشانه خوبی نیست؟ آن کسی که با شما ازدواج کرده میخواهد ساعتهای طولانی را با شما بگذراند، پس چرا ما میگوییم نمادی از باجگیری عاطفی است؟ نیست، دستکم بهتنهایی چنین حکمی ندارد. زمانی پای باجگیری عاطفی به میان میآید که شما هزار کار و گرفتاری داشته باشید، به او نه بگویید و او تصمیم بگیرد با شما قهر کند. تصمیم بگیرد لجبازی کند، ساعتهای طولانی با شما بحث کند و شما به او پاسخ بگویید و درنهایت بازنده از میدان صحبت خارج شوید. آدمی شوید که قدر محبت و ساعتهای دونفره را نمیداند. زمانی که چنین خواستهای از حالت پیشنهاد خارج میشود و بهعنوان تصمیم قطعی مطرح میشود، باید شاخکهایتان اندکی تکان بخورد. آن زمان که نمیتوانید خواستهاش را برآورده کنید و متوجه میشوید که «او تصمیمش را گرفته است و مایل نیست در مورد آن بحث کند و یا تصمیمش را تغییر دهد».
مقاومت مستقیم یا غیرمستقیم
دومین نشانه برای تشخیص اینکه رابطهای براساس باجگیری عاطفی است یا خیر، مقاومت است. اما نه مقاومت به معنای بحث، بلکه مقاومت به معنای لجبازی. اینجا از آن لحظههایی است که دو طرف را به دام میاندازد. ممکن است فرد به جای آنکه دلایل واقعی را به زبان بیاورد، به جای آنکه بگوید امتحان دارم، کلاس دارم، نمیتوانم بیایم، دست به لجبازی بزند و بگوید: «من تا دیروقت باید کار کنم» و تمام آن سه روز که قرار بر خوشگذرانی در سفر بود، در دفتر بماند و خودش را پنهان کند. از ترس اینکه مجبور به جدل شود و بحثهای بینتیجه آغاز شود، همینطور در محل کار بچرخد. کارهای متفاوت انجام دهد و صرفا خود را از خانه دور نگه دارد. ممکن است حتی درس نخواند، کارهای واقعی انجام ندهد، حتی کلاسش را جدی نگیرد، اما به هر حال از حضور در موقعیت طراحیشده خودداری میکند. تا اینجای مسیر از یک نه شروع شد و اتفاقی که هیچ برنامه دومی نداشت. به همین خاطر آغاز جنگ باجگیری اعلام میشود. جایی که آدمها نمیدانند چرا، فقط میدانند در زندگیشان از چیزی راضی نیستند، اما نمیدانند چه چیز.




