زبان قصه‌های کارگران

گفت‌وگو با شیرین‌علی سیف، داستان‌نویسی که راننده تاکسی است

زبان قصه‌های کارگران

جواد حیدریان

 
 
 
 
فقط به دلیل شیطنتش نبود که با او هم‌کلام شدم، وقتی داشتم عکاسی می‌کردم آمد و در کادر دوربین موبایلم قرار گرفت. من از او عکس نگرفتم، ولی جذابیتش را درک کردم. با دقت به اجزای صورت، لبخند و نشاطی که بر چهره داشت نگاه کردم. توجهم جلب شد، اما او بزرگ‌تر از این کادر بود. او قصه‌پرداز راز و کار کارگرانی است که می‌خواهند زبانی برای بیان مشکلات و داستان‌های خود پیدا کنند.
شیرین‌علی سیف اهل روستای «نواشنق» آن سوی گردنه حیران در شهرستان نمین استان اردبیل است. او حالا فقط یک راننده تاکسی نیست که روز و شب مسافران پایتخت را، که هریک سری پر از رازهای نگفته دارند، این‌سو و آن‌سوی شهر می‌برد! نویسنده‌ای است که روزهای کارگری خود و همکارانش را داستان می‌کند. «ارنست همینگوی» نیست اما شباهت بسیار ظاهری‌اش به این نویسنده آمریکایی، وادارم کرد با او هم‌کلام شوم. شیرین‌علی کارگر تعدیلی یک شرکت معروف تولیدکننده شکلات وتنقلات است که بعد از شش سال بیکار و بعد بازنشسته اجباری شد. در مدرسه شاگرد موفقی نبود.  دانشگاه نرفت، یک تاکسی خرید تا با درآمد تاکسیرانی زندگی‌اش را اداره کند. رانند تاکسی است و در مارلیک کرج زندگی می‌کند. از سال 79 تاکسیران شده است. پیش از آن کارگر یک شرکت تولیدی بود. 6 سال در آن شرکت کار کرد، بعد به قول خودش با 6 میلیون محترمانه از آن شرکت کنار گذاشته شد. حالا او تنها تاکسیرانی است که می‌تواند بنویسد. «داستان می‌نویسم.» اولین کتاب شیرین‌علی سال 83 با نام «کوی دوست» چاپ شد. به مسافرانش کتاب هدیه می‌دهد. می‌گوید: «بفهمم کسی اهل ادبیات است، دوست دارم با کارهایم آشنا شود.» و به خاطرات دوران کارگری‌اش اشاره می‌کند. می‌گوید: «من همیشه یک کارگر بوده‌ام، اما کارگر به معنای این نیست که دانش و توانایی تفکر و اندیشه نداشته باشی. من کارگران بسیاری را می‌شناسم که از سطح آگاهی بالایی برخوردارند.» کتاب دوم شیرین‌علی مجموعه داستان کوتاهی است شامل 19 داستان با نام «درخت تو». خودش می‌گوید: «دلیل اینکه اسم درخت تو را برای نام این مجموعه داستان انتخاب کردم، شعر زیبایی است از ناصرخسرو قبادیانی که می‌گوید: درخت تو گر بار دانش بگیرد/ به زیر آوری چرخ نیلوفری را...»  از ابتدا نویسنده نبود. از بچگی بلد بود بنویسد، ولی هیچ‌وقت نوشتن را جدی نگرفت. چند سال پشت سر هم رفوزه شده بود. در یک شرکت تولید تنقلات استخدام شد و آنجاچند سال درس خواند و سال 62 دیپلم گرفت، ولی همان سال‌ها بود که از شرکت اخراج شد. برای دانشگاه کنکور داد و دانشگاه پلی‌تکنیک قبول شد، ولی می‌گوید: «دیدم دیگر خیلی دیر شده. باید زن می‌گرفتم و می‌رفتم سر خانه و زندگی. بنابراین تصمیم گرفتم یک تاکسی بخرم.» در این سال‌ها به اندازه‌ای درآمد داشت که بتواند خانه و خانواده‌اش را بچرخاند، اما اراده شیرین‌علی برای نوشتن موضوع دیگری است که او، کارگر اخراجی یک شرکت، را تبدیل به مردی موفق و قابل‌احترام می‌کند. «سوژه‌هایم را در مردم و خاطرات گذشته خودم جستجو می‌کنم.» قصه‌های شیرین‌علی از دل آدم‌ها می‌آید. داستان‌های او خاطرات و قصه‌های همین آدم‌های معمولی است. آدم‌هایی که هرروز در کنار ما زیست می‌کنند و در دنیای واقعی ما نفس می‌کشند. بیشتر شخصیت‌های داستان‌های شیرین‌علی کارگر هستند. او خودش را نویسنده کارگران می‌داند، اما می‌گوید ایرانیان نویسنده کارگر ندارند. چخوف را دوست دارد و البته در ایران خودش را به جلال آل‌احمد نزدیک می‌داند! شیرین‌علی قهقهه می‌زند و بعد خیلی جدی عینکش را از کتش درمی‌آورد و به چشم می‌زند و می‌گوید: «به لحاظ طبقاتی من به ماکسیم گورکی و جان اشتان‌بک نزدیک هستم.» می‌گوید: «کارگران ایرانی نویسنده ندارند. من سعی کردم نویسنده کارگران باشم، اما کسی کتابی از من نخوانده است. شاید قلمم به جلال آل‌احمد نزدیک باشد، اما من سعی کرده‌ام خودم را آنطور که زندگی می‌کنم نشان بدهم. در داستان «آن شب مهتابی» به طنز نزدیک شدم و سعی کردم با زبانی دیگر با مردم سخن بگویم.» شیرین‌علی در 40 تا 50سالگی عاشق ادبیات کلاسیک غرب شده است. همان موقع‌ها شروع کرد به خواندن داستان‌هایی از نویسندگان روس، فرانسه، ایتالیا، آمریکا و... بعدها توانست زبان و ادبیات خود را، که ریشه در ذهن و دستان کارگری‌اش دارد، پیدا کند و زبان قصه‌های کارگران شود. «اولین نوشته من درباره مشکلات کارگران بود. چون درد طبقه کارگر را فهمیده بودم. خودم از همین قشر بودم. اما راستش زبان و قلم داستانی‌ام خوب نبود. احساس کردم باید بیشتر بخوانم؛ بنابراین رفتم سراغ ادبیات داستانی کلاسیک. سعی کردم داستان‌های خارجی و مهم را مرور کنم. سال 70 بینوایان، پیرمرد و دریا، خشم و هیاهو و... را خواندم. بعدها شروع کردم به نوشتن داستان‌های خودم.»
می‌گوید: «صدای کارگران به جایی نمی‌رسد. اما کسانی هستند که باید صدای کارگران را بشنوند. مثل اینکه برای مثال من 31 سال بیمه پرداخت کرده‌ام اما حالا 780 هزار تومان حقوق بازنشستگی می‌گیرم و از این میزان حقوق شاکی‌ام. حتما کسانی هستند که شنونده حرف‌های کارگران باشند. روزی به وزیر کار و رفاه و تامین‌اجتماعی این ماجرا را گفتم و او تحت تاثیر قرار گرفت. راستش بیمه تکمیلی کارگران گاهی فراموش می‌شود. برای مثال می‌توانم داستانی درباره همین بیمه تکمیلی کارگران بنویسم که خیلی جاها نادیده گرفته می‌شود.» شیرین‌علی به خاطرات خودش رجوع می‌کند؛ معتقد است کارگر و بیمه‌شده نباید تحقیر شوند. می‌گوید: «روزی برای درمان مشکل چشمم به بیمارستان رفتم. حدود 400 هزار تومان هزینه کردم. رفتم بیمه تکمیلی. بعد از یک سال دوندگی 170 هزار تومان از آن ‌را برگرداندند. راستش از این کار دلخور شدم و دیگر پیگیر این دست کارها نیستم و فقط معتقدم باید حرمت بیمه‌شده حفظ شود.»
آرزو می‌کند هیچ‌کس گرسنه سر بر بالین نگذارد. «آرزو می‌کنم مردم دستشان به دهنشان برسد. اگر کسی به این حاشیه‌ها سر بزند خیلی از مشکلات را می‌تواند ببیند. خیلی از مسافرانم هستند که پول ندارند این‌ور و آن‌ور بروند. گاهی آن‌ها را می‌برم و گاهی هم که نمی‌برم، ناراحت می‌شوم و غصه آن‌ها بر دلم می‌نشیند و...»
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه