یادداشت
قوه عاقله هدایتگر
میکائیل عظیمی؛ پژوهشگر حوزه رفاه و تامیناجتماعی
ما درباره زمان و مقطعی از زندگی افراد صحبت میکنیم که قرار است بدون اینکه کار کنند، دریافتی بازنشستگی داشته باشند. این دریافتی معادل هزینهها، مخارج و مصارف برای صندوقهای بازنشستگی است. درواقع پولی که بازنشستهها دریافت میکنند، باید از جایی و مکانیزمی تامین شود. در گذشته شاید میشد از محل منابع حاصل از فروش نفت، مزایایی به بازنشستگان پرداخت کرد یا با سیستمها و طرحهای خاص از شاغلان حقبیمه دریافت و به مستمریبگیران پرداخت کرد. امروزه نظامهای تامیناجتماعی که از چنین روشهایی استفاده میکنند دچار ناپایداری مالی شدهاند. همین مسئله موجب شد که متخصصان به صرافت بیفتند که با فرایندها و راهحلهای ابتکاری، تامین مالی مخارج روزافزون نظامهای بازنشستگی را اصلاح کنند. یکی از شیوههایی که در چند دهه گذشته بهخوبی موردتوجه قرارگرفته، استفاده از منابع مالیاتی برای پوشش هزینهها و تعهدات بلندمدت صندوقهای بازنشستگی است. طبیعی است همه ما از خودمان میپرسیم که صندوقهای بازنشستگی از چه طریقی منابع موردنیاز خود را تامین میکنند تا پاسخگوی درخواستهای بازنشستگان و مستمریبگیران خود باشند. در سال94، موسسه راهبردهای بازنشستگی صبا مطالعهای در خصوص کمک بودجهای دولت به دو صندوق بازنشستگی کشوری و لشکری و مقایسه آن، با میزان مالیاتهای محققنشده کشور انجام داد. همان طور که طی سالهای اخیر بارها گفته شده، دولت و مجلس، بحران صندوقهای مطالعهای را ابرچالش میدانند و معتقدند، بودجه کشور گروگان تعهد دولت برای کمک به صندوقهای بازنشستگی گرفته شده است. این ادعا در حالی بیان میشود که جامعه هدف این دو صندوق در خوشبینانهترین وضعیت حدود پنج میلیون نفر است و جالبتر این است که یافتههای این مطالعه نشان میدهد، میزان کمکهایی که دولت به این دو نهاد میکند، معادل یکسوم مالیاتهای محقق نشده است. جالبتر اینکه این نسبت در سال95 به یکچهارم افزایش یافته است. به عبارت دیگر، اگر بتوانیم سیستمهای مالیاتی کشور را اندکی بهبود دهیم، کمک زیادی به صندوقهای بازنشستگی میشود یا دستکم آنچیزی که به نام ابرچالش میشناسیم، به چالش تبدیل خواهد شد. با همه اینها سوال اصلیمان کماکان پابرجاست: فرایند یا منبع تامین مالی پرداخت به افرادی که به مرحله بازنشستگی میرسند، باید چگونه باشد؟ در نمونه کانادا، 36درصد منابع از طریق مشوقهای مالیاتی به افراد تامین میشود. گویی قوه عاقلهای در سیستم نهادینهشده که افراد را برای پسانداز درآمد هدایت میکند که در زمان بازنشستگی از مزایای آن بهرهمند شوند. یعنی نظامهای بازنشستگی در کشورهای توسعهیافته از منشاها و جریانهای مختلف، منابع را برای دوره بازنشستگی افراد فراهم میکنند تا افراد بعد از سی سال با انبوهی از معضلات بازنشستگی نظیر کمبود درآمد و نرخ کفایت زیر 50درصد روبهرو نشوند.




