دلکوک
سلامت جسم را جدی بگیریم
نازنین متیننیا
یکی از ابتداییترین آموزشها به دانشجویان رشته روانشناسی این است که اگر بیماری به شما مراجعه کرد به ظاهرش خوب دقت کنید، رنگ و روی صورت، لباسی که پوشیده، میزان تمیزی ظاهر، گودرفتگی زیر چشم، رنگ لبها وخیلی دیگر از نشانههای ظاهری فرد مراجعهکننده.
استادان روانشناسی به دانشجویان توصیه میکنند که حالتهای ظاهری بیمار را دقیق بررسی کنند و از آن مهمتر، درباره بیماریهای جسمی و وضعیت سلامت از او بپرسند.
درباره اینکه در طول روز چند وعدهغذا میخورد، چه خوراکیهایی مصرف میکند، درست میخوابد یا نه و موارد دیگری که ممکن است نشانی از یک بیماری باشد. آنها به یک دلیل مهم این توصیهها را میکنند؛ آیا مشکلات ناشی از یک بیماری جسمی است که تاثیرات مخربی بر سلامت روحی و روانی گذاشته یا واقعا جنس مشکلات روحی و روانی است؟ چون گاهی مشکلات روحی از جسم میآید و هیچ دلیل دیگری ندارد. کمبود یک هورمون یا حتی گاهی یک ناهماهنگی ساده میان غدد مختلف میتواند باعث افسردگی شود. این نوع از افسردگی هم آنقدر جدی هست که فرد را به جایی بکشاند که زندگی را سیاه و سخت و تحملناپذیر ببیند و حتی به سرش فکر خودکشی را بیاندازد!
بیتوجهی به جسم و سلامت جسمی، نهفقط در بیماریهای خطرناک که حتی در فقر ساده ویتامین و املاح بدن، میتواند تمام زندگی را تحتتاثیر قرار دهد. تاثیری که از ناراحتی و افسردگی روزانه شروع میشود و گاهی پایش به تصمیمهای بزرگ و مهم زندگی میرسد.
مسیر سرنوشت ما به جسم و سلامت جسم ما بهشدت وابسته است. آنقدر که مثلا کمبود ویتامین B که بهراحتی قابلتشخیص و درمان است، میتواند دلیل اصلی جدایی یک خانواده یا دلیل اصلی یک ازدواج نهچندان مناسب باشد. سلامت جسم اما به اندازهای که خود واژه واضح و روشن است، برای ما روشن نیست. ما معمولا سلامت جسم را با قدرت تحمل و گذران روزمرگی خود میسنجیم. به اینکه چقدر توانایی داریم کار کنیم، چقدر تحمل فشار کارهای بدنی را داریم، دردی در بدن احساس نمیکنیم یا اگر احساس میکنیم، دلیلش را میدانیم و خطرناک نیست و... اما تمام اینها، هیچکدام نشانههای واقعی سلامت جسم ما نیستندو نشانگرهای دیگر لازم دارد.
نشانههای واقعی را آزمایشها و پزشکان مشخص میکنند و میزان مراقبت ما از خود. کافی است سالی یکبار یک چکآپ کلی بدهیم و حواسمان به میزان مصرف مواد غذایی سالم، ورزش و میزان خواب باشد. در چنین شرایطی هم باز باید حواسمان به تغییرات باشد. به اینکه ممکن است در اثر یک سهلانگاری یکی از ویتامینهای بدن کم شود یا بدخوابی و کمخوابی، آنچنان چرخه هورمونی بدن ما را به هم بریزد که عملکرد مغز و غدد مختلف را تحتتاثیر قرار دهد. باید معنای دقیق سلامت جسم و البته سلامت روان را بدانیم. هیچکدام از این واژهها، ساده به دست نمیآیند و به همان اندازه که رسیدن به سلامت روان به مسیری طولانی، ممتد و باپشتکار و خواست واقعی نیازمند است، سلامت جسم هم همینطور است. شاید بتوان با جسارت گفت که جسم و روان تنها داراییهای مهم و باارزش زندگی ما هستند و سرمایه اصلی زندگی. تهدید هرکدام، بیتوجهی به هرکدام، نادیده گرفتن و حواسپرتی درباره هرکدام، میتواند صدمات جبرانناپذیری هم به این سرمایههای مهم و هم به تمام تصمیمات و وقایع مختلف زندگی ما بزند. کافی است فراموش کنیم چه اندازه به این سرمایهها نیازمندیم و مراقبت از آنها را از یاد ببریم. اولین گره را به کلافی میزنیم که قرار است آینده ما را تحت تاثیر قرار دهد و سرنوشت را به شکل ناخوشایندی و آنچنان که نباید تغییر دهد. یادمان نرود که زندگی ما با افرادی دیگر هم پیوند خورده و این نوع خود مراقبتیها لطفی است که نه تنها در حق خود که در حق زنجیره کسانی میکنیم که ما را دوست دارند و وجود ما برایشان ارزشمند است.
ارسال دیدگاه




