قاعده بازی
قراردادها و «بیتجربگی» در فوتبال ایران
هوشنگ نصیرزاده
«چرا کار قراردادهای فوتبال ایران به اینجا رسیده است؟» اگر قرار باشد در دو کلمه به این سوال پاسخ بدهیم جوابش حتما مدیریت هزینه است. این دردی است که فوتبال ایران به آن دچار شده و در مسائل مختلف خودنمایی میکند. مدیریت هزینه به این معنا که بدون نگاه به درآمدزایی و برنامههای مالی. یک مدیر انتخاب میشود و بعد سالی x میلیارد تومان در یک باشگاه فوتبال خرج میکند و همه چیز تمام میشود. در اصل مدیران بدون اینکه خود را پاسخگو بدانند فقط مقداری پول را خرج میکنند و بعد از پایان دوره مدیریت همه چیز را به همان شکل رها میکنند و میروند. وقتی مدیریت شکل هزینهای پیدا کند، نیاز به اطلاع و رعایت قوانین قرارداد حرفهای به نازلترین حد ممکن پایین میآید و مدیران باشگاهها با دست و دلبازی قراردادی میبندند که شاید دو سال بعد نفر بعدی پاسخگویش باشد و شاید هم نباشد. مدیری که مسئول درآمد نیست، حتما پاسخگوی هزینهها هم نیست و در نقل و انتقالات دنبال جذب بهترین بازیکن ممکن است. چون برخلاف مدیریت جهانی فوتبال خود را پاسخگوی نتیجهگیری تیم نمیداند و در همین پروسه ساده، بازیکنانی که مشهورند فرصت پیدا میکنند بندهای آنچنانی را در قراردادشان پیشنهاد کنند. البته در این مسیر دانش اندک برخی مدیران هم بیاثر نیست و کمک میکند که بیش از همهچیز منافع بازیکن در نظر گرفته شود، اتفاقی که در قراردادهای خارجی بیشازپیش خودنمایی میکند. تصور کنید یک بازیکن باکیفیت یا کمکیفیت به باشگاه ایرانی آمده. براساس قوانین فیفا این بازیکن اگر 3 ماه در باشگاه بماند و از آن جدا نشود پول یک سال را میتواند بگیرد. اما بسیاری از باشگاههای ایرانی از این مسئله باخبر نیستند و خیلی راحت عذر بازیکن را بدون توجه به این 3 ماه میخواهند و تصور میکنند چون این بازیکن تا به حال بازی نکرده میتوانند از پرداخت حقوحقوقش فرار کنند. در حالی که طرف مقابل دقیقا به اندازه 3 ماه حضور در کشور وقت میگذارد و با مشورتی ساده پس از جدایی ایران را ترک و شکایت میکند. اتفاقی شبیه آنچه برای ژوزه مانوئل سرمربی اسبق پرسپولیس افتاد. او که متوجه شده بود مدیریت باشگاه تمایلی به حفظش ندارد، روزهای آخر را با هر زحمتی بود در تهران ماند و بعد از پایان 3 ماه باشگاه را ترک و شکایت کرد. او البته طبق قوانین فیفا و با توجه به پرداخت با تاخیر پولش حالا میتواند مبالغ قابلتوجهتری دریافت کند. چندین برابر رقم اصلی. همه این مسائل از بیتجربگی مدیریت باشگاهها از قوانین نشات میگیرد. این ناآگاهی فقط مربوط به مدیران نیست، حتی قرارداد نمونه سازمان لیگ هم اشکالاتی اساسی دارد، اشکالاتی که نشان میدهد فوتبال ایران با بیدانشی مفرط در حقوق فوتبال مواجه است. نه قانونگذار، نه مجری قانون و نه کسانی که این قانون له و علیهشان استفاده میشود دانش لازم را ندارند و نتیجه این بیدانشی را میتوان در بندهای یکطرفه قراردادها دید که فوتبالیستها با کمک مشاورانشان وضع میکنند و شرطهای عجیبوغریب میگذارند. البته ضعفهای حقوقی فقط به ضرر باشگاهها نیست و اکثر بازیکنان هم موفق نمیشوند کلیه حقوحقوقشان را از باشگاهها بگیرند. آنها در طول فصل هرچقدر گرفتند گرفتند، بعد از آن باید شکایت کنند و معلوم نیست چه زمانی و به چه شکلی موفق میشوند آنچه در قرارداد نوشتهاند را دریافت کنند. حالا شاید چند بازیکن هم از بندهای قرارداد سود ببرند اما حقیقت این است که فوتبال ایران از مدیریتها تا بازیکنان بارها بابت این بیدانشی ضرر کرده و البته مدیران هیچوقت نخواستهاند مشکلاتشان را از راه درستودرمان حل کنند.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




