اندک زمانی برای نوستالژی اجتماعی

دلنوشته‌ها

اندک زمانی برای نوستالژی اجتماعی

نگار مفید

فیلم‌های روی پرده را مرور می‌کنیم، فیلم‌هایی که این روزها آدم را به سینما می‌کشانند و قرار است ساعت‌های خوبی برای آن‌ها بسازند. فیلم‌هایی که قرار است در کنار ساعت‌های خوش و مفرح، اندکی هم داستان داشته باشند و کمی مخاطب را به فکر فرو ببرند. دغدغه‌ای را پررنگ کنند یا حتی چشم بینای جامعه باشند و دغدغه‌ای را بسازند. فیلم‌هایی که مخاطب را قلقلک دهند، یا شاید کمی سهمگین‌تر، نیشتری به مخاطب بزنند و او را به خود بیاورند. حرف‌هایش باشند و آینه‌ای در مقابلش. فیلم‌های روی پرده را مرور می‌کنیم و باورمان می‌شود که انگار از آن روزهای خوش فاصله گرفته‌ایم. آنچه این روزها روی پرده سینماهاست از دغدغه عموم آنچنان فاصله گرفته که نه‌فقط نقش نیشتر را بازی نمی‌کند، بلکه حتی برای خندیدن و تفریح نیز به آدم احترام نمی‌گذارد. می‌دانید دیگر، فیلم‌های مفرح هم بهتر است احترام مخاطبشان را حفظ کنند.
آنچه این روزها روی پرده سینماهاست، از آن احترام فاصله‌ای زیاد دارد. درست است که از ابتدای سال با فیلم‌های اجتماعی اکران سینماها در چنگ فیلم‌سازان اجتماعی بود، اما باورش سخت است که به ناگهان در فصل پیش از جشنواره با انبوهی از فیلم‌های عامه‌پسند روبه‌رو شده‌ایم که برایمان سفره‌ای با غذای اصلی تهیه نکرده‌اند و هرچه هست، مخلفاتی است که جای غذای اصلی را نمی‌گیرند. مخاطب را گرسنه از سالن سینما بیرون می‌فرستند و باعث می‌شوند سری به نشانه تاسف تکان دهیم و اندوهی در وجودمان بنشیند. آن‌ هم در شرایطی که فیلم‌های اجتماعی ساخته‌شده در سال گذشته، به اندازه کافی ذوق‌زده‌مان کرده بود. «ابد و یک روز»، «فروشنده»، «سیانور» و فیلم‌هایی که می‌توانستند در کنار داستان‌گویی، روایتی از دنیای روزهای دور و نزدیک جامعه ایران به دست دهند.
اما این فصل از اکران، خبری از آثار اجتماعی سطح بالا ندارد. این روزها، «خشکسالی و دروغ» و «سلام بمبئی» و چند اثر دیگر باعث شده‌اند تا اکران سینماها رنگ‌وبوی دیگری بگیرد و فاصله‌ای میان مخاطبان دغدغه‌مند با اکران سینماها بیندازند. اتفاقی که به نظر می‌رسید تا پیش از این اکران به صورت کنترل‌شده‌ای در حال بروز بود و به نظر می‌رسید منطقی حکم‌فرماست که اجازه نمی‌دهد رنگ‌وبوی اکران به نفع یک ژانر سینمایی سنگینی کند و مراقبت از نمایش فیلم‌ها دغدغه مسئولان را نشان می‌داد. حالا مشخص نیست نزدیکی به جشنواره و پذیرش فصل رکود سینماهاست که چنین موقعیتی را رقم زده یا فیلم‌های باقی‌مانده از اکران است که نوبت را به این فیلم‌ها رسانده است. هرچه هست واقعیتی که به چشم می‌آید، باعث می‌شود غم به دلمان بنشیند. باعث می‌شود نوستالژی ابتدای سال را در سر بپرورانیم و از جشن سینمای اجتماعی فاصله بگیریم. این ‌هم نوعی از نوستالژی است به هر حال. همیشه که نباید برای سرک کشیدن به خاطره‌های سینمای اجتماعی تا سال‌های دهه هفتاد پیش برویم و روزهایی را به خودمان یادآوری کنیم که «قرمز» و «دو زن» و «شوکران» و «متولد ماه مهر» در آن اکران شده‌اند. گاهی می‌توانیم برای همین روزهای نزدیک دلتنگ شویم. برای روزهایی که سینمای ایران دغدغه‌های واقعی مخاطبانش را بروز می‌داد و روایت صادقانه از زندگی آدم‌ها، کار را به رکوردشکنی می‌کشاند.
با این حال ما اصولا اهل امید هستیم، اهل مثبت‌اندیشی و رفتار از روی مدارا. می‌توانیم امیدمان را حفظ کنیم و این تغییر را یادآوری کنیم و از سوی دیگر باورمان این باشد که این فصل از اکران، فصلی گذراست و ما دوباره به روزهای خوش سینمای اجتماعی بازمی‌گردیم. روزهای خوشی که مسئولان تاب انتقادهای سینماگران را می‌آورند و متصدیان تهیه و تولید سینمای ایران به دنبال سوژه‌هایی واقعی می‌گردند. در غیر این صورت، شاید باید هراسان شویم از تکرار واقعه‌ای که در نیمه پایانی دهه هفتاد افتاد و باعث شد سینمای ایران برای مدت زمانی نزدیک به یک دهه از اوج فاصله بگیرد و مخاطبانش را پس بزند. اگر این‌طور باشد، ممکن است سینمای ایران برای دومین مرتبه از اوج سینمای اجتماعی به قعر سینمای عامه‌پسند سقوط کند و احترام به مخاطبش را از یاد ببرد. گرچه به‌هرحال همین سینما هم مخاطبانی دارد که باید به آن‌ها احترام گذاشت.
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه