هنر محصول روح اجتماعی هنرمند است

گفت‌وگوی «آتیه‌نو» با کیوان ساکت

هنر محصول روح اجتماعی هنرمند است

وقتی در باب موسیقی اصیل ایرانی سخن می‌گوییم، تعداد نام‌های مقبول، نه انگشت‌شمار که کم‌شمارند. کیوان ساکت، 59 ساله، نویسنده کتاب‌های ردیف موسیقی ایران که توسط مدرسان تار و سه‌تار تدریس می‌شود، یکی از همین نام‌های ماندگار است. همشهری مرحوم شجریان، در سال ۱۳۷۵ گروه وزیری را تأسیس و آثار زیادی را با این گروه اجرا کرد؛ اما قبل از آن، در سال ۱۳۶۹ به دعوت مرحوم پرویز مشکاتیان به عنوان تک‌نواز به گروه عارف دعوت شد و حاصل این همکاری آثاری است نظیر «افشاری مرکب»، «افق مهر»، «وطن من» با صدای مرحوم ایرج بسطامی و «مقام صبر» از ساخته‌های مشکاتیان با تکنوازی تار و سه‌تار کیوان ساکت و آواز علیرضا افتخاری. حاصل همکلام شدن این هنرمند با آتیه‌نو را در زیر می‌خوانید:

اصولا ساخت ملودی بر روی اشعار چگونه صورت می‌گیرد؟
این موضوع سابقه طولانی دارد که به بیش از چند صد سال قبل بازمی‌گردد. در آنجا ما در موسیقی قدیم ایرانی 17 قالب و فرم و گونه مختلف آهنگ داشتیم؛ مثل فروداشت، برداشت، قول و غزال و امثال آن که اینها همه غیر از یک فرم که برداشت نام داشت، موسیقی بیکلام بود و بقیه باکلام همراه بودند و روی شعرهای از قبل سروده شده ساخته می‌شدند. از آن سال‌ها تاکنون فاصله طولانی و زیادی می‌گذرد. جالب است بدانید نخستین کسی که روی شعر، ملودی ساخت، استاد علینقی وزیری بود. پیش از وزیری، عارف و شیدا که آهنگساز و ترانه‌سرا بودند گاه روی اشعار خود آهنگی می‌نواختند و یا آهنگی می‌ساختند و روی آن شعر می‌گذاشتند. یعنی همزمان با هم شعر و آهنگ ساخته می‌شد اما استاد وزیری و مرحوم روح‌الله خالقی در بین معاصران نخستین کسانی هستند که بر روی اشعار شعرای پیشین کار کردند و آهنگ ساختند.
 
گزینش اشعار به چه صورت بود؟
به هر حال هر شعری یک پیامی‌ دارد. شعری حماسی است؛ شعری عاشقانه است و شعری ملی- میهنی است. هنرمند آهنگساز باید ببیند آن احساسی که اکنون دارد یا احساس موسیقایی که می‌خواهد آن را تبدیل به نغمه آهنگین کند، چه شعری را می‌طلبد. در این باره مثالی می‌زنم. دلیل جاودانه شدن تصنیف «مرغ سحر»، به نظر من، هم تلفیق و پیوند درست میان شعر و کلام بود و هم مضمون خود ترانه و شعر که «مرغ سحر» را یک ترانه اجتماعی ملی - میهنی تبدیل کرد. آهنگ «مرغ سحر» در ابتدا یک رنگ ماهور بود. زمانی که ملک‌الشعرای بهار در اصفهان تبعید بود، در ‌آنجا این آهنگ را می‌شنود و خیلی خوشش می‌آید و خواهش می‌کند تا آن را کندتر اجرا کنند که از حالت رنگ‌گونه خارج و تبدیل به یک تصنیف شود و چون آن موقع این تصنیف مورد توجه قرار گرفت و همه خواننده‌ها هم آن را خواندند تبدیل به تصنیفی شد که به دلیل پیوند درست شعر و موسیقی و فحوای مطالب شعر، خود معنای شعر و کلام در کنار هم ماندگار شد. 
به نظر شما آیا آهنگساز و خالق یک تصنیف اشعار و خوانندگان خاصی را برای اثرش برمی‌گزیند؟
موسیقی یک پدیده اجتماعی است و انسان هم یک موجود اجتماعی است و اینها در کنار هم تأثیر می‌پذیرند و از هم جدایی‌ناپذیرند. این موضوع برمی‌گردد به شرایط اجتماعی هر عصر. اصولاً هنر محصول روح اجتماعی زمانه هنرمند است. اگر شرایطی که حاکم بر اجتماع است شرایط آرامش‌بخشی باشد و یا بالعکس، تأثیر آن بر آثار هنرمند قابل مشاهده است. مثلاً شما در زمان گلها،‌ دوره خالقی و مرتضی محجوبی آثاری که تولید ‌شد می‌بینید چه آثار زیبا و آرامبخشی هستند و امروز که جامعه در تلاطم قرار دارد و آشفته است این آشفتگی در آثار موسیقایی هنرمندان کاملاً احساس می‌شود. بعضی از خواننده‌های معاصر آثارشان نماینده پریشان‌حالی و آشفتگی جامعه امروزشان است و برای همین این آثار هرگز ماندگار نخواهند بود؛ چون جامعه و مردم، آثاری که هنجارگسیختگی در آن باشد را هرگز به حافظه تاریخی خود نمی‌سپارند.
متأسفانه خبر درگذشت استاد بی‌بدیل آواز ایران، محمدرضا شجریان جامعه هنر ایران بخصوص موسیقی ایران را در سوگ نشاند. در مورد ایشان بگویید.
در دوره معاصر استاد شجریان شخصی بود که دست روزگار در مورد ایشان به گونه‌ای خاص رقم خورد. تلاش و کوشش خستگی‌ناپذیر او برای فراگیری آواز و موسیقی در کنار تسلط بسیار خوب‌اش به هنر خوشنویسی و آشنایی با این هنر و همچنین ادبیات و آشنایی با ساختن ساز و نوازندگی سنتور در کنار حشر‌‌‌و‌‌‌نشر با بزرگان ادبیات ایران (مانند اخوان‌ثالث، شفیعی کدکنی، هوشنگ ابتهاج و...) موجب شد تا از وی، یک استاد بی‌بدیل در زمینه آواز که بسیار مسلط به شعر و مفاهیم شعری نیز بود به وجود آید. در نهایت نیز دست در دست هم گذاردن همه اینها باعث شد خاطره و یاد استاد شجریان تا ایران و ایرانی هست در حافظه تاریخی و عاطفی و هنری مردمان این دیار همواره جاودان بماند. آثار ایشان همواره بر سر زبان‌ها خواهد بود و به گمان من، او آواز را به قله‌ای رساند از اوج، زیبایی، دانش، مهارت، تکنیک و تسلط که کسی- لااقل به این زودی‌ها- نتواند آن را فتح کند.
 
به عنوان یک هنرمند پیشکسوت، جایگاه حمایتی سازمان‌ها و نهادهای بیمه‌گر همچون تأمین‌اجتماعی در برابر هنرمندان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
بی‌گمان بیمه و تأمین هنرمند در دوران پیری و ازکارافتادگی یکی از بدیهی‌ترین مواردی است که نه‌تنها هنرمندان بلکه همه مردمان یک جامعه و یک کشور به آن نیاز و آن را انتظار دارند؛ به‌ویژه هنرمندان که در ساخت فرهنگ و روحیه امیدبخش و روحیه زیبا و ساخت جامعه‌ای سالم از لحاظ روحی و از لحاظ رفتاری می‌توانند بسیار نقش‌آفرین باشند. تأمین امنیت هنرمندان به صورت بیمه چه در دوران، میانسالی و کهنسالی انتظاری است که همه هنرمندان و همه مردم از یک دولت دلسوز و فداکار دارند.
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه