نسخه Pdf

قدرت آسیب‌پذیری

قدرت آسیب‌پذیری

فریبا عوض‌زاده

چند سال پیش وقتی قرار بود در مراسمی سخنرانی کنم، برنامه‌ریز مراسم با من تماس گرفت و گفت: «واقعا در مورد اینکه روی اعلامیه چه عنوانی برای شما بنویسم مشکل دارم.» او ادامه داد: «سخنرانی شما را دیده‌ام و به نظرم اگر شما را یک محقق معرفی کنم، کسی استقبال نمی‌کند، چون فکر می‌کنند سخنرانی کسالت‌باری خواهی کرد.» فکر کردم من یک داستان‌گو هستم، چون کارم جمع کردن داستان‌هاست؛ پس گفتم چرا نمی‌گویید یک «محقق داستان‌گو»؟ به این ترتیب آماده شنیدن صحبت‌های خانم «برنی براون» استاد دانشگاه و محقق در زمینه‌های آسیب‌پذیری، شجاعت، اعتبار، و شرم می‌شویم. خانم براون می‌گوید: زمانی که دانشجوی سال نخست دوره دکترا بودم، استاد درس تحقیق به ما گفت: «موضوع این است که اگر نمی‌توانید چیزی را اندازه بگیرید، آن چیز وجود ندارد.» من فکر کردم که او حرف جدی نمی‌زند و پرسیدم: «واقعا؟» و او پاسخ داد: «قطعا!» به این ترتیب از موضوع «ارتباط» شروع کردم. من لیسانس و فوق‌لیسانس مددکاری اجتماعی داشتم، و در حال گذراندن دوره دکترای مددکاری اجتماعی بودم. پس از 10 سال کار در مددکاری متوجه می‌شوید ارتباط دلیل بودن ماست. این همان چیزی است که به زندگی ما معنی و هدف می‌دهد. می‌دانیم که ارتباط، یا توانایی داشتن احساس مرتبط دلیل بودن ماست. از طرفی همه با این موقعیت آشنا هستیم که وقتی رئیستان عملکرد شما را ارزیابی می‌کند، و مثلا به 37 موردی که بسیار عالی انجام می‌دهید، توجه نمی‌کند و تنها در یک مورد می‌گوید که «جای بهتر شدن دارد» تمام فکر شما درگیر همان یک مورد می‌شود. کار من هم به همین شکل پیش رفت. دیدم که وقتی از مردم درباره عشق می‌پرسم، از دل‌شکستگی می‌گویند. وقتی از حس تعلق می‌پرسم، درباره زجرآورترین تجارب طرد شدن می‌گویند؛ و وقتی از ارتباط می‌پرسم، داستان قطع ارتباط را بازگو می‌کنند. حدود شش هفته پس از شروع تحقیق متوجه شدم که چیزی به نام شرم ارتباط را از هم می‌پاشاند. بنابراین از تحقیق کنار کشیدم و فکر کردم که باید این موضوع را روشن کنم. شرم به‌عنوان ترس از قطع ارتباط واقعا قابل‌فهم است. برای عملی شدن یک ارتباط باید به خودمان اجازه دیده شدن کامل بدهیم. اما آیا چیزی درباره من وجود دارد که اگر دیگران آن را بدانند یا ببینند دیگر سزاوار ارتباط نخواهم بود؟ همه ما شرم را تجربه کرده‌ایم. انسان‌هایی که شرم را تجربه نمی‌کنند قابلیت همدلی یا ارتباط انسانی ندارند. زیربنای شرم این است که «من به اندازه کافی خوب یا بی‌نقص نیستم؛ به اندازه کافی لاغر، پولدار، زیبا، و باهوش نیستم.»
من از آسیب‌پذیری بیزارم و فکر کردم که ساختار شرم را شناسایی کنم. به این ترتیب خواهم فهمید که آسیب‌پذیری چگونه عمل می‌کند. به جای یک سال شش سال زمان صرف شد و هزاران داستان، صدها مصاحبه طولانی و هزاران داده به دست آوردم و تقریبا فهمیدم که شرم چگونه عمل می‌کند. کتابم را نوشتم و یک تئوری دادم اما در این میان چیزی درست نبود. اگر افرادی را که با آنان مصاحبه کردم به دو گروه تقسیم می‌کردم، یک گروه از آنان واقعا حسِ شایستگی داشتند در حالی که گروه دیگر همیشه درگیر این پرسش بودند که آیا به اندازه کافی خوب هستند. تنها یک متغیر این دو گروه را از هم جدا می‌کرد و آن اینکه گروه نخست باور داشتند که سزاوار عشق و تعلق هستند. از نظر حرفه‌ای احساس می‌کردم باید این مسئله را روشن‌تر کنم که «چیزی که مانع ارتباط ما می‌شود ترس ما از سزاوار ارتباط داشتن است». به همین منظور تمام مصاحبه‌هایی را که در آن‌ها موضوع شایستگی بود جداگانه دوباره بررسی کردم. به عقب برگشتم، تا ببینم درونمایه و الگوی مصاحبه‌ها، داستان‌ها و اتفاقات چیست؟ نهایتا دریافتم که نکته مشترک بین آنان احساس شجاعت است. ریشه اصلی کلمه شجاعت Courage از کلمه لاتین Quer و به معنای قلب است. معنای این کلمه آن است که با تمام قلب خودتان را معرفی کنید. آن دسته از افراد که با قلبشان خود را معرفی می‌کردند شجاعت ناقص بودن را هم داشتند. آنان ابتدا با خود مهربان بودند سپس با دیگران، چون روشن است که اگر نتوانیم با خودمان مهربانانه برخورد کنیم نمی‌توانیم برای دیگران نیز دلسوزی کنیم.
آسیب‌پذیری هسته شرم و ترس و نقطه درگیری ما با شایستگی است. اما به نظر می‌رسد نقطه آفرینش شادی، خلاقیت، تعلق، و عشق هم هست. ما در دنیای آسیب‌پذیری عاطفی زندگی می‌کنیم و یکی از ابتکارهایمان برای مواجهه با آن بی‌حس کردن آسیب‌پذیری است. مشکل این است که نمی‌توان به طور انتخابی احساسات را بی‌حس کرد. نمی‌توانید بگویید نمی‌خواهم سوگ و شرم ترس را احساس کنم. وقتی آن احساسات را بی‌حس می‌کنیم، شادی، قدردانی، و خوشحالی را نیز بی‌حس می‌کنیم و سیه‌روز می‌شویم؛ آنگاه دنبال هدف و معنا می‌گردیم، سپس دوباره احساس آسیب‌پذیری می‌کنیم، و بعد به دنبال راهی برای بی‌اثر کردن حس آسیب‌پذیری می‌رویم و این تبدیل به یک چرخه خطرناک می‌شود.
اجازه دهیم دیده شویم. عمیقا دیده شویم. در معرض آسیب ‌دیده شویم، برای عشق ورزیدن از صمیم قلب اگرچه هیچ تضمینی وجود نداشته باشد.
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه