یادداشت سه -
خطر بیکاری را جدی بگیریم
حسین کمالی - وزیر اسبق کار و امور اجتماعی
وضعیت کشور و بازار کار به سمتی رفته که به نظر میرسد آمار و ارقام مشخصی از رقم بیکاری در کشور وجود ندارد و شاید تعریف صحیحی هم از این پدیده ارائه نشده باشد. به طور مثال در مقطعی دو روز کار در هفته ملاک شاغل بودن بود و بعدها یک روز، حتی کار به جایی رسید که دولتهای نهم و دهم 2 ساعت فعالیت در هفته را شغل به شمار میآوردند. ملاکی که برای بیان این آمار ارائه میدهند، برخی براساس دستورالعملهای آماری ملی و برخی بر مبنای آمارهای بینالمللی است. اما آنچه درواقع میتوان به آن پرداخت، این است که در برخی از فعالیتهای سیاه و کارچاقکنیها و معاملات آنچنانی میتوان با 2 ساعت کار در هفته هزینههای زندگی را تامین کرد. درواقع هر نوع تحرکی که درآمدش زندگی را به شکل مطلوبی اداره کند یا حداقلهای روزمره را تامین کند شغل مینامند. بنابراین در مورد جامعه حقوقبگیر و همچنین مجموعه بیکاران کشور 2 ساعت در هفته با هیچ متر و معیاری نمیتواند ملاک شغل در نظر گرفته شود، چون درآمد حقوقبگیران بهگونهای نیست که بتواند مشکل معیشتی مردم را برطرف کند. کسانی هم هستند که دانشآموز و دانشجو و یا بازنشسته هستند، اما فعالیت شغلی دارند. یکسری هم تبعه بیگانه هستند و در کشور فرصت شغلی را اشغال کردهاند. در کل، شاغلان افراد گوناگونی هستند که در حال فعالیتاند. بنابراین تفکیک آنها در یک نظامنامه آماری و شناخت بیکاران واقعی و کسانی که جامعه باید نسبت به تامین شغل آنها حساس باشد، از ضروریات است که متاسفانه تا امروز در این زمینه حرکتی یا برنامهای نداشتهایم. البته باید گفت مردم هم همکاری لازم را هنگام سرشماری نمیکنند. این در حالی است که واقعگویی و صداقت در ارائه آمار برای کسانی که قرار است در راستای ایجاد اشتغال فعالیت کنند، عامل بسیار مهمی است و در غیر این صورت دولت نمیتواند تصمیم درستی بگیرند. عدهای به هر دلیلی نمیتوانند کار کنند. معلولها یا معتادها و بیماران یا حتی کسانی که به دلیل محرومیت منطقه مسکونیشان امکان کار ندارند. لازم است برای آنها برنامهریزی متفاوتی صورت گیرد و برای اشتغال هرکدام راهکار مناسب و مشخصی در نظر گرفته شود. گاهی یک نفر چندین شغل دارد، در حالی که میتوان خانوادههای زیادی را مثال زد که همه اعضایش بیکارند. این مسئله یکی از مواردی است که حتما باید اصلاح شود. واقعیت این است که آمار و ارقامی دقیق و رسمی وجود ندارد اما میتوان بهراحتی حدس زد که آمار بیکاران در کشور بیشازحد معمول است. در طول روز شاید بیش از 40 نفر از من برای خود یا فرزندانشان طلب کار میکنند. ناگفته پیداست این مسئله نشانگر این واقعیت است که باید بیکاری را بهعنوان بحرانی جدی، جدی گرفت. تلاش برای چندشغله بودن در بیشتر موارد به این دلیل است که «یک حقوق» کفاف هزینههای زندگی را نمیدهد. به همین دلیل مردم نه از روی طمع، بلکه از روی نیاز شدید مالی دست به چنین کاری میزنند و آسایش و آرامش خود را عمدا از دست میدهند تا بتوانند خرج زندگی خود را درآورند. بیکاری ام المفاسد است. فرد بیکار به لحاظ شخصیتی تحت فشار است و در معرض بیماری قرار میگیرد. همچنین نیاز مالیِ ناشی از بیکاری باعث میشود تا بیکاران از روی ناچاری به سمت ناهنجاریهای آنچنانی بروند، درنتیجه کانون خانواده نیز تهدید میشود و تعداد فرزندان طلاق بیشتر میشود. تاکید میکنم که بیکاری ام المفاسد است. ریشه مشکلات اقتصادی را باید در سیاستهای غلط اقتصادی مشاهده کرد. در بخش صنعت و کشاورزی و همچنین تولید براساس مزیت و تخصص برنامهریزی نمیکنیم و به همین دلیل هیچگاه به فعالیتی خوب و سودده نمیرسیم و مشکلاتمان همیشگی هستند.
ارسال دیدگاه




