«ابد و یک روز» چیست و چه کرد؟
مراقب باش سیمرغی نشی!
«ابد و یک روز» یک اصطلاح است، اصطلاحی قضایی که در آن اگر مجرمی حکم ابد و یک روز بگیرد، به این معناست که هیچوقت آزادیاش را به چشم نخواهد دید. حکم آزادیاش را یک روز پس از مرگ میگیرد، بیحرف پیش. اما «ابد و یک روز» بیش از آنکه یک اصطلاح قضایی باشد، نام فیلمی است به کارگردانی سعید روستایی که شگفتیساز این دوره از جشنواره شد. با این حال ما راه دوری نمیرویم و سعی میکنیم بهسادگی هرچه تمامتر به شما بگوییم که «ابد و یک روز» چه فیلمی است تا اگر مات و مبهوت ماندهاید، مجبور به خواندن نقد فیلم نشوید و بیآنکه داستان لو برود، دلیل اهدای این تعداد سیمرغ بلورین را بدانید.
داستان «ابد و یک روز» در خانوادهای شهری میگذرد، خانوادهای پرتعداد که سعی میکنند زندگی بهتری داشته باشند. برای خودشان آبرو دارند، سوپرمارکت کوچکی دارند که هزینههای خانه را تامین میکند و برادر بزرگتر (پیمان معادی) این سوپرمارکت را اداره میکند. خواهر بزرگتر (ریما رامینفر) ازدواج کرده و پسری نوجوان دارد، اما کنار خواهرها و برادرهایش زندگی نمیکند. دومین خواهر (شبنم مقدمی) از ازدواجش خیر ندیده و ترجیح میدهد تنها زندگی کند و کنار خانواده نباشد. خواهر سوم (معصومه رحمانی) در همین خانه زندگی میکند اما درگیریهای روحیاش او را در خانه کمرنگ کرده، و درنهایت کوچکترین دختر خانه (پریناز ایزدیار) داستان را روایت میکند و در گیرودار ازدواج است. در این خانواده سه برادر هم زندگی میکنند. برادر بزرگتر که مردی است جاهطلب اما کمی سنتی، دومین برادر (نوید محمدزاده) که در دام اعتیاد افتاده و دلش میخواهد پولدار شود و کوچکترین فرزند خانواده که فاصله سنی زیادی با خواهران و برادرانش دارد به نام نوید؛ کوچکترین عضو و آنطور که در فیلم به آن اشاره میشود، باهوشترین. نقش مادر این خانواده را شیرین یزدانبخش بازی میکند، اما نه یکی از آن مادرهای کلیشهای سینما که عادت دارند بار مسئولیت را به دوش بکشند.
در این ترکیب پرتعداد، مشکلاتی ایجاد میشود، بارها بحث آبرو به میان میآید و عشق اعضای خانواده در عین نفرت را به چشم میبینیم. میبینیم که کجا پشت همدیگر میایستند و چطور گاهی با دلسوزی به همدیگر کمک میکنند. داستان فیلم بهسادگی در دل ما مینشیند و محیطی آشنا را میسازد. مخصوصا که داستان آن در دل طبقه متوسط روبهپایین میگذرد که همگی کموبیش با آن آشنایی داریم. طبقهای شهری که خانه و زندگی دارد اما نه آنقدر که هرچه بخواهد تهیه کند و نه آن اندازه که هیچچیز نداشته باشد. ماشین خانواده یک پراید است که قسطی خریده شده و زیر پای برادر بزرگتر است. داستان از جایی شروع میشود که خواهرها دست به مرتب کردن خانه میزنند تا دور از چشم مادر خرتوپرتهای اضافه را دور بیندازند. داستان آغاز میشود و ما را به دنبال خود میکشاند. با این حال، در این داستان دلیل آن 9 سیمرغ دیده نمیشود. دلیل اهدای آن 9 سیمرغ را باید در بازی خوب و چشمگیر پریناز ایزدیار دید که از پس اولین تجربه نقش اول زندگیاش بهخوبی برآمده و در بازی متفاوت نوید محمدزاده، در نقش یک معتاد و دیگران که بهخوبی به این داستان جان بخشیدهاند. در فیلمنامهای دید که بیاشتباه نوشته شده و باورپذیر است. باید در تدوین خوب بهرام دهقانی دید و البته در گریم باورپذیری که سعید ملکان طراحی کرده. در همین حال باید دوباره نام ملکان را آورد که بهعنوان تهیهکننده پای داستان و کارگردان جوان ایستاد و فرصت ساخت این فیلم را فراهم کرد. در این میان استعداد بینظیر سعید روستایی را هم نباید نادیده گرفت که این مجموعه را کارگردانی کرد.
ارسال دیدگاه




