کوچه حلواپزان

زیر پوست شهر-18

کوچه حلواپزان

نسرین ظهیری

باران بوی حلوا می‌دهد در کوچه حلواپزان گلوبندک. مزه تلخ رخوتناک. غم، همزادِ حلوا نم‌نم خزان را معنی می‌کند.
تاسوعا که می‌شود انبوهی از زن‌های سیاه‌پوش با چراغ‌های خوراک‌پزی به گوشه دیوار کوچه حلواپزان پناه می‌آورند. می‌نشینند روی زمینِ سرمازده، پرحوصله با وسواسی غریب، آرد و روغن و شکر به هم می‌کنند و حلوا تحویل جماعت مشتاق گرفتار می‌دهند. گرفتارانِ بزرگ در ناچاری و واماندگی خواسته‌هایی دارند و این کوچه را مناسب‌ترین جا می‌دانند تا راه بروند، صلوات بفرستند و ماهیتابه مملو از آرد دیگری را هم بزنند. چقدر رویا، چقدر نیاز، چقدر تمنا، چقدر دعا سرگردان این کوچه شده‌اند. می‌گویند هرکس در این کوچه حلوا درست کند حاجت‌روا می‌شود.
هنوز تاسوعا نیامده، اما عده‌ای پیشباز آمده‌اند. باران از لبه تابلویی که رویش نوشته‌شده کوچه چترچی می‌ریزد در ماهیتابه سیده‌خانم که دارد آهسته‌آهسته آرد را در کلافه‌ای از ذکر تبدیل می‌کند به حلوا.
آردِ سفیدبخت تاب می‌خورد و تاب. تاب در دایره نگون‌بخت ماهیتابه. تا آرد کم‌کم رنگ‌به‌رنگ شود، از سفید به سفید یخچالی، بعد نسکافه‌ای و کم‌کم به قهوه‌ای بزند. روغن بریزد و شکرآبِ ورآمده. سیده‌خانم دعا می‌خواند و صلوات می‌فرستد. بی‌خیال جماعت زنان که گِردش را گرفته‌اند و منتظر اذن هم‌زدن حلوا هستند. گاز پیک‌نیکی زیر باران پت‌پت می‌کند. زور می‌زند و زیر رویاها را روشن نگه می‌دارد و زیر نیازها را گرم، و این بوی حلوای سیده‌خانم است که چهارراه گلوبندک را تسخیر کرده.
گاز پیک‌نیکی‌های زرد و قرمز و سبز کنار پیاده‌رو ردیف شده‌اند، در خیابانی که به گلوبندک می‌رسد و امتداد می‌یابد تا کوچه شهید امیر چترچی. کوچه بلند و باریکی که نزدیکی‌های بازار تهران پیچ‌وتاب می‌خورد و سیل زنان حلواپز را با خود می‌برد.
مزه متفاوت حلواها و بوهای گونه‌گونه می‌گوید حلواپزها از قوم‌های مختلف‌اند. تهران هزار قوم دارد. انگار از هر هزار، نماینده یکی اینجا نشسته و به‌رسم خودش حلوا می‌پزد. یکی اول روغن می‌ریزد و بعد آرد را با روغن تفت می‌دهد.
دیگری اول تفت می‌دهد بعد روغن را اضافه می‌کند. یکی ادویه حلوایی آورده و رنگ حلوایش به قرمزی می‌زند. دیگری شیر ریخته در آرد قهوه‌ای‌شده. هر زن را انبوهی از زنان دربرگرفته‌اند، به خواهشی تا حلوا هم بزنند و حاجت‌روا شوند.
عابران کوچه اما حکایت دیگری دارند. آن‌ها که در این کوچه تنگ به هم تنه می‌زنند و گذر می‌کنند تازه‌وارد این رسم‌اند. قرار است در ابتدای راه این نذر پا بگذارند. آن‌ها ظرف و نایلون‌ به‌ دست آمده‌اند تا خواسته‌هایشان را قاشق‌به‌قاشق از ماهیتابه‌ای به ماهیتابه دیگر بردارند.
زن‌ها در گروه‌های کوچک خانوادگی راه می‌روند. از ماهیتابه‌های پیک‌نیک‌نشین یک قاشق حلوا می‌ریزند داخل نایلون و به هفت قاشق حلوا که برسد، از هفت ظرف حلوای حاجت‌رواشده، می‌روند خانه‌هایشان. سال بعد در صورت حاجت‌روا شدن با چراغ خوراک‌پزی سرگردان کوچه حلواپزان پایتخت می‌شوند.
تعداد زن‌هایی که پشت هم ردیف شده‌اند کنار دیوار این کوچه نشان از تعداد حاجت‌رواشدگان دارد. آن‌ها مشغول ادای دین هستند تا این رسم همچنان در تهران پابرجا بماند.
 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه