صفِ دراز هزینه‌ها و مشکل همیشگی دکه‌دارها

کسی از حال‌وروز دکه‌داران مطبوعاتی خبر دارد؟

صفِ دراز هزینه‌ها و مشکل همیشگی دکه‌دارها

حیات مطبوعات جز آنکه به کاغذ و نویسنده و چاپخانه وابسته است، رابطه مستقیمی هم با دکه‌دارها دارد. آن‌ها هستند که دست آخر نتیجه زحمات و هزینه‌هایی که برای یک مطبوعه صرف شده، به‌دست اهلش می‌سپارند. همه، این را می‌دانیم، اما هیچ‌کدام خبر از حال‌وروز کسی که مدتی طولانی را در اتاقک کوچک دکه می‌گذراند، نداریم. خیلی‌ها چرتکه بالا می‌اندازند و درآمدهای نجومی یک روز دکه‌دار را ضربدر 365 روز می‌کنند و با درآمد خود قیاس. ولی وقتی پای صحبت‌های یک دکه‌دار مطبوعاتی بنشینید، می‌فهمید که اگر هم درآمد خوبی در کار باشد، در کنار آن مشکلاتی وجود دارد که گاه حتی به ذهن ما خطور نکرده است.

المیرا حسینی

‌نگاه اول
علی دنباله شغل پدری را گرفته است. پدری که 45سال پیش در خیابان بهشتی دکه‌دار بوده و الان سن او با قدمت کار پدری برابری می‌کند. خودش هم از همان دوره نوجوانی کنارِ دست پدر ایستاده است و کار را کم‌کم یاد گرفته. او ترجیح می‌دهد همان اول درباره سختی‌های پرشمار کارش حرف بزند: «سختی‌اش این است که باید از پنج صبح تا دوازده شب یکسره کار کنم. اگر صبح کمی دیر بیایم، روزنامه‌هایم را می‌دزدند. بابت سیگارهای خارجی جریمه‌مان می‌کنند. با شهرداری در رابطه با قراردادها مشکل داریم. بالا رفتن اجاره‌بها و پولی که باید به شهرداری بدهیم هم هست.» علی می‌گوید یک دکه می‌تواند نان چند خانواده را بدهد و نباید شرایطش را این‌طور دشوار کرد: «من چندین سال است که کارم این است. دکه‌داری، شغلی است که باید سه نفر در سه شیفت کار کنند. یعنی سه، چهار خانواده از آن نان می‌خورند. اگر قرار باشد هزینه‌ها این‌قدر بالا برود، به مشکل می‌خوریم. متاسفانه اتحادیه هم قدرتی ندارد که از ما در برابر این اتفاقات دفاع کند.» با اینکه اتحادیه آن‌قدر قوی نیست که پشت دکه‌دارها دربیاید و از آن‌ها حمایت کند، علی می‌گوید خودشان هوای همدیگر را دارند: «صددرصد پشت هم هستیم. در تلگرام هم گروه داریم و به یکدیگر کمک می‌کنیم.»
علی تا به حال فکری برای بیمه خود نکرده است و وقتی از او درباره جذابیت‌های شغلش می‌پرسم، به چیزی که در ابتدا به‌عنوان سختی کار گفته بود، به دیده حُسن نگاه می‌کند و می‌گوید: «سحرخیزی یکی از محاسن این کار است. من این شغل را دوست دارم و دلم می‌خواهد آن را ادامه بدهم. یکی از خوبی‌هایش هم این است که دائم با روزنامه‌ها و مجله‌ها سروکار دارم و آن‌ها را می‌خوانم و اطلاعاتم بالا می‌رود.»
 
نگاه دوم
ناصر 28 ساله است و سه سال است که وارد این کار شده: «چند سالی در کار دوربین و برق ساختمان بودم، اما نمی‌توانستم پولم را درست بگیرم و تسویه‌حساب کنم. ولی سه سال است که در این شغل هستم و خوبی‌اش این است که نسیه‌ای در کار نیست. همه چیز نقد، حساب می‌شود و نیازی نیست دنبال حساب‌‌‌کتاب بروم.» البته این برایش به این معنی نیست که این شغل، سختی ندارد و معتقد است که این کار هم مرارت‌های خاص خودش را دارد که کم هم نیستند: «مثلا باید وقت و بی‌وقت اینجا باشم. کارگر گیر نمی‌آید و دائم خودم در دکه‌ام و زن و بچه‌ام را نمی‌بینم. نمی‌توانم دکه را خالی بگذارم، چون امنیت ندارد، سر بچرخانم، ممکن است کسی مجله یا روزنامه‌ای کِش برود. با این وضعیت کاری، یک روز شهرداری گیر می‌دهد، روز دیگر تعزیرات، اداره اماکن یا کلانتری. اجاره‌بها را هم الکی بالا می‌برند. هر کسی هر قیمتی که دلش می‌خواهد، می‌گذارد. چون دکه‌ها زیرمجموعه جایی نیست و حساب‌کتاب ندارد. همین امسال صاحب دکه دو میلیون و 500 هزار تومان روی اجاره‌بها گذاشته. اجاره ساماندهی که باید به شهرداری بدهیم هم از 200 هزار تومان به یک میلیون و 500 هزار تومان رسیده است.» ناصر برخلاف علی معتقد است که دکه‌دارها اتحاد ندارند؛ همه درگیر زندگی خودشان هستند و به منفعت شخصی فکر می‌کنند. اگر غیر از این بود، می‌توانستند جلو بعضی از اتفاقات را بگیرند: «اتحاد نداریم. نهایتا دکه‌داری زنگ بزند و بگوید فلان سیگار قرار است گران بشود و الان بیشتر بخریم. این‌طور نیست که در اعتراض به وضعیتی، دکه‌ها را تحویل نگیرند یا به اجاره‌ ساماندهی اعتراض کنند. شهرداری، اماکن و تعزیرات هم به هر چیزی که دلشان بخواهد، گیر می‌دهند. کافی است از زمانی که قرار است دکه‌ها بسته شوند، 10دقیقه تاخیر داشته باشی که بیایند و دکه را 10 روز پلمب کنند.» او هم می‌گوید اتحادیه هیچ اقدام عملی در جهت حمایت از آن‌ها نمی‌کند: «اتحادیه به‌دنبال سود خودش است و پشت دکه‌دارها نمی‌ایستد. حتی نمی‌آیند لااقل سالی یک بار به ما سر بزنند و ببینند اصلا چه مشکلی داریم. مثلا برای همین بالا رفتن عجیب‌وغریب اجاره ساماندهی، این وظیفه اتحادیه است که با شهرداری صحبت کند و مشکل را حل کند، نه مستاجر و دکه‌دار.» اما این شغل پرزحمت، برای ناصر بی‌لذت هم نیست: «خوبی‌اش ارتباط با نشریات است که باعث می‌شود به‌روز بمانم. همین‌طور ارتباط با آدم‌ها. من هر روز با همه جور آدمی در ارتباطم. از یک معتاد بگیر تا شخصیتی فرهنگی. این ارتباط را دوست دارم و سعی می‌کنم به تناسب شخصیت هر کسی با او معاشرت کنم.» 
 
نگاه سوم
شاید اگر توصیه همشهری‌هایش نبود، وارد این کار نمی‌شد. حسین 45 سال دارد و نزدیک به 26 سال است که به این کار مشغول است: «با همین دکه‌داری وارد بازار کار شدم. من اهل مشکین‌شهرم و چون همشهری‌هایم در این کار بودند، توصیه کردند که من هم همین کار را بکنم.»  نامساعد بودن وضعیت درآمدی، اولین دغدغه اوست: «اگر وضع درآمد خوب باشد، من هم کارم را دوست دارم. ولی الان که وضعیت خوب نیست، دلسرد شده‌ام. برای همین هم دوست دارم به‌جای دکه‌داری، مغازه بزنم، ولی آن هم سرمایه می‌خواهد. الان آن طرف خیابان یک سوپرمارکت است که دردسرهای کار من را ندارد و بازارم را هم کساد کرده. در این اوضاع فقط می‌ایستم و با چندتا از مشتری‌هایم گپ می‌زنم.» حسین جامعه دکه‌داران را قشر ضعیفی می‌داند که زور همه کس به آن‌ها می‌رسد و در عوض صدای آن‌ها به هیچ‌کجا نمی‌رسد: «کار ما خیلی سخت است. دیوار کوتاه‌تر از دکه‌دار در این مملکت وجود ندارد. قشر ضعیف هستیم. شهرداری یک جور آزارت می‌دهد و مردم هم به‌نوعی دیگر. دائم تهدید به پلمب‌شدن می‌کنند و باید از حقت دفاع کنی. کار، سخت است و درآمد کم. کاسبی به این شکل دیگر جواب نمی‌دهد.»  او با ناصر هم‌عقیده است که دکه‌دارها اتحاد ندارند و همین هم پاشنه‌آشیل‌شان است و موجب شده نتوانند پای حق و حقوقشان بایستند: «متاسفانه دکه‌دارها پشت هم نیستند. اتحادیه هم بدتر از همه. بعضی وقت‌ها که شهرداری به ما گیر می‌دهد و می‌گوید پلمب می‌کنیم، زنگ می‌زنیم اتحادیه. آن‌ها می‌گویند شهرداری نمی‌تواند چنین کاری بکند، در حالی که می‌تواند. این اتحادیه است که باید با شهرداری طرف شود، ولی قدرتش را ندارد. هیچ‌کس به فکر ما دکه‌دارها نیست.»  حسین که 17 سال سابقه بیمه دارد، با خجالت از مشکلی حرف می‌زند که شاید به ذهن کمتر کسی آمده باشد، اما یقینا معضل بزرگ و اتفاقا مهمی است: «مشکل خیلی بزرگ ما دکه‌دارها سرویس بهداشتی است. تمام روز در دکه‌ام و نمی‌توانم آن را تنها بگذارم و کارم را رها کنم. به‌محض اینکه حواست پرت شود، ممکن است یک چیزی دزدیده شود. الان رفته‌ام دکتر و فهمیده‌ام که به‌خاطر این موضوع کلی بیماری گرفته‌ام که خجالت می‌کشم درباره‌شان حرف بزنم.» 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه