زندگی سالم‌تر با  نظم  و تنش‌زدایی

پنج نکته‌ای که باید به عادت روزانه‌مان تبدیل شود

زندگی سالم‌تر با نظم و تنش‌زدایی

به دوروبرتان نگاه کنید؛ به آدم‌های موفقی که می‌شناسید. آن‌هایی که می‌توانند در چشم برهم زدنی یک جمع را مدیریت کنند، در تفریح و سرگرمی پیش‌قدم می‌شوند و بدون آنکه زورگویی کنند، موقعیت را در دست می‌گیرند. به آدم‌هایی که در آینه با لبخند به خودشان نگاه می‌کنند. به آدم‌هایی که می‌توانند از هزار تومانی هم پول بسازند و این توانایی را دارند که خودشان را دست‌کم نگیرند. به این آدم‌ها نگاه کنید، به جزئیات زندگی‌شان، و از خودتان بپرسید آن‌ها چه کاری انجام می‌دهند که ما نمی‌توانیم. صبح که از خواب بیدار می‌شوند چه می‌کنند، ظهر که خستگی نیمه ابتدایی روز روی شانه‌شان نشسته است، چه می‌کنند، عصرها یا شب‌هایشان را چطور می‌گذرانند؟ چطور می‌توانند تا این اندازه سرحال و قبراق و موثر زندگی کنند؟ تازه آن‌هم در شرایطی که بیشترشان صبح زود از خواب بیدار می‌شوند و پیش از رفتن به محل کار، ساعت‌هایی را در خانه هستند. باورتان نمی‌شود؟ به برگه‌ای که چندی‌پیش در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شد دقت نکردید؟ موفق‌ترین آدم‌های جهان پیش از ساعت 8 صبح از خواب بیدار می‌شوند و بعضی از آن‌ها از ساعت 11 به رختخواب می‌روند. ساعت‌هایی که برای ما، آدم‌هایی که روزمره به زندگی‌مان ادامه می‌دهیم، عجیب به نظر می‌رسند. ما در بهترین حالت چنددقیقه‌ای پیش از بیرون زدن از خانه از رختخواب بلند می‌شویم و صبح خود را به‌سختی آغاز می‌کنیم، دور خودمان می‌چرخیم، لباس‌هایمان را از کمد بیرون می‌آوریم و تازه با این واقعیت مواجهه می‌شویم که لباسمان اتو ندارد. بچه‌مان صبحانه نمی‌خورد، خودمان توان سروکله زدن با اتفاق‌های صبح را نداریم. به همین خاطر است که هر صبح، با سختی از جا بلند می‌شویم و احساس می‌کنیم هیچ‌کدام از خط‌ونشان‌هایی که برای بچه‌ها کشیده‌ایم فایده نداشته است. با این حال هنوز امیدی هست، هنوز می‌توانیم دست‌به‌کار شویم، هنوز دیر نشده است.

نگار مفید

 صبح خروس‌خوان

برای ما که صبحمان را خیلی زود شروع نمی‌کنیم، ساعت 4:30 یا 5 صبح، خروس‌خوان است. هنوز چشم‌هایمان را باز نکرده‌ایم، چه برسد به اینکه چراغ‌ها را روشن کنیم و خانه را به حالت بیدارباش دربیاوریم. عادت نکرده‌ایم به صبح‌های زود. به آرامشی که در خانه وجود دارد. از میان ما، کم هستند کسانی که خود را به اولین پخت نانوایی می‌رسانند. کم هستند آدم‌هایی که برای رسیدن به محل کار عجله ندارند. اما سحرخیزی، یکی از معدود مواردی است که به‌تنهایی ما را به موفقیت می‌رساند. از این جهت که صبح را برایمان بدون استرس می‌کند و اجازه برنامه‌ریزی به ما می‌دهد، کمک‌کننده است. به ما اجازه می‌دهد خودمان را در آینه نگاه کنیم و لبخند رضایت بر لب‌هایمان بنشاند. با این حال، برای آنکه بتوانید زود از خواب بیدار شوید، باید بتوانید از آن‌سو زودتر به رختخواب بروید. باید دل بکنید از شب‌نشینی‌ها و گپ‌وگفت‌ها. باید بتوانید بچه‌ها را زودتر به رختخواب بفرستید و خودتان پیش از آنکه اینترنت‌های شبانه به مرحله رایگان بودن برسند، به رختخواب بروید. اگر بتوانید چنین تجربه‌ای را برای چند روز به دست بیاورید، بعید است بتوانید از آن دست بردارید. احساس آرامشی که صبح‌ها در خانه حکم‌فرماست و آدم‌های دوروبرتان، که در آرامش کارهایشان را برای بیرون زدن از خانه انجام می‌دهند، از آن حس‌های اعتیادآور است.

 

رفتارهای آرامش‌بخش
بیشتر آدم‌های موفق، چه کسانی که در خارج از ایران زندگی می‌کنند و هرساله در فهرست نشریات معتبر عنوان پولدارترین آدم‌های جهان را از آن خود می‌کنند، چه کسانی که در ایران به کارآفرینی مشغول هستند، هیچ‌کدام اهل جاروجنجال نیستند. هیچ‌کدام اهل به هم ریختن اوضاع نیستند، اهل برهم زدن آرامش دیگران. در زندگی آن‌ها که کنکاش کنید، باورتان می‌شود که اهل آرامش هستند. شاید به این خاطر که در آرامش است که ذهن می‌تواند راه‌های منطقی پیدا کند. به همین خاطر است که اگر می‌خواهید خودتان را در میان آدم‌های موفق ببینید، بد نباشد دست‌به‌کار شوید و کنترل خشم و عصبیت را یاد بگیرید. همان صبح‌های زود، وقتی بچه‌ها در حال ورجه‌ورجه هستند و در خانه به دنبال وسایلشان می‌گردند، همان ظهرهای خستگی که بعد از ناهار در محل کار نمی‌توانید خود را سرحال نگه دارید، همان زمان که در محیط کار اتفاقی ناخوشایند رخ داده و شما در حال بررسی اوضاع هستید، به جای آنکه نسبت به همه چیز موضع بگیرید، می‌توانید سکوت پیشه کنید. می‌توانید دیگران را به آرامش دعوت کنید و می‌توانید از روش ساده‌ای استفاده کنید که همیشه و همواره جواب داده است؛ نفس عمیق و شمردن تا عدد 10. ممکن است از دور بعید به نظر برسد، اما تاثیری که این روش بر موقعیت‌ها می‌گذارد باورنکردنی است. به شما کمک می‌کند تا آرامش خود را در کمتر از 10 ثانیه به دست بیاورید. روی نفس‌هایتان دقیق شوید، در آن 10 ثانیه کلیدی آرامش خود را حفظ کنید و از پشیمانی 
فاصله بگیرید.
 
فاصله از عذاب
میان رفتارهای ما و محیط پیرامونی‌مان کنش و واکنش فعالانه‌ای در حال اتفاق است. کنش و واکنشی لحظه‌ای که باورش برای ما سخت است. بسیاری از اوقات باورمان نمی‌شود که در هر لحظه و هر موقعیت چه تاثیری بر اطرافیانمان می‌گذاریم. بیشتر آدم‌های موفق اما این را می‌دانند و از آن استفاده می‌کنند. نمونه‌اش چیست؟ نمونه‌اش اینکه شما روی کاناپه در سکوت در حال تماشای برنامه موردعلاقه‌تان از تلویزیون هستید. ناگهان جنگی در خانه آغاز می‌شود و پس از مدتی شما را به‌عنوان مقصر انتخاب می‌کنند. شما صدایتان را می‌اندازید روی سرتان و می‌گویید: «من که حرفی نزدم، فقط اینجا نشسته بودم.» هرچند شما خود را محق می‌دانید، اما درحقیقت شما حضور داشته‌اید و همین حضور شما بر دیگران تاثیر گذاشته است. حضور در لحظه به شما کمک می‌کند تا ثانیه‌های ساده زندگی را از دست ندهید و از تاثیری که صرف حضور شما می‌گذارد، مطلع شوید. می‌توانید از دیگران بخواهید نسبت به تلویزیون دیدن شما محترمانه برخورد کنند و دعوا و بحث را برای ساعتی بعد بگذارند. می‌توانید به‌محض آغاز درگیری، صدای تلویزیون را قطع کنید و نسبت به آن درگیری عکس‌العمل نشان دهید. می‌توانید نسبت به موقعیت‌های اطرافتان فعالانه‌تر رفتار کنید. چنین رفتار فعالانه‌ای شما را تبدیل به آدمی مسئولیت‌پذیر می‌کند. دل خودتان گرم می‌شود و دیگران نیز برای شما احترام بیشتری قائل خواهند شد. حتی شاید از شما عذرخواهی کنند که هنگام تماشای برنامه موردعلاقه‌تان مزاحم شما شده‌اند. چنین موقعیت‌هایی اگر باعث شوند فعالانه‌تر رفتار کنید، تمرکزی در لحظه به شما می‌دهند که در موقعیت‌های متفاوت به کمک شما می‌آید. برای رسیدن به چنین موقعیت‌هایی کافی است دست روی دست نگذارید و کنش و واکنش‌های خودتان را در نظر بگیرید.
 
