شیرینی این کار تمامی ندارد
تا به حال شده هنگام قدمزدن در پیادهرو، بوی شیرینیفروشی، قدمهایتان را سست کند؟ پیش آمده بیاختیار و بدون برنامه قبلی، بهخاطر سکرآور بودن همین بو، وارد مغازه شوید و پیش از آنکه فروشنده جعبه شیرینی را بپیچد، به آن ناخنک بزنید؟ این ویژگی شیرینیفروشیهاست و اگر دقت کنید، از روی کیفیت همین بو، میتوانید تا حدودی دریابید که کیفیت طعم شیرینیها چطور است؟ زیادی شیرین هستند یا ممکن است بعضی مدلهایش بوی ماندگی دهند؟ شیرینیفروشی، شغل سادهای نیست. اما بهقول خودشان آدم «آلوده» این کار میشود و بعد از چند وقت دیگر راه گریزی باقی نمیماند. به خودت میآیی و میبینی همه عمرت را پای این حرفه گذاشتهای و لبخند و رضایت مردم، مهمترین عایدیات از سالها کار بدون تعطیلی بوده است.
المیرا حسینی
قراپت بهزاد، از همان اول شیرینیفروشی نداشته و سالها کارگری کرده و وقتی به هوای پیداکردن شغلی از روستا به تهران میآید، نه ساله بوده است: «سال 1338 بود و من فقط نه سال داشتم که وارد این کار شدم. هنوز کارت بهداشتی را که در سن نه سالگی برایم صادر شده، دارم. از همان زمان در شیرینیپزی مشغول به کار شدم. 19سال کارگری کردم و از کارگر ساده تبدیل به استاد قناد شدم. کل کار در دست من بود. اینجا شیرینیهای سنتی ارامنه را میپزم که قدمتشان به 70سال پیش برمیگردد.»
وقتی تصمیم میگیرد شیرینیفروشی خودش را داشته باشد، به خوزستان میرود: «به مدت هفت سال خیابان 24متری، روبهروی بیمارستان جندیشاپور اهواز قنادی داشتم. بعد هم آمدم تهران و به همراه برادرم، سپانلو، شیرینیفروشی خودمان را تاسیس کردیم. الان 44سال است که اینجاییم.» او میگوید، سختی کار از همان ابتدا همراهش بوده است؛ از روزهایی که کارش را بهعنوان کارگری ساده شروع کرده، تا امروز که پیر این کار است و روز تعطیل ندارد: «خب، آن اوایل کار واقعا سخت بود. افرادی که مثل من از روستا به تهران میآمدند تا کار کنند، مجبور بودند شغلی پیدا کنند که جای خواب هم داشته باشد. قنادی اینطور بود. حقوقم آنقدر نبود که بتوانم جایی را اجاره کنم. روزی یک تومان درآمد داشتم. دو سال با همین حقوق زندگی میکردم و بعد کمکم اوضاع کار و حقوقم بهتر شد و توانستم شیرینیفروشی خودم را داشته باشم.» در این سالها با همه سختیها، هیچوقت به فکر کار دیگری نبوده است: «من دیگر آلوده این کار شدهام!»
بهترین کیک عید پاک
کارلو بهزاد، فرزند قراپت است و از وقتی خودش را شناخته، در همین شیرینیفروشی کار میکرده است و در همین محل ساکن بودهاند. 48سال دارد و مدتهاست تصمیمش را برای ادامهدادن راه پدر و عمویش عملی کرده است: «از همان اوایل، کار در شیرینیفروشی را دوست داشتم و تصمیم گرفتم راه پدرم را ادامه دهم. در جوانی کمی قنادی هم میکردم، اما الان نه. فقط کار مدیریت را انجام میدهم و قهوه ترک هم درست میکنم. قهوههایم حرف ندارند!»
او هم درباره کار شیرینیفروشی، حرف پدر را تکرار میکند و درباره اینکه چرا به فکر شغل دیگری نیست، میگوید: «من عاشق شغلم هستم و نخواستم وارد حرفه دیگری شوم.جنم این کار خانوادگی توی رگهای ما هست.» هرچند همیشه دوست داشته کارشان را گسترش دهند، اما شرایط طور دیگری پیش رفته است: «دوست داشتیم کار را گسترش دهیم، اما بهخاطر وضعیت گرانی که پیش آمده، برایمان مقدور نیست.»
تعجبی ندارد که ارمنیها مشتری پروپاقرص این شیرینیفروشی باشند. چون عمده شهرتشان به پخت شیرینیهای سنتی ارامنه است: «ما 90درصد شیرینیهای ارمنی که قدمتی طولانی دارند، در این شیرینیفروشی میپزیم و عرضه میکنیم، اما عمده شهرتمان بهخاطر کیک پاسکاست که مخصوص عید پاک است.» کارلو درباره سختیهای کارش میگوید: «باید هر روز از هشت صبح تا ده شب در مغازه باشیم و روز تعطیل و غیرتعطیل هم نداریم. همیشه سر کاریم. جذابیت کار اما بهخاطر حضور پدر و عمویم است که در مغازه مینشینند و از معاشرت و همنشینی با آنها لذت میبرم.»
جذابیت کار ما، تماشای شادی مردم است
امکان ندارد کسی اهل محله بهار باشد و شیرینیفروشی این خانواده را نشناسد؛ جایی که همیشه شلوغ و پُر از مشتری است و شیرینیها روی دستشان باد نمیکند. بیشتر مشتریها محلی هستند و موقع خرید شیرینی و حسابکردن، با فروشنده و صاحب مغازه گپ میزنند و شوخی میکنند. مغازهای که تا چند سال پیش، در غالب مواقع پیرمردی را پشت دخل میدیدی و چند وقتی میشود که بیشتر پسر جوان او به امور شیرینیفروشی رسیدگی میکند و کار مشتریها را راه میاندازد. مرد جوان که 29سال دارد، درباره قدمت این شیرینیفروشی، میگوید: «از سال79 این شیرینیفروشی را داریم. پدرم در اتحادیه آرد و شکر کار میکرد و توزیعکننده بود. برای اینجا آرد میآورد. صاحبش یک ارمنی بود. یک بار به پدرم گفت تصمیم دارد آن را بفروشد و از کار خسته شده است. پدرم هم آن را خرید و مدیریت را مادرم بهعهده گرفت. تا چهار سال پیش همه این شیرینیفروشی را مادرم اداره میکرد و پدرم هم به کارها نظارت داشت، اما الان هر دو بیشتر وقتها استراحت میکنند و وظیفه مدیریت اینجا بهعهده من و برادرم است.»
او مهمترین جذابیت کار را شادی مردم هنگام خرید میداند و میگوید: «تنها چیزی که در این شغل برایم جذاب است، این است که مردمی که برای خرید شیرینی میآیند، شاد هستند و با شادی خرید میکنند. وگرنه سختیهای کار، بسیار زیاد است.» و در توضیح این سختیها اضافه میکند: «ساعت کاریاش زیاد است و کارهای تولید سلسلهوار بههم مرتبط هستند. مثل ساعت میماند. اگر یک چرخدنده را بردارید، باقی اجزا دیگر کار نمیکنند. ما فردار، نانپز، ترکار و کیکساز داریم. کافی است فردار نیاید تا کار ترکار و کیکساز تعطیل شود.»
او مثل برادرش که سی ساله است و مغازه لوازم تولد را در کنار این شیرینیفروشی اداره میکند، از کودکی با این کار بزرگ شده است. از 17سالگی هم رسما وارد کار شده و از زمانی که مجاز بوده، برایش بیمه رد شده است. با وجود اینکه هر روز در محاصره انواع و اقسام شیرینیهاست، هیچوقت دلزده نشده و هر روز از شیرینیهای مختلف مغازه تست میکند. او آرزو ندارد کار دیگری را آغاز کند یا این کار را گسترش دهد. تنها آرزویش این است که قیمتها پایین بیایند تا آنها هم بتوانند با قیمت پایینتری شیرینیها را عرضه کنند: «آرزو میکنم جنسها ارزان شوند. چون با این قیمتها هر جعبه شیرینی که میفروشم، عذابوجدان میگیرم که مردم ناچارند برای خرید شیرینی اینقدر هزینه کنند.»
بارها برایشان پیش آمده که افراد تقاضای شیرینی مجانی کنند و در همه این موارد هم برخوردشان به یک شکل بوده است: «هر شیرینی که بخواهد به او میدهیم. انتخاب هم میکنند.» او به سختی کار قنادها و فروشندهها نیز واقف است و شغلشان را سنگین و پرزحمت میداند: «کار قنادها که خیلی سنگین است. هر روز جلو دمای 400درجه فر میایستند. از نه صبح تا پنج بعدازظهر. یک قلم هم اینور و آنور شود، کل جنس خراب میشود. دائم سرپا هستند. فروشنده از آن بدتر. از نه صبح تا ده شب سرپاست. همه هم هفتهای یک روز تعطیلی دارند.» او یکی از مهمترین مشقتهای کار را نداشتن تعطیلی میداند و میگوید: «عیدها همه دنبال تفریحاند و ما دائم سر کاریم و به فکر اینکه جنسهایمان را تکمیل کنیم و کار مشتریها را راه بیندازیم.» اما بدتر از همه برای او، مواجهشدن با مشتری ناراضی است: «یکی از سختترین قسمتهای کارم این است که مشتری ایرادی در شیرینی پیدا کند و آن را برگرداند. خیلی خجالت میکشم. چارهای هم نداریم جز اینکه عذرخواهی کنیم و شیرینی دیگری را به او بدهیم.»
ارسال دیدگاه




