دلکوک
دکمه توقف را بزن، با ملایمت
نازنین متیننیا
احمدآقالوی دوستداشتنی در فیلم «گاهی به آسمان نگاه کن» در صحنهای که هانیه توسلی تلاش میکند با عصبانیت در اتاق را باز کند و برود و تلاشش بینتیجه است، نگاهی سرشار از آرامش به توسلی میاندازد و به آرامی دستگیره در را میگیرد و آن را باز میکند و با لبخند میگوید: «با ملایمت...» توسلی عصبانی از در بیرون میرود، اما آرامش پیچیده در بازی درخشان آقالو، از آن دست آرامشهایی است که به دست آوردنش رویا و خیالی دور است. گم که میشوی در این آرامش، دیالوگ درخشان را یادت میرود. اما اگر کمی از خیال و رویا فاصله بگیری و به دیالوگ دقت کنی، کلید حل مشکل پیدا میشود: «با ملایمت...»
واقعیت این است که همه ما در بحبوحه زندگی شلوغ و روزمره، مهمترین چیزی که از یاد میبریم همین «ملایمت» است. یادمان میرود که میشود «ملایم» بود، میشود «ساده گرفت» و نخواست که گره به گره این زندگی شلوغ اضافه کرد و همهچیز را پیچیدهتر کرد. حق هم داریم. سرشلوغیها آنقدر زیاد است که گاهی حتی به خودمان هم فکر نمیکنیم چه برسد به «ملایمت» رفتاری. همهچیز شلوغ و سریع طی میشود و در مسابقه زندگی، میخواهیم آنقدر تندوتیز بدویم و حرکت کنیم و برسیم که گاهی همهچیز از یادمان میرود. فراموشکار میشویم و نقطه رسیدن بیش از هرچیز دیگری ذهن ما را پر میکند. میخواهیم بهسرعت همه درها را باز کنیم و بیرون بزنیم از اتاقهایی که گرفتارشان شدهایم و همین خواست عجیب است که گرفتارمان میکند. دستگیرههای در یاری نمیکنند و باز نمیشوند. قفلهایی که کلید گم کردهاند زندگی ما را محو میکنند و عجیب است که تن میدهیم به این محو شدن. اما گاهی کافی است تا پای دویدن را ثابت کنیم. کافی است تا دستهایی که میخواهند دستگیرهها را با عصبانیت باز کنند متوقف کنیم و به خودمان بگوییم: «بایست، کمی صبر کن.» چنین تجربهای و زدن دکمه توقف به مسیر تند و سریع روزانه، همهچیز را واضح میکند. آرامش رویایی در نقطه توقف اندکی خودش را نمایان میکند و آنوقت است که میبینیم کافی بود با کمی چاشنی ملایمت و صبر، زندگی را در پیشرو ادامه دهیم. ملایمت که از راه میرسد، همنشینی نرم رفتار ما با اتفاقهای جهان، معجون غریبی میسازد از گشایش. از باز شدن درهایی که بهظاهر هزار و یک کلید دارند و بازنشدنی. ملایمت ما را شفاف میکند، زندگی را شفاف میکند و در همین شفافیت محض است که چارهها به دست میآیند و کلیدها قفل میشکنند. آنوقت است که میبینیم چه گرههایی که تندروی درست نکرده و چه درهایی که با ضربهای ملایم باز میشوند. میبینیم که مسیر زندگی بهظاهر هم سخت و پیچواپیچ نیست و همین میشود که لحظهای آرامش به دست میآید. همان لحظهای که ممکن است روزها که نه، سالها به دنبال آن باشیم و حتی از نرسیدن به آن خسته و کلافه. دکمه توقف بهشتاب زندگی، نگاه ملایم به هرآنچه در پیرامون ما رخ میدهد و آرامش رسیده پس از آن، تمام آن چیزی است که باید مرحلهبهمرحله طی شود تا ببینیم زندگی آنقدرها هم سخت نیست و زنده بودن چه مفهوم واقعی و درستی دارد. سخت است که همهچیز را ناگهان متوقف کنی و به واقعیت اتفاقها نگاه کنی؟ بله، اما نشدنی نیست. خواست عظیم میخواهد و تلاشی که نباید به ناامیدی برسد. کافی است بخواهی دقیقتر نگاه کنی و از پس همین خواست است که برای دقیقتر نگاه کردن، همه اتفاقها میتوانند اندکی معطل بمانند و سختتر نگذرند.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