پیش به سوی تمرکز
این درس برای خانم‌ها واجب‌تر است. بهتر است بگوییم مادران شاغل. خانم‌هایی که وقت کمتری در خانه دارند و سعی می‌کنند در همان چند ساعتی که خانه هستند، کمبود حضورشان را جبران کنند. از چه جهت برای خانم‌ها واجب‌تر است؟ خانم‌ها هستند که معمولا به ذهن چندکاره‌شان می‌بالند. می‌توانند تلویزیون ببینند، با تلفن با معلم بچه‌ها صحبت کنند، همزمان حواسشان به غذای روی گاز باشد و در همین حین لیست خرید فردا را بنویسند. هرچند چنین رفتاری در لحظه احساس پیش رفتن به آدم می‌دهد، اما درحقیقت اجازه لذت بردن از زندگی و تمرکز را از ما می‌گیرند. تمرکز روی لحظه، اتفاقی است که نباید به‌سادگی از آن گذشت. نه‌فقط به آدم کمک می‌کند تا لذت بیشتری ببرد، بلکه نظم بیشتری در کارها ایجاد می‌کند. تلفنی که می‌تواند دو دقیقه طول بکشد، تبدیل به تلفنی ده‌دقیقه‌ای می‌شود. غذای روی گاز که احتیاج به دومرتبه سر زدن دارد، ده مرتبه چک می‌شود، لیست خریدی که پنج قلم در آن نوشته شده، تبدیل به لیست خریدی با ده جنس می‌شود و حتی ممکن است یکی از اجناس ضروری از قلم بیفتد. همین‌طور تعمیم بدهید به تمام اتفاق‌های زندگی که در لحظه انجام می‌دهید. این تمرکز به کمک شما می‌آید تا پرونده‌های مختلف زندگی را با آرامش بیشتری ورق بزنید و نسبت به آن‌ها رفتار مسئولانه‌تری داشته باشید. باعث می‌شود تعداد کارهایی که در طول روز انجام داده‌اید، در نظرتان واقعی‌تر جلوه کنند. در حالی ‌که وقتی کارها را به صورت همزمان انجام می‌دهید، نه‌فقط دقیقا نمی‌دانید چه‌کاری انجام داده‌اید، بلکه میزان خستگی ناشی از هر کار را نیز فراموش می‌کنید.
 
 
زمانی برای خلاقیت
وقتی در هیاهوی زندگی روزمره غرق شده‌ایم، به محض آنکه یک نفر با ما از خلاقیت صحبت می‌کند، خودمان را دست‌وپابسته می‌بینیم. آدم‌هایی که توان ایجاد تغییر در زندگی روزمره‌شان را ندارند، آدم‌های ناتوانی که نمی‌توانند وقتی را برای متفاوت بودن کنار بگذارند، نمی‌توانند جوری دیگر فکر کنند، نمی‌توانند ثانیه‌های زندگی‌شان را در دست بگیرند. اما حقیقت این است که به محض رسیدن به آرامش و برنامه‌ریزی زندگی آن روی دیگر سکه را نیز نشان می‌دهد. بیشتر ما سعی می‌کنیم در برنامه روزمره‌مان تغییر ایجاد کنیم و هرروز را متفاوت بگذرانیم. فکر می‌کنیم تغییر یعنی برهم زدن نظم روزمره. درحالی‌که بیشتر افراد موفق عکس‌العمل دیگری دارند. آن‌ها زندگی روزمره‌شان را ثابت نگه می‌دارند. در ساعت مشخصی از خواب بیدار می‌شوند، در ساعت مشخصی به رختخواب می‌روند. ساعت غذا خوردنشان مشخص است و برای رسیدن به نظم درونی است که روی ساعت‌های قراردادی‌شان پافشاری می‌کنند. دقیق‌تر که نگاه کنید، ساعتی که برای خوردن قهوه دارند نیز ثابت است. آن‌ها با تکیه بر این نظم خودساخته، می‌توانند به خلاقیت درونی‌شان فرصت بروز بدهند. انگار خیالشان از کارهای اصلی راحت باشد و درگیری ذهنی برای آن نداشته باشند. به همین خاطر است که می‌توانند نسبت به موارد موردعلاقه‌شان خلاقیت به خرج بدهند و از قدرت ذهنشان متعجب شوند.
 
زندگی به شیوه خودمان
در تمام مواردی که از آن صحبت کردیم، یک نکته را نباید فراموش کنید. آدم‌های موفق، کاری به کار زندگی اطرافیانشان ندارند. آن‌ها تمام زندگی‌شان را به‌تنهایی برنامه‌ریزی می‌کنند. ساعت خواب‌وبیداری‌شان ممکن است ما را به خنده بیندازد، ممکن است وابستگی‌شان به نظم روزمره برای ما عجیب باشد، اما آن‌ها تلاشی برای شباهت با دیگران به خرج نمی‌دهند. زندگی خودشان را دارند و برای رسیدن به این موارد، با هر عنصر مزاحم بیرونی مقابله می‌کنند. برای رسیدن به چنین شیوه‌نامه‌ای، کافی است به زندگی خودتان و آرامش خانواده‌تان دقیق‌تر نگاه کنید و هر نتیجه‌ای که گرفتید، به آن پایبند بمانید. این اتکابه‌نفس به شما کمک می‌کند تا آرام‌تر زندگی کنید و در مسیر خلاقیت قدم بردارید.
 

 

ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه