دلکوک
بهترین هدیه، لبخند توست
نازنین متیننیا
عکسی میفرستم به تلگرام از یک طرح. طرحی که 90 درصد آدمها وقتی به آن نگاه میکنند، هزار و یک ایراد از آن میگیرند و مثلا میپرسند که چرا اینطور است و چرا آنطور. اما او بلافاصله جواب میدهد: «چقدر لبخندهای عکس زیاده! چه قشنگ!» تنها کسی است که خندههای طرح را میبیند، تنها کسی است که کاری به ایرادها ندارد و دنبال خوبیها میگردد. همیشه همین است. همیشه از هر اتفاق و هرچیزی یک خوبی برای دیدن و توجه پیدا میکند. دوست دارد جهان را از آن دریچهای ببیند که دوستداشتنی است، قشنگ است و تکراری هم نیست. نه اینکه آدم الکیخوش یا شادمانی باشد یا نه اینکه سختیها را نبیند، زشتیها را نشناسد و نداند که جهان آنقدرها هم که فکر میکند خوب نیست. نه، همچین آدم بیتفاوتی نیست. زشتیها را انکار نمیکند. اما تلاش میکند بیشتر از تمام زشتیها و ناخوشیها و ایرادها و کمبودها، خوبیها را ببیند. همین است که همیشه لبخند میزند و حتی وقتی درباره ناامیدانهترین افکارت با او حرف میزنی، جواب میدهد: «همین که نگرانی خوب است. همین یعنی زندهای، رها کن اینها را! زندگی کن.»
رفیق امیدوار من، همیشه همین است. هیچوقت ناامید نمیشود و نگاه امیدوارش آنقدر در زندگیاش جان گرفته که دیگر جزئی از او شده. بخش مهمی از شخصیتش که از او جدا نمیشود و مدام خودش را در زندگی آدمهای اطرافش نشان میدهد و تاثیرات خوب میگذارد. همین است که آدم همیشه از بودن با او استقبال میکند. دوست دارد کنارش باشد و برایش تعریف کند که چه شده و چه نشده. دوست دارد یکچیزهایی بگوید و در جواب لبخند بگیرد و نشانههای امیدواری. بیواسطه جهان را آرام میکند و غنیمتی شده در زندگی من و تمام آدمهای اطرافش. اینطور هم نیست که همیشه خوشحال و خندان باشد. وقتهای نگرانی و سختی هم دارد. اما آنقدر امید جان بسته در نگاهش که حتی در سختترین حالت ممکن، باز هم جملهای میگوید و مطمئنت میکند که زندگی ادامه دارد و او هم به روزهای آرام و پرازلبخندش بازمیگردد. داشتن همچین رفیقی هم از آن اتفاقهای ناب روزگار است. از آنهایی که نمیدانی چطور و کجا، دست سرنوشت چنین شانسی را پیش رویت گذاشته و او را دو دستی تقدیمت کرده. بودن کنار آدمهای امیدوار، کنار آدمهایی که لبخند میزنند و آرامش میطلبند، غنیمت بزرگی است. این آدمها به تو یاد میدهند که زندگی در جریان است و همین که دمی، لحظهای شاد و آرام کنار هم هستیم، مهم است و دیگر هیچ. فلسفه رهایی این آدمها فلسفه شادمانی است. فلسفهای که از یک تجربه عظیم و بزرگ زندگی میآید و به همین راحتی به دستشان نرسیده. اما آدمهای اینچنینی به خوبی میدانند که زندگی فرصتی برای شادمانی نمیگذارد، زندگی در مبارزه بزرگ با شادمانی ماست و هرآنچه تجربه زیسته به آنها ثابت کرده که باید دم را غنیمت شمرد و از همه ناملایمات تنها برشی از خوشی را انتخاب کرد. این آدمها آنقدر راه رفتهاند، آنقدر مسیرهای سخت را تجربه کردهاند و آنقدر با بدبینی و توجه به سختیها، فرصتها را از دست دادهاند که حالا دیگر خوب میدانند باید خوب بود و خوب دید و خوب خواست. همین است که این فلسفه، این راه و روش دوستداشتنی را با بقیه هم تقسیم میکند. آدمهای اینچنینی آنقدر زندگی را سرشار از خوبی و خوشی میخواهند که نمیتوانند چشم روی دیگران ببندند و این انرژی سرشار از آرامش را تنها و تنها برای خود نگه دارند. آنها وسعت نگاهشان را با دیگران تقسیم میکنند، خوبیها را به دیگرانی میبخشند که ممکن است مانند آنها سخاوتمند نباشند. اما میبخشند و تقسیم میکنند، چون میدانند در نهایت آنچه به یادگار میماند، همین خوبی تقسیمشده و به دیگران رسیده است. دردهای آدمیزاد یادگاریهای خوبی نیستند، اما لبخندها و خندهها و شادمانیها، بهترین یادگاریها و بهترین هدیهای است که میشود به دیگران داد.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




