یادداشت
الزامات و واقعیات سرمایهگذاری در صندوقها
عباس باباگلزاده - معاون اقتصادی و برنامهریزی صندوق بازنشستگی کشاورزان، روستاییان و عشایر
بحران مالی و اقتصادی صندوقهای بازنشستگی در دو سه سال اخیر یکی از سه بحران اصلی کشور بوده که بهکرات در دولت و مجلس مورد بحث قرار گرفته است. سوال اصلی ما این است که بحران یادشده معلول چه سیاستها و رفتارهایی بهخصوص در حوزه سرمایهگذاری است. واقعیت این است که پیشی گرفتن منابع بر مصارف مسئله اصلی عمده صندوقها در ایران است و این موضوع به دلایل چندی ازجمله ناکارآمدی در حوزه سرمایهگذاری، کمبازده بودن سرمایهگذاریها و ساختار و نوع مدیریت سرمایهگذاری در صندوقها رخ داده است. برخی مدیران صندوقهای بازنشستگی در گذشته از ضرورت سرمایهگذاری غافل بودهاند و همین مسئله مشکلاتی را برای صندوقها ایجاد کرده است. به طور مثال سازمان تامیناجتماعی که از سال 1338 حقبیمهها را دریافت میکرده، در سال 1365 به صورت منسجم فعالیت اقتصادی خود را آغاز کرد. برخی مشکلات صندوقها در سرمایهگذاری به وصول مطالبات از دولت و تهاتر بدهیها با شرکتهای زیانده مرتبط است. برخی واگذاریها با تمایل و انتخاب مدیران صندوقها بوده و برخی هم برخلاف میل باطنی واگذار شدهاند. اگر به سابقه تاریخی این قبیل سرمایهگذاریها نگاه کنیم متوجه میشویم که هیچگونه مطالعهای درباره نوع و میزان مشارکت سرمایهگذارانه صندوقها و حوزههای سرمایهگذاری صورت نمیگرفته. علاوه بر اینها صندوقها در سرمایهگذاری صنایع خوبی را انتخاب نکردهاند و در غالب اوقات مدیران صندوقها در برابر واگذاریهای صورتگرفته به آنها اختیار، اجازه و فرصت بررسی مفید بودن آنها را نداشتهاند. سوالهای زیادی مطرح است؛ از جمله اینکه آیا صندوقها باید به صنایع شیمیایی و پتروشیمی یا صنایع غذایی ورود پیدا میکردند و یا بیشتر صنایع معدنی را انتخاب میکردند؟ سیاستگذاری نامناسب یا نبود برنامهریزی، ساختار مدیریت سرمایهگذاری و... نیز از دیگر ضرورتهایی است که خوشبختانه همگی تجربه شدهاند. بحث تغییر قوانین و مقررات، نوع نظام بازنشستگی و افزایش تعهدات نیز از موضوعاتی است که سهم زیادی در مشکلات کنونی صندوقها داشته است. برخی دیگر نیز به نامتناسب بودن نرخ حقبیمه و عدم ارتباط محاسبات بیمهای با تعهدات اشاره میکنند که یکی از آفات صندوقهای بازنشستگی کشور ایران هم هست. اولین موضوعی که در تحلیل سرمایهگذاری مهم است ورودی و خروجی سرمایهگذاری است. واقعیت این است که صندوقها در فعالیت اقتصادی منسجم خود دچار نوعی تاخیر و شکاف هستند و حتی میتوان گفت به نوعی با شرکتداری مواجه شدهاند. یعنی اساسا صندوقها در ورود به عرصه شرکتداری تصمیمگیرنده نبودند بلکه این اراده نهاد دولت بوده که در مقاطع مختلف برای کوچکتر کردن حجم خود، صندوقها را حلقه واسط قرار داده است. «سازمان صنایع ملی» که برچیده شد، مدیران این سازمان نیز وارد صندوقها شدند و به آموزش شرکتداری به صاحبان جدید آنها پرداختند. علاوه بر این، صندوق تامیناجتماعی در دورهای منابع مالی خود را در نظام بانکی سرمایهگذاری کرد. نرخ سود بانکی در طول سالهای جنگ زیر 10 درصد و بازده اوراق نیز منفی بود. بنابراین بخشی از مشکلات موجود ناشی از انتخابی نبودن نوع سرمایهگذاریهاست. در سنوات مختلف سهم اندکی (زیر 3 درصد) از حقبیمههای دریافتی در تمام صندوقها به حوزه سرمایهگذاریها اختصاص یافته که تامیناجتماعی نیز از همین الگو پیروی میکند. انتظارات از صندوقها برای پاسخدهی به تعهدات نیز بهشدت بالا رفته است. در صورتی که هیچ کس به این نکته توجه ندارد که صندوقها چه حجم اندکی از حقبیمههای دریافتی را به سرمایهگذاری اختصاص دادهاند. نوع نگاه غالب و رفتار و سکنات مدیران و هیئتامنای صندوقها هم بیشتر دولتی است تا خصوصی. از همین زاویه است که راهکارها و پیشنهادهای جهانی برای سرمایهگذاری صندوقهای بازنشستگی نسخه مناسبی برای صندوقهای ایران نیستند. صندوقها در ایران اگر پول داشته باشند، خواستگاران زیادی پیدا میکنند. به طور کلی میتوان استدلال کرد که در بسیاری از حوزهها، تصمیمگیران در نهادهایی چون دولت و مجلس و صندوقها همه با هم در ناکارآمد بودن سرمایهگذاری صندوقها موثر بودهاند. وضعیت امروز صندوقها ناشی از بدشانسی آنها نیست بلکه به اعتقاد من برخی از مسائل به نوع انتخابهای ما برمیگردد و برخی هم از تصمیمات و رفتارهای مدیریتی ناشی شده است.
*خلاصهای از سخنرانی ایرادشده در نشست «آسیبشناسی سرمایهگذاری در صندوقهای بازنشستگی ایران»
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها
تیتر خبرها




