روضه روز چهارم محرم افتاده بود خانه فریضهخانم. تا یک ساعت اول، همه چیز خوب پیش میرفت. صدای نجوای رقیق زنانه از پشت دیوارها به گوش میرسید و همه چیز در ریتم متداول ادامه داشت. زنها اول یکییکی قرآن خواندند و خانم موسوی اشکالات را برطرف کرد. بعد حاجخانم منبر مختصری رفت و آن وسطها از مشکلات مردم هم گفت؛ از خدا ترسی، از منش امام حسین(ع)، از جوانمردی عباس(ع)، از زیر بار زور نرفتن. بعد هم زد به صحرای کربلا و صدای گریه زنها بلند شد. غلیظ و از ته دل. اما مشغول بودم و نفهمیدم چرا صدای دلپذیر و نرم، ناگهان تبدیل شد به دادوبیداد. زنها با هم حرف میزدند و نمیشد درست فهمید که چه میگویند و چرا دچار اختلافنظر شدهاند. حاجخانم میاندار بود و همه را به آرامش دعوت میکرد. اما گوش طرفین دعوا بدهکار نبود. بحث بالا کشیده بود و داشت به جاهای باریک میکشید. فریضهخانم در زد و خواهش کرد. رفتم که میانجی بشوم. کار از میانداری گذشته بود. دختر سوخته هوادار استقلال موضوع بحث حاجخانمها شده بود و بهشدت با هم درگیر بودند. وسط دعای درخواست شفا و سلامت، مرضیهخانم که یک استقلالی تیر است، گفته بود برای این دختر تازهسوخته هم دعا کنید و ملکهخانم معترض شده بود که دخترک حق نداشته خودش را بسوزاند و استادیوم جای زنها نیست. این را که گفته بود مجلس بههم ریخته و بعضی زنها معترض شده بودند.
فریضهخانم غصهاش گرفته بود و دمدمای گریهکردن بود. خاتمه روضه اعلام شد و زنها با کاسههای آش رفتند. ملکهخانم و مرضیهخانم هم از هم رو برگرداندند و جداجدا سوار آسانسور شدند. خانه، خلوت شد. فریضهخانم برایم آش آورد و گفت «دیدی چی شد. مجلس امام حسین(ع)رو خراب کردند.»
گفتم: «نکردند. فکرشرو بکن جای اینجور حرفها همینجاست نه جای دیگه. مجلس امام حسین(ع) جای تذکر است، نه جای یادکردن از دختر سوخته. سوختن برای یک آرزو.»