ما فقط چراغ ذهن را روشن می‌کنیم

گفت‌وگو با امیر مهرانی، درباره کوچینگ و رازهای موفقیت

ما فقط چراغ ذهن را روشن می‌کنیم

فاطمه علی اصغر

 
 
 
با اینکه روزانه هزاران تبلیغ کارآفرینی همه جا دیده می‌شود و در کتاب‌فروشی‌ها انواع کتاب‌های چگونه ده‌روزه پول‌دار شوید، چگونه خودتان را متحول کنید و... به چشم می‌خورد، برگزاری این کلاس‌ها در دانشگاه صنعتی شریف آن را از بسیاری کارگاه‌های دیگر متفاوت می‌کرد. امیر مهرانی شش سال است در این عرصه فعالیت می‌کند. اما او برعکس، بسیاری از شعارهای «تغییر را در چهارماه تجربه کنید» را درست نمی‌داند. او از شکست خوردن در راه‌اندازی شرکت خودش پلی ساخته برای راه‌اندازی کسب‌وکاری که هم استعداد واقعی خودش را شکوفا کرده هم با مشاوره‌هایی که می‌دهد استعدادهای دیگران را به آن‌ها گوشزد می‌کند.
 
  کوچینگ
امیر مهرانی 35 ساله است. او در حال حاضر در زمینه «کوچینگ» فعالیت می‌کند: «کوچینگ به معنای مربی‌ای است که در زمینه تحول فردی به آدم‌ها کمک می‌کند تا استعدادها و توانایی‌های خود را بشناسند و نقطه مطلوب زندگی خود را شفاف کنند و در مسیر رسیدن به اهداف خود گام بردارند.» اما کار به همین‌جا ختم نمی‌شود، مهرانی می‌گوید: «کار دیگری که من انجام می‌دهم این است که در نقش مربی تحول سازمانی به افراد کمک می‌کنم تا با شناسایی ظرفیت‌ها و امکانات خود بتوانند فرهنگ ایجاد یک سازمان مثبت را، مبتنی بر توانمندی ذاتی افراد، شکل دهند.» او از فلسفه رشد برمبنای توانایی‌ها و روش‌های تغییر همچون جستجوی ارزش‌ها برای تغییر مثبت و موثر استفاده می‌کند. مشاور بخش خاورمیانه در یک مجموعه بین‌المللی است که به کسب‌وکارها در دنیا کمک می‌کند و همچنین به آدم‌ها. ارتباطات او اکنون از طریق سایت و اینستاگرامش انجام می‌شود. شبکه‌های اجتماعی پلی هستند برای ارتباط او با آدم‌ها.
 
  ورشکستگی
سوال این است که امیر کارش را از کجا شروع کرد و چه زمانی به این نتیجه رسید که باید در این حیطه فعالیت کند؟ «من قبلا در زمینه آی‌تی کار می‌کردم و تخصصم در کارهای کامپیوتری بود. اوضاع و احوالم خوب بود تا اینکه تصمیم گرفتم شرکتی برای خودم راه‌اندازی کنم. چند سال پیش کارم را با دوستی شروع کردم، حدود هفت هشت سال پیش هنوز کلمات کارآفرینی و استارتاپ ناشناخته بود. مشتری‌هایی جذب کردیم، اما کاملا بی‌تجربه بودیم. خیلی‌ها آرزو دارند کسب‌وکار خودشان را داشته باشند، اما مهم این است که چگونه از پس این کار برآیند. ما در زمینه مدیریت مالی و بازرگانی و تبلیغات اطلاعات محدودی داشتیم. حدود سه سال کار کردیم اما موفق نشدیم و شکست خوردیم. اوضاع مالی من به هم ریخت. شاید باورتان نشود، در ماه بیشتر از 50-60 هزار تومان نداشتم. با پرایدم مسافرکشی می‌کردم. تعهدات زیادی داده بودیم که نمی‌توانستم از پس آن‌ها بربیایم. حالم خیلی بد بود. از شریکم به شکل بدی جدا شدم. این خیلی برایم عجیب بود، اینکه همیشه آرزو داشتم شرکت خودم را داشته باشم. پس چرا اینطوری شد؟» او شروع می‌کند به ساعت‌ها و ساعت‌ها راه رفتن و مرور گذشته. «طی این مدت به این سوال می‌خواستم پاسخ بدهم که چرا شرکت ورشکسته شد و چه چیزی باعث می‌شود من در زندگی‌ام خوشحال باشم. سرانجام به این نتیجه رسیدم که هروقت در زندگی‌ام کاری از جنس مشاوره انجام می‌دادم، حال خوبی داشتم. بنابراین شروع کردم، تحقیقاتی در این زمینه انجام دادم و روی این موضوع متمرکز شدم. از کار آی‌تی زده شده بودم. یک روز تعدادی از دوستانم را جمع کردم و درباره اطلاعاتی که جمع‌آوری کرده بودم، برایشان توضیح دادم. برای آن‌ها خیلی جالب بود. آن‌ها به این اطلاعات واقعا نیاز داشتند. بعد تصمیم گرفتم این اطلاعات را افزایش دهم. آن را تبدیل به یک برنامه چهارماهه کردم. مدتی هم زیر نظر استادان غیرایرانی آموزش دیدم و همه نوشته‌ها و کارهایم به حوزه شناخت فردی معطوف شد.»
 
  بیرون سطل
برای بسیاری سوال است که این روند تغییر چگونه اتفاق می‌افتد. «ما در زندگی و کارمان معمولا در موقعیت‌های خاصی قرار می‌گیریم. می‌افتیم درون یک سطل. کار «کوچینگ» این است که از بیرون سطل به قضایا نگاه کند. این نگاه را بعد منتقل می‌کند به کسی که با چالش روبه‌رو است. همه چالش‌ها هم بد نیستند، گاهی افراد می‌خواهند کارشان را ارتقا دهند. مهارت‌هایی را یاد بگیرند. کوچینگ به آن‌ها می‌آموزد چگونه بهتر فکر و عمل کنند.» با این حال کار مربی بسیار سخت می‌شود. او بیش از دیگران زیر ذره‌بین اطرافیان قرار می‌گیرد. امیر این مسئله را قبول دارد. «خیلی‌ها فکر می‌کنند کسی که وارد کوچینگ می‌شود تمام رفتارهایش باید درست باشد. وقتی دچار خطا می‌شود، چند برابر پررنگ‌تر از آن را اطرافیان به او برمی‌گردانند. در حالی که من هم مشکلاتی دارم و گره‌هایی که خودم نمی‌توانم از پس آن‌ها بربیایم و نیاز به راه‌حل دارم، نیاز به کسی دارم که مربی من شود اما درک این مسئله برای دیگران سخت است. به طور مثال، من آدم ایده‌پردازی هستم. ایده‌های زیادی دارم و می‌خواهم خیلی سریع همه را اجرا کنم. این مسئله برایم مشکل‌ساز شده و دارم روی آن کار کنم. می‌خواهم آن قسمتی که اثر منفی دارد را کنار بگذارم.»
اما کار مشاوره امیر را آب‌دیده کرده و دریچه‌های جدیدی را به روی زندگی‌اش گشوده. «یکی از درس‌هایی که در کلاس‌های مشاوره‌ام آموختم این است که نباید نسبت به دیگران قضاوت کرد. بعضی از آدم‌ها خیلی خشن به نظر می‌رسند، ولی وقتی پای صحبت‌هایشان می‌نشینم، می‌فهمم که چقدر قضاوت کردن بی‌رحمانه است.» «واقعیتش را بخواهید من هم مثل خیلی از افراد هم‌سن‌‌وسال خودم در دوران دبیرستان تشویق شدم ریاضی بخوانم. وقتی برمی‌گردم به دوره مدرسه‌ام فکر می‌کنم چقدر کلاس ادبیات برایم جذاب بود. انشا درسی بود که دوستش داشتم. موقع امتحان ترجیح می‌دادم رمان بخوانم. درباره اقتصاد و فلسفه نمی‌دانستم. ده سال هزینه دادم برای اینکه علاقه خودم را بشناسم.» این درددل خیلی از دهه پنجاهی‌ها و شصتی‌هاست. کمتر پیش می‌آمد آن‌ها با استعدادها و توانایی‌هایشان آشنا شوند. آن‌ها را به کار بگیرند و از شغلی که انتخاب کردند لذت ببرند.
 
  بیش از ده‌بار پیش روان‌شناس رفتم
برای خیلی‌ها پیش روان‌شناس رفتن قابل‌اعتمادتر از رفتن پیش مشاور است: «روان‌شناسی هم رشته‌ای بود که به آن فکر می‌کردم، اما دیدم من آدمی نیستم که بخواهم دنبال آسیب‌های روانی بگردم. خودم تجربه‌ای شخصی در این زمینه دارم. وقتی می‌خواستم کار کوچینگ را شروع کنم، از روان‌شناسان وقت گرفتم و با این سوال پیش ده مشاور روان‌شناس رفتم. عین ده جلسه‌ کلی گریه کردم، خیلی از خاطرات و غم‌های گذشته به یادم می‌آمد. البته قصد توهین به روان‌شناسان را ندارم، اما ما در کوچینگ روی این قسمت متمرکز نمی‌شویم. بیشتر به این مسئله می‌پردازیم که چه کار کنیم خوشحال باشیم. شما افراد زیادی را می‌بینید که میان‌رشته‌ای فکر می‌کنند و نگاهشان متفاوت است. بعضی وقت‌ها اگر مشکل آدم‌ها حل شود، خلاقیت خود را از دست می‌دهند. باید توانایی آدم‌ها را دید و آن‌ها را به هم وصل کرد.» بسیاری از آدم‌ها می‌خواهند با شرکت در یک دوره‌ی کوتاه مدت در زمینه موفقیت به نتیجه برسند:«من در شروع دوره‌هایم می‌گویم که نباید این انتظار را داشت که بعد از چهار ماه انقلاب بزرگی رخ دهد. اگر کسی هم بگوید بعد از شرکت در دوره‌ی شما زندگی من متحول شد، من اول به خودم به‌عنوان مدرس و بعد به این آدم شک می‌کنم. روند رشد کاری تدریجی است. باید چند سال بگذرد تا اثرات آن مشخص شود. یکی از شاگردان من بعد از ۳ سال مستندساز موفقی شد. من در یک دوره‌ی آموزشی فقط چراغ ذهن‌ها را روشن می‌کنم و سرنخ‌ها را می‌دهم، بقیه راه وابسته به تداوم خود فرد است.»
 
  توانایی
یکی از سوالاتی که برای بسیاری پیش می‌آید این است: آیا می‌شود کسی آرزوی انجام کاری را داشته باشد اما توانایی و استعداد اجرای آن را نداشته باشد؟ مهرانی بر این باور است: «توانایی به این معناست که ما در انجام یک کار به صورت مستمر موفق باشیم؛ مثلا کسی که در پختن غذا استعداد دارد به تکرار غذاهای خوشمزه درست می‌کند. معمولا در کاری افراد توانمند می‌شوند که دغدغه آن را داشته باشند.»
افراد بسیاری هم هستند که به دنبال تبلیغ‌های متعدد کارآفرینی و استعدادیابی می‌روند اما به هدفشان نمی‌رسند و این اتفاق آن‌ها را دلسرد می‌کند. «این نکته درستی است. من در کارم با این چالش همواره روبه‌رو بودم. ما دوره‌ای برای شناخت توانایی‌ها داریم، با این حال بعضی‌ها می‌گویند واقعا می‌شود ما هرروز به خودمان بگوییم:«همه چیز خوب است» و زندگی‌مان خوب شود؟ به نظر من هرکسی به نوعی در جاده زندگی می‌تواند قدم بزند. برخی از کتاب‌ها و درس‌ها برای برخی جواب می‌دهد و برای برخی نه. ما باید تفکر و نگرش خود را تغییر دهیم و آنگاه هر چیزی را که به دردمان بخورد، به کار بگیریم.»
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه