یادداشت اول
مصرف، رفاه، فقر
میکائیل عظیمی
در چارچوب علم اقتصاد متعارف و ادبیات حسابداری ملی، مصرف یکی از چهار قلمِ اصلی برای تفکیک جریانهای اقتصادی است. این قلم بیانگر مخارج دولت، سرمایهگذاری و خالص صادرات، تشکیلدهنده یکی از مهمترین شاخصهای اقتصادی (تولید ناخالص داخلی) است که از مهمترین نمادهای بیانگر اندازه اقتصاد محسوب میشود. از آنجا که آنچه با عنوان مصرف در این چارچوب مطرح میشود ناظر بر مصرف بخش خصوصی است، هزینه مصرفی در حسابداری ملی، برآمده و نتیجه «رفتار مصرفی» مردم در یک اقتصاد است. بنابراین برای شناخت قواعد حاکم بر این قلم اساسی، باید قواعد رفتاری و یا الگوی مصرف در اقتصاد را شناسایی کرد. این مهم زمانی از درجه اهمیت بیشتری برخوردار خواهد شد که قواعد رفتاری این متغیر را به معنا و مفهوم «انسانی و اجتماعی» مدنظر قرار داد. به بیان دیگر، رفتار متغیر مصرف در توابع اقتصادی را نمیتوان و نباید همچون متغیرهای مطرح در علوم فیزیکی قلمداد کرد. زمانی درک و شناخت از قواعد حاکم بر متغیر مصرف در اقتصاد کلان منطقی روشمند و عالمانه خواهد داشت که براساس روش شناخت در حوزه علوم اجتماعی-انسانی انجام شده باشد. این همه در حالی است که علم اقتصاد متعارف، مصرف را هم در سطح کلان و هم در سطح خرد دنبال کرده است. در سطح خرد (همانگونه که اشاره شد) مصرف یکی از اقلام چهارگانه در حسابداری ملی و اندازهگیری اندازه اقتصاد مطرح شده است. در این سطح از تحلیل علم اقتصاد تلاش کرده تا براساس منطق و روششناسی حاکم بر این چارچوب فکری، رفتار و قواعد این متغیر را شناسایی کند و رفتار این متغیر را در قابل نظریههای مصرف نظریهپردازی کند. عقبه نظری مصرف در سطح کلان و در چارچوب علم اقتصاد متعارف، جوان و روبهتکامل محسوب میشود اما از منظری دیگر و در سطح خرد، مصرف بحثی دیرپا بوده و حتی عمر آن از عمر «علم اقتصاد» نیز فراتر میرود و پیشینه مباحث مربوط به مصرف در سطح خرد، به مراحل جنینی علم اقتصاد نیز برمیگردد. نکته قابلتوجه آن است که مصرف پیش از آنکه در حوزه اقتصاد و توسط متفکران اقتصادی پیگیری شود، روانشناسان پیشتاز و متفکران چندرشتهای این مسئله تعیینکننده را دنبال میکردند. تلاش این متفکران سبب شد تا در قالب روششناسیِ علمی، سمت تقاضای اقتصاد با مفهوم مصرف گره بخورد و در سطح خرد نیز شاهد نظریه رفتار مصرفکننده باشیم. علم اقتصاد متعارف در سطح خرد تلاش دارد تا منطق و قواعد حاکم بر رفتار مصرفی افراد را شناسایی کند و با این شناخت بتواند رفتار مصرفکنندگان را تبیین کند. از طرفی دیگر اما به دلیل پیوندی که مفهوم مصرف با مفهوم رفاه دارد، اقتصاددانان و متفکرانی که مسئله رفاه و مسائل مرتبط با آن را بهعنوان حوزه تخصصی برگزیدهاند نمیتوانند به «مصرف» بیتوجه باشند. در این چارچوب است که میتوان پیوندهای تاریخی-نظریِ تلاشهای افرادی چون « دیتون1» را پیگیری کرد. اما آنچه در این مجال اندک و محدود قابلتوجه است آنکه علم اقتصاد متعارف، مصرف و مفاهیم نزدیک و همپیوند با آن همچون رفاه و یا فقر را براساس چارچوب روششناسی خاص خود دنبال میکند. این قالب نظری براساس اسطوره جهانوطنیِ علم اقتصاد، قائل بر آن است که آنچه علم اقتصاد متعارف عرضه میکند، در همه مکانها و همه زمانها مطرح و صادق است. اما به استناد ملاحظات روششناختی میتوان بهروشنی نشان داد که چنین انگارهای از اساس صادق نیست. بر این اساس برای شناخت یک اقتصاد و مسئله مصرف (و در ادامه آن مفاهیم نزدیکی چون رفاه و فقر) باید این مفاهیم را از منظر انسانی-اجتماعی و براساس روششناختی علوم رفتاری بررسی کرد؛ چراکه بهمحض پذیرش این ضوابط روششناختی، پای مفهوم ستبر «نهاد» به میان خواهد آمد و خط فاصل و تمایز پررنگی میان آموزههای علم اقتصاد متعارف و تحلیلهای نهادی از پدیدههای اقتصادی ترسیم خواهد شد. اگرچه به سبب سیطره علم اقتصاد متعارف، مفاهیمی چون مصرف، رفاه و فقر از منظر و دریچه این چارچوب نظری شناخته و معرفی میشوند؛ به نظر میرسد یادآوری چارچوبهای رقیب دیگر (از جمله نهادگرایی) برای شناخت این مفاهیم اهمیت راهگشایی خواهد داشت. به بیان دیگر، اگرچه به نظر میرسد آموزههای چندین دهه تلاش متفکران با استفاده از روششناسی متعارف در علم اقتصاد، سیطره و حاکمیتی برجسته بر اذهان و نگرش پژوهشگران این مفاهیم دارد، اما جای خالی پژوهشهایی از منظرهای رقیب احساس میشود؛ وضعیتی که با شدت و عمقی بیشتر در اقتصاد ایران مطرح است و به این ترتیب میتوان علاقهمندان را به تامل در مفاهیم مصرف، رفاه و فقر از منظرهای رقیب دعوت کرد. چراکه به نظر میرسد چارچوبهای نظری-روشی همچون نهادگرایی توان تبیین بیشتری در مقایسه با رویههای متعارف دارند که درنهایت شناخت دقیقتر و راهگشاتری از وضعیت اقتصاد به دست میدهند.
1-برنده نوبل اقتصاد در سال 2015
ارسال دیدگاه




