زیـر پـوسـت شـهـر
آن سوخته دل
نسرین ظهیری
روضه روز چهارم محرم افتاده بود خانه فریضهخانم. تا یک ساعت اول، همه چیز خوب پیش میرفت. صدای نجوای رقیق زنانه از پشت دیوارها به گوش میرسید و همه چیز در ریتم متداول ادامه داشت. زنها اول یکییکی قرآن خواندند و خانم موسوی اشکالات را برطرف کرد. بعد حاجخانم منبر مختصری رفت و آن وسطها از مشکلات مردم هم گفت؛ از خدا ترسی، از منش امام حسین(ع)، از جوانمردی عباس(ع)، از زیر بار زور نرفتن. بعد هم زد به صحرای کربلا و صدای گریه زنها بلند شد. غلیظ و از ته دل. اما مشغول بودم و نفهمیدم چرا صدای دلپذیر و نرم، ناگهان تبدیل شد به دادوبیداد. زنها با هم حرف میزدند و نمیشد درست فهمید که چه میگویند و چرا دچار اختلافنظر شدهاند. حاجخانم میاندار بود و همه را به آرامش دعوت میکرد. اما گوش طرفین دعوا بدهکار نبود. بحث بالا کشیده بود و داشت به جاهای باریک میکشید. فریضهخانم در زد و خواهش کرد. رفتم که میانجی بشوم. کار از میانداری گذشته بود. دختر سوخته هوادار استقلال موضوع بحث حاجخانمها شده بود و بهشدت با هم درگیر بودند. وسط دعای درخواست شفا و سلامت، مرضیهخانم که یک استقلالی تیر است، گفته بود برای این دختر تازهسوخته هم دعا کنید و ملکهخانم معترض شده بود که دخترک حق نداشته خودش را بسوزاند و استادیوم جای زنها نیست. این را که گفته بود مجلس بههم ریخته و بعضی زنها معترض شده بودند.
فریضهخانم غصهاش گرفته بود و دمدمای گریهکردن بود. خاتمه روضه اعلام شد و زنها با کاسههای آش رفتند. ملکهخانم و مرضیهخانم هم از هم رو برگرداندند و جداجدا سوار آسانسور شدند. خانه، خلوت شد. فریضهخانم برایم آش آورد و گفت «دیدی چی شد. مجلس امام حسین(ع)رو خراب کردند.»
گفتم: «نکردند. فکرشرو بکن جای اینجور حرفها همینجاست نه جای دیگه. مجلس امام حسین(ع) جای تذکر است، نه جای یادکردن از دختر سوخته. سوختن برای یک آرزو.»
ارسال دیدگاه




