منطق منحصربهفرد محمد فراهانی در مواجهه با شکست
شکست بهمثابه بدهکاری به جهان هستی
رضا جمیلی
«ما ایرانیها در برابر شکست مسئولیتپذیر نیستیم. از دولت و قوانین و شریکمان گرفته تا زمین و آسمان را مقصر میکنیم اما یک نگاه به خودمان و نقشمان در شکستی که خوردهایم نمیاندازیم. انگار ناف ما را با فرافکنی بریدهاند. به تنها چیزی که فکر نمیکنیم عملکرد خودمان است. باید یاد بگیریم وقتی شکست خوردیم، وقتی ضرر کردیم، وقتی چیزی را از کف دادیم، این سوال را از خودمان بپرسیم: چرا اینگونه شد و من چه قصوری داشتم؟» میگوید این سوال را در همه موقعیتهایی که چیزی را از دست داده یا کسبوکارش با بحران مواجه شده از خودش پرسیده.
محمد فراهانی در 53سالگی شاداب و قبراق و پرانرژی است. صبحها ساعت 6 از خواب بیدار میشود، ورزش میکند، و مهمتر از همه برای یک روزِ سراسر کاری خودش را آماده میکند. آراسته و خوشلباس است، حرفها و استدلالهایش بین دو منطق کسبوکار و معنویت در رفتوآمد است. اقلیم اینجهانی کسبوکار و دادوستد را با دنیایی که بر پایه معنویت و قوانین مابعدالطبیعه و باورهای دینیاش میگردد پیوند زده و جهان شخصی شنیدنی و جذابی برای خود ساخته. شکستها و موفقیتهایش را هم در نقطه ثقل همین پیوند میسنجد و روایت میکند. بنیانگذار شرکت «احیای جاده ابریشم» است، یک برند شناختهشده در تهیه مواد اولیه صنعت غذایی. «بیست و چهار سال پیش این شرکت را تاسیس کردم و هدفم این بود که از چین تا اروپا دادوستد و تجارت کنم. یعنی روی همان مسیر تاریخی جاده ابریشم.» کار و آفرینش را مهمترین وجه ابراز بندگی به خداوند میداند. «صفت خالق بودن پروردگار از بارزترین صفات خداوند است. هرچقدر بندگانش در این جهان چیزی خلق و تولید کنند، خلیفه شایستهتری برای معبود خود خواهند بود. این درسی است که ما باید از آموزههای دینیمان بگیریم و رخوت و تنبلی را از فرهنگ کارمان حذف کنیم.»
گامهای کوچک، اما استوار
محمد فراهانی «بچه کاسب» است. پدرش فرشهای قدیمی را خریدوفروش میکرده، در آشتیان زادگاهش که علاقه خاصی به آن دارد. درس بزرگ تجارت را همان ابتدای راه از پدر یاد گرفته. «پدرم کاسب بزرگی نبود، اما معتبر بود. گندم و جو خریدوفروش میکرد و فرشهای قدیمی.» از سربازی که برمیگردد و سودای تجارت میکند پدر در گوشش این جمله را زمزمه میکند: «تو حتما روزی پولدار میشوی؛ اما حواست باشد هزینه آن ثروت شرف تو نباشد!» این نصیحت را آویزه گوش و چراغ راه تجارت میکند. در همه سالها، رشد مداوم و آهسته را در کسبوکارش مدنظر قرار میدهد و از جاهطلبی و بیاحتیاطی پرهیز میکند. اما منطق ماورایی جهان و قوانین نانوشته آن، برخی اوقات بر منطق و روال کسبوکار غلبه میکند. «کار ما واردات و توزیع مواد اولیه صنعت غذایی است. هدف کسبوکار ما سودآوری است، مثل هر تجارت دیگری. اما هدف درونی ما سالمسازی صنعتی است که با سلامت مردم سروکار دارد. من متولد دهه چهل هستم. متولدین این دهه ارزشها و اصول خاص خود را دارند. گفتمان آن دهه و سالهای بعد از آن گفتمان عدالت علی (ع) بود و کتابها و سخنرانیهای دکتر شریعتی...» در ده سال اول راهاندازی شرکت، کوچک ماندن و رشد کیفی کردن سرلوحه کارش بود، اما یک اشتباه استراتژیک کار دستش میدهد.
تنوعطلبی نابهجا
ده سال از کار شرکت گذشته، اوضاع به ثباتی نسبی رسیده، کسبوکار سودآوری رضایتبخشی دارد اما فراهانی که آن روزها روحیه تنوعطلبی داشته تصمیم میگیرد وارد حوزه جدیدی شود. «به توصیه یکی از دوستانم وارد کار ابزارآلات صنعت سنگ شدم. حوزهای که من از آن شناختی نداشتم و دوستم هم به اعتبار یکی از دوستانش آن را توصیه کرده بود. بعد از مدتی طرف کلاهبردار از آب درآمد و کلاه بزرگی از ما برداشت. 14 سال پیش من نصف نقدینگی شرکتم را از دست دادم. دچار یک بحران بزرگ شده بودم.» میافتد دنبال احقاق حقی که از او خورده بودند. دوندگی و بوروکراسی اداری و قضایی اما بیش از اینکه دردی از او دوا کند روح و روانش را آزار میدهد. «رفتن به دنبال این کار ضرر مضاعف روحی بود. دیدم هم پولم رفته هم وقتم را از دست میدهم. از طرفی هنوز سرپا بودم. آن زمان 38ساله بودم و انرژی شروع دوباره را داشتم. گفتم بچسبم به کارم و ازدسترفتهها را جبران کنم.» اولین درس شکست برای فراهانی همان کنار گذاشتن تنوعطلبیهای نابهجا بود. اینکه وقتی هنوز کسبوکار خودش ظرفیتهای پنهان زیادی دارد نرود سراغ حوزهای که شناختی از آن ندارد؛ نه آدمهای آن را میشناسد و نه میداند کی و کجا باید چه تصمیمهایی بگیرد. «تمرکز کردم روی همان مواد غذایی. فهمیدم که اگر روزی تصمیم گرفتم بزرگتر شوم و زمینههای جدیدی را به کارم اضافه کنم باید در مسیر همان کسبوکار اصلیام باشد. این کاری است که در همه دنیا میکنند. نه اینکه بروم سراغ زمینهای که اشرافی بر آن ندارم و هیچ ربطی به کسبوکار اصلی شرکتم ندارد.» فراهانی و شرکتش نابود نشدند، چون او یک اصل همیشگی دیگر را بهموقع رعایت کرده بود. اینکه همیشه کمتر از توانش برای خودش تعهد ایجاد کند. «اگر بیش از 50 درصد از سرمایهام را از دست داده بودم خیلی شرایطم بد میشد، اما همیشه شعارم این است که تعهداتی را بپذیرم که اگر شکست هم خوردم نابود نشوم و راه و توان دوباره ادامه دادن برایم باز باشد.»
فرافکنی نکنید
شکست که میخورد با همان منطق توامان کسبوکار و باورهای دینی و معنوی خود با دلایل ناکامیاش روبهرو میشود. «قبل از هرچیز به خودم گفتم مقصر خودم هستم که وارد این حوزه شدم. حتی اعتمادم به دوستم هم اشتباهی است که باید به گردن بگیرم. من میگویم حتی اگر در کار کسی به شما خیانت هم کرد مقصر شمایید. چون نتوانستهاید او را قانع کنید آنقدر آدم و شخصیت بهدردبخوری هستید که هیچ پولی ارزش از دست دادن شما را ندارد. چون کسی که از شما چیزی میدزدد یا خیانتی میکند اگر ارزش شما و دوستی و شراکتتان را بیش از آن پول بداند طبق همان منطق دادوستد حاضر نخواهد شد این کار را بکند.» اما وقتی پای منطق معنوی فراهانی و رابطهاش با جهان هستی به میان میآید، او در ریشهیابی شکست و ناکامی سال 80 دلایل جذابتری دارد. «آموزههای دینیام در گذر از این شکست خیلی کمکم کرد. من معتقدم انسانها با تمام مسئولیتی که در قبال افعالشان دارند، فعال مایشاء هستند و مکلف محق. یعنی باور دارم تلاش و جهد از ماست اما نتیجه کار، تقدیر خداوند است. به خودم گفتم من یک بدهکاری به جامعه و خدای خودم داشتهام و یک جایی که باید دینی را پرداخت میکردهام نکردهام، که این ضرر به من وارد شده. یعنی نسبت به خالقم قصوری داشتهام که در برابر این اشتباهی که مرتکب شدم از من حمایت نکرده. چراکه بارها در کسبوکارم اشتباه کردهام اما خداوند هوایم را داشته.» محمد فراهانی با این منطق منحصربهفردش به گذشته و حال کسبوکارش نگاه میکند؛ به اشتباهاتی که کرده، به راهی که در پیش دارد و به مسئولیتی که در قبال کار و جامعه برای خود تعریف کرده.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




