لهجه‌ها و پنجره‌ها

زیر پوست شهر-21

لهجه‌ها و پنجره‌ها

نسرین ظهیری

سر صبحی مجری تلویزیون پیچ‌وتابی می‌دهد به صدایش و می‌گوید پخش برنامه‌ها و سریال‌ها با لهجه محلی در رسانه ملی ممنوع شده. آقای مجری دارد آسمان و ریسمان می‌کند تا این محدودیت در حرف‌هایش بولد نشود. باد آبان‌ماهی پنجره‌ها را تکان می‌دهد و همزمان صدای سبزی‌فروش سیار در کوچه موج برمی‌دارد. سبزی‌فروش با لهجه آذربایجانی زنان خانه را به خرید سبزی فرامی‌خواند. لهجه‌ای که گرما می‌دهد به صدایش و مشتری‌ها بی‌توجه به لهجه‌ای که قرن‌هاست به وجودش عادت کرده‌اند و بخشی از صدای پس‌زمینه زندگی‌شان شده سبزی می‌خواهند. خبرنگار همچنان دارد دلیل و برهان می‌آورد برای علت این محدودیت اعمال‌شده. از پنجره غربی خانه نوای دیگری پس‌زمینه صبح تهران را تکمیل می‌کند. لحاف‌دوز پاییزی دارد از انتهای کوچه دور می‌زند و با لهجه غلیظ تفت‌دیده‌ای سوار بر دوچرخه رکاب می‌زند و می‌خواند: «لحاف و تشک مییییییییی‌دوزیم.» پنجره را که باز کنی کوچه غرق لهجه‌های ایرانی است. شمالی و آذری و شیرازی و یزدی دارند در کوچه بده‌بستان می‌کنند و مشتری‌ها با لهجه تهرانی و لری و خوزستانی به دادوستدها جان و رنگ می‌دهند. باد ول‌کن نیست، مشتاقانه لهجه‌های کوچه را بی‌ملاحظه با خود جابه‌جا می‌کند. مجری رسیده است به آخر خبر حذف لهجه‌ها. کسی در می‌زند، زن کُرد همسایه با لهجه شیرین کردی نذری تعارف می‌کند.

ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه