تکریم در عمل

یادداشت

تکریم در عمل

ولي بختياري؛ محقق در امور توانمندسازي پيشکسوتان

در اتوبوس نشسته بودم که دو جوان توجهم را جلب کردند. شیشه‌های اتوبوس را باز کرده بودند تا به‌قول خودشان، کمی از خنکای هوای پاییز به داخل بیاید. فردی مسن با محاسن و موی سفید که کنار دست من نشسته بود از آن‌ها درخواست کرد در صورت امکان، شیشه را ببندند، اما جوانان که غرق در دوران پرشور و نشاط خود بودند، به درخواست او اهمیتی ندادند و پیشنهاد دادند که مرد مسن صندلی‌اش را عوض کند. پیرمرد که از پاسخ جوانان ناراحت شده بود، کیف پولش را باز کرد و عکس جوانی‌اش را که در گوشه‌ای از کیف قرار داده بود به آن دو جوان نشان داد و به آن‌ها گفت، این عکس 40سال پیش من است، فردی تنومند و ورزشکار که بازوان قوی و سینه ستبر. گفت من هم روزی مثل شما جوان بودم و شما هم روزی مثل من پیر می‌شوید و ممکن است در اثریک بادملایم هم استخوان‌درد بگیرید. جوانان شرمسار، از رفتاری که کرده بودند، بلافاصله از پیرمرد، عذرخواهی کردند و پنجره را بستند. 
به‌راستی چرا ما با غرق‌شدن در زندگی‌ روزمره خود، سالمندان و کهنسالان را فراموش کرده‌ایم؟
سالمندان و کهنسالان امروز در گذشته تمام سختی‌های زندگی و کار را به تن خریدند که شرایط زندگی بهتر را برای فرزندان‌شان مهیا کنند و حال که به دوران پیری قدم گذاشته‌اند، تنها یک آرزو دارند؛ در خانه‌ای آرام و مملو از محبت در کنار فرزندان و نو‌ه‌های خویش، روزهای عمر را سپری کنند. متأسفانه در این زمانه، غرق‌شدن در امور شخصی و روزمره و... باعث‌شده تکریم سال‌خوردگان کم‌رنگ شده و به آنان و مشکلاتشان توجه کافی نشود.
تواضع در برابر والدین و احترام و اطاعت از آنان، کمترین حقی است که والدین بر گردن فرزندان خود دارند. آیا با تمام سفارشاتی که دین مبین اسلام نسبت به تکریم والدین داشته، می‌توان والدین و بزرگان خویش را هنگام فروافتادن در ورطه ناتوانی و خزان زندگی، رها کرده و آنها را تنها بگذاریم و فراموش کنیم که خود نیز زمانی این دوران را تجربه خواهیم کرد. کودکان از آنچه در رفتار بزرگ‌ترها ببینند، الگو می‌‏گیرند. احترام به بزرگ‌ترها و رعایت ادب و تکریم سالمندان و کهنسالان، اگر در عمل و رفتار ما تجلى یابد، فرزندان ما نیز، این فرهنگ را آموخته و با همین آداب و سنن رشد می‌کنند. کسى که انتظار ادب و معرفت و حق‏‌شناسى از فرزندانش دارد، باید نسبت به پدر و مادر و بزرگ‌ترهای خود احساس مسئولیت کند و تا کوچک‌ترها هم از او بیاموزند.
اگر ما به سالمندان و کهنسالان خود احترام نگذاریم، از خردسالان و نوجوانان نمی‌توان انتظار داشت که با سال‌خوردگان و خود ما با احترام و تکریم، برخورد کنند. جای سالمندان، پیش از آنکه در «آسایشگاه»ها و «سرای سالمندان» باشد، در کانون گرم و بامحبت خانواده‌هاست تا چراغ خانه روشن بماند و محور تجمع و الفت افراد شوند.
بالاخره آنان حاصل یک عمر تجربه و چشیدن سرد و گرم روزگارند و می‌‏توانند «مشاوران» خوبی در تصمیم‏‌گیری‌های ما باشند.
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه