نگاهی به دستاوردهای سازمان کودکان بدسرپرست در آمریکا
جنبش اجتماعی در حمایت از کودکان بدسرپرست
عمادعزتی
براساس آمارهای منتشرشده طی دودهه گذشته، تعداد کودکان نیویورکی که زیر چتر مراقبتهای اجتماعی قرار میگیرند به لطف شکلگیری یک جنبش اجتماعی، کاهش چشمگیری داشته است. حالا سوال اینجاست که چه درسی میتوانیم از این اتفاق بگیریم.
آمار تعداد کودکانی که تحتسرپرستی دولت قرارگرفتهاند در سال 1994 میلادی، رقمی معادل 50 هزار کودک بوده است، این درحالی است که این آمار در سال2016 میلادی به حدود 10هزار نفر کاهش یافته است.
این در حالی است که در همین دوره روند ثبت سرپرستی کودکان انگلیسی در مراجع مربوطه سیرصعودی داشته و سال 2016، رکورد رشد 16درصدی به خود دیده و تنها طی این سال 1040مورد ثبت درخواست پشتیبانی دادگاه از کودکان ثبت شده است.
انجمن مددکاران اجتماعی انگلستان (BASW) سال گذشته با اشاره به عدم ثبت درخواست پشتیبانی و دریافت خدمات از سوی خانوادهها در این نهاد، یک واقعیت مهم را مطرح کرد که براساس آن، مشخص شد میزان اعتماد خانوادهها به مددکاران اجتماعی کاهش چشمگیری داشته است. به اعتقاد این نهاد، بیاعتمادی والدین انگلیسی به مددکاران اجتماعی آنقدر شدت گرفته که در صورت بیتوجهی به آن، مشکلات عمدهای در آینده نزدیک، گریبان جامعه را خواهد گرفت. بنابراین انجمن مددکاری اجتماعی انگلستان طی یک برنامه تحقیقاتی با عنوان «آیا والدین دشمن شدهاند؟» سال گذشته تلاش کرد ریشه این معضل اجتماعی را یافته و برای آن راهحل مشخصی ارائه کند. «تریسی کارتر»، موسس یک صندوق رفاه کودکان در نیویورک در این برنامه بهعنوان مشاور حضور داشته و میگوید: «18سال پیش با توجه به بحران کودکان بدسرپرست در نیویورک سازمانی تشکیل دادیم که خوشبختانه امروز دستاوردهای قابلتوجهی داشته است، بنابراین به دعوت انجمن مددکاری اجتماعی انگلستان (BASW) در این تحقیقات شرکت دارم تا از تجارب خود در این زمینه بگویم.»
کارتر درباره شرایط آغاز بهکار فعالیتش میگوید: «اواخر دهه 90میلادی بخش قابلتوجهی از مادران و پدران نیویورکی درگیر مشکلات مختلف از جمله فقر بودند یا گرفتار موادمخدر شده بودند، از این رو هیچ توجه و دقت نظری در تربیت و شرایط کودکان خود نداشتند، برهمین اساس درخواستهای سرپرستی دولت از کودکان همچنان سیر صعودی داشت.»
وی میافزاید: «در آن دوره با توجه به بررسیهای انجامشده به این نتیجه رسیدیم که اصلیترین مشکل والدین برای سرپرستی کودکانشان، فقر و بیکاری است که اگر این معضل برطرف شود قطعا علاقهمند هستند خودشان کودکانشان را تربیت کنند.»
این فعال اجتماعی میگوید: «در همان دوره تصمیمگرفتیم با تشکیل این صندوق، روند کاهش فقر در میان والدین نیویورکی را آغاز کنیم و خوشبختانه در این زمینه امروز موفق عمل کردهایم. چون نزدیک به 10هزار عضو داریم و همزمان در حال ایجاد فرصتهایی برای والدین هستیم.»
به گفته وی، این صندوق با حمایت از سه مادر آمریکایی- آفریقایی کارش را آغاز کرد به این ترتیب که با پرداخت هزینه ترک اعتیاد آنها و حمایتشان برای یافتن شغل مناسب، وضعیت مالی آنها را تثبیت کرد تا بتوانند دوباره درخواست مراقبت از کودکانشان را به دادگاه ارائه کنند. کارتر میگوید: «این روند اگرچه دو سال طول کشید، اما در نهایت شش کودک به آغوش خانواده خود بازگشتند و اتفاقا این سه مادر بهعنوان عضوی از گروه، شروع به کمک به سایر خانوادهها کردند تا بتوانند با این جنبش اجتماعی تعداد کودکان تحت سرپرستی دولت و سازمان مددکاری را به حداقل برسانند.» وی درباره جمع همکارانش میافزاید: «امروز نزدیک به 400 نفر در قالب وکیل، مشاور اشتغال، مددکار و روانشناس در این صندوق فعالیت میکنند و با برگزاری دورههای آموزشی در بخشهای مختلف تلاش میکنند والدین را حمایت کنند تا خودشان سرپرستی فرزندانشان را برعهده گیرند.»
کارتر معتقد است، درس اصلی این صندوق به سایر نهادهای اجتماعی این است که والدین باید حقوق خود نسبت به فرزندانشان را بدانند و به این باور برسند که جزئی از برنامههای حمایتی هستند و هر فعالیتی انجام دهند به نفع خودشان و کودکانشان خواهد بود.
نکته قابلتوجه این است که کارتر میگوید: «موفقیت این جنبش اجتماعی باعثشده نهادهای رسمی مددکاری در نیویورک بخشی از بودجه سازمانی خود را بهعنوان کمکهای دولتی در اختیار صندوق قرار دهند تا بتوانند برنامههای خود را توسعه دهند، چون مسئولان دولتی به این نتیجه رسیدهاند که جنبشهای اجتماعی که خود مردم در آنها درگیر هستند موفقتر از برنامههای آنها عمل کرده و هزینه کمتری برای دولت خواهد داشت.»
کارتر تاکید میکند: «دولتها معمولا با توجه به گرفتاریهای مالی و اقتصادی خود اولین بخشی را که نادیده میگیرند موضوع مددکاری و ارائه خدمات اجتماعی به کودکان است، از این رو باید سازمانهای مردمنهاد با استفاده از توانمندیهای خود برای ایجاد سیستم مناسب وارد میدان شوند.» وی در این زمینه میافزاید: «سال2016 با توجه به دستاوردهای قابلتوجهی که داشتیم برنامهای با عنوان «کارایی جمعی» را در نیویورک تدارک دیدیم که در آن سههزار پدر و مادر حضور داشتند و براساس برنامههای آموزشی که با کمک آنها در سراسر نیویورک برگزار شد یکباره تعداد درخواستهای سرپرستی کودکان در این منطقه 15درصد کاهش یافت.»
این فعال اجتماعی درباره شرایط انگلستان نیز میگوید: «طی حضورم در انگلستان و همراهی با انجمن مددکاری اجتماعی این کشور، به این نتیجه رسیدم بهرغم اینکه دولت همواره اعلام میکند، درحال برنامهریزی برای ارائه بیشتر کمکهای اجتماعی به مردم است، اما هنوز هیچ درک درستی از ریشه اصلی مشکل ندارد.»
کارتر تاکید میکند: «وقتی مسئولان ریشه اصلی معضل را درست نشناخته باشند هرچه بودجه برای این منظور تصویب کنند بازهم کم بوده و دستاورد مشخصی ندارند، چون اصلیترین معضل خانوادهها برای سرپرستی فرزندان خود فقر و بیکاری است.» وی معتقد است، فقر و بیکاری عاملی است که والدین به آینده فرزند خود بیتفاوت شده و در نهایت درگیرشدن آنها به مسائلی از جمله اعتیاد باعث از هم پاشیدهشدن کانون خانواده میشود که این یعنی کودکان بیشتری برای دریافت خدمات اجتماعی و سرپرستی دولت و هزینهای بالاتر برای خزانه.
کارتر در پایان میگوید: «مسئولان دولتی باید اجازه شکلگیری سازمانهای مردمنهاد را بدهند و حتی از آنها حمایت کنند، چون بدنه جامعه بهتر و دقیقتر میتواند به همنوعانش کمک کند تا مدیرانی که هیچ تصور دقیقی از واقعیت مشکل ندارند. این در حالی است که چنین سیاستی برای مسئولان هزینههای کمتری از شرایط فعلی خواهد داشت.»
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




