طبق بررسیهایی که سال گذشته از سوی مرکز کنترل بیماریهای مزمن در ایالات متحده آمریکا انجام شده، بین سالهای 1999 تا 2016، میزان خودکشی در هر یک از ایالات متحده آمریکا بهجز «نوادا» افزایش قابلتوجهی داشته است. بهصورتی که در 30ایالت، رشد 25درصدی، در 17ایالت حداقل رشد یکسومی و نهایتا در سطح ملی رشد 33درصدی تعداد خودکشیها در بازه زمانی یادشده ثبت شده که در صدر این ایالات، داکوتای شمالی با 6/57درصد، نیوهمپشایر با 3/48 درصد، کانزاس 45درصد و آیداهو با 43درصد درصدر قرار دارند. بهرغم اینکه برخی کارشناسان نسبت به ارائه آمارهای یادشده با دید تردید نگاه میکنند، یک بررسی بیانگر این نکته است که الگوی خودکشی در ایالات متحده آمریکا طی سال 2017میلادی برای افراد بین 45 تا 64 ساله، 30نفر بهازای هر صد هزار نفر و برای سنین بالاتر 7/39درصد در همین تعداد بوده است. نکته دیگر اینکه این آمار در میان روستائیان تقریبا دوبرابر شهرنشینان بوده بهصورتی که ایالتهایی مانند آیداهو، کانزاس، نیوهمپشایر و داکوتای شمالی در فهرست بیشترین نرخ خودکشی قرار دارند. این در حالی است که تعداد اسلحههای موجود در خانههای روستایی بسیار بالاتر از شهرهاست، بنابراین نرخ خودکشی بالا با اسلحه گرم در این مناطق تفاوت بسیار معناداری نسبت به شهرهای آمریکا دارد.از سوی دیگر، براساس بررسیهای انجامشده، تبعیضهای جنسیتی نیز عاملی برای خودکشی مردان بیشتر از زنان بوده بهصورتی که حدود چهار و نیم برابر در سال 1999 و کمی بیشتر از سهونیم برابر در سال گذشته است. این در حالی است که سطح آموزش نیز در افزایش تعداد افرادی که به زندگی خودشان پایان دادهاند نیز موثر بوده، به این ترتیب کمترین میزان مربوط به افرادی که کالج را تمام کردهاند و بیشترین در میان افرادی است که با پایان دبیرستان، آموزش را برای همیشه ترک کردهاند.
مشکلات اقتصادی در رتبه اول
بررسی دقیق دلایل افزایش تعداد خودکشی در آمریکا علاوه بر موارد یادشده بیانگر این نکته است که مشکلات اقتصادی و معیشتی در این روند دخیل بوده و نکته جالب اینجاست که به گفته بسیاری از کارشناسان، اصلیترین عامل مسائل اقتصادی و معیشتی آمریکاییها در انجام این کار است، چون استرسهای روانی تحمیلشده به افراد میتواند در نهایت منجر به خودکشی آنها شود.
در تحقیقاتی که سال 2017میلادی انجام شده؛ جهانیشدن اقتصاد و کاهش مشاغل در آمریکا بهویژه در بخشهایی مثل فولاد، معادن و بخشهای صنعتی پایه باعث شده بیشترین تعداد اقدام به خودکشی در این بخشها تجربه شود، چون مزایا و دستمزدهای این گروه از کارگران آمریکایی به مراتب پایینتر از سایر کارگران بوده و همین نکته درگیری روحی و روانی بیشتری برای کارگران آمریکایی در بخشهای یادشده ایجاد کرده است.
«برایان براون»، جامعهشناس در این زمینه میگوید: «ورود فناوریهای جدید به صنعت، همچنین روباتیکشدن بسیاری از مشاغل، عاملی بوده تا تعداد مشاغل موجود برای افراد میانسال بسیار کم و دسترسی به آنها سخت شود، بهخصوص از ابتدای سال 2000میلادی به همین دلیل کسانی که تحصیلات تکمیلی خود را به اتمام نرسانده یا اینکه اصلا به دانشگاه نرفتند، اصولا امکان دستیابی به شغل مناسب را نداشته و رفتهرفته از جامعه ترد میشدند.
به گفته براون، البته عدمآشنایی افراد یادشده به فناوریهای نوین، عاملی است برای ورود آنها به مشاغل غیررسمی با دستمزد پایین که نهایتا سطح زندگی آنها را به حداقل میرساند و علاوه بر این نرخ بهرهوری این افراد در اقتصاد را از شاخص قابلقبول به حداقل خود نزدیک میکند تا جایی که این موارد همگی در نرخ دستمزد گروه موردنظر تاثیر داشته و طی یک دهه گذشته تنها 4/12درصد حقوقشان افزایش یافته در حالی که میزان هزینههای زندگی روند فزایندهای به خود دیده است.»
وی معتقد است، چنین اتفاقی، شکاف طبقاتی عمیقی میان آمریکاییها (از سال1979 تا سال 2018) ایجاد کرد و همان جامعه یک درصدی در آمریکا شکل گرفت، به این معنی که اصولا یک درصد از آمریکاییها از تمامی مزایای زندگی در سرزمین فرصتها استفاده میکنند و باقی افراد جامعه تنها روزمرگی را تجربه خواهند کرد.
این جامعهشناس درباره افزایش روند شکاف طبقاتی در آمریکا میگوید: «موضوع تنها اختلاف درآمدی افراد نیست، بلکه در بسیاری از موارد سود سهام، مستغلات و سهمهای مختلف درآمدی و امتیازات اجتماعی برای ثروتمندان یا همان یک درصد بالای جامعه از 10درصد سال1980، در سال 2016 میلادی دوبرابر شده، یعنی به 20درصد افزایش یافته و در گروه مقابل، یعنی سهم فقرا در این کشور از 35درصد سال پایه به 20درصد سال2016 میلادی کاهش یافته است.»براون میافزاید: «اگرچه هنوز رابطه دقیقی میان نابرابری اقتصادی و میزان خودکشی در اختیار نداریم، اما دقت در این واقعیت که میزان خودکشی در کشورهای اروپایی که نابرابری درآمدی تقریبا منطقی است بسیار پایینتر از ایالات متحده آمریکا ثبت شده است، بنابراین قطعا ارتباطی بین نابرابری اقتصادی و انگیزه خودکشی وجود دارد.»
آمارها و واقعیتهای نژادی خودکشی
وقتی صحبت از افزایش تعداد خودکشی در ایالات متحده آمریکا میکنیم، ممکن است گروهی با در نظر گرفتن دلایل یادشده در ابتدای مطلب، بیشتر به سراغ گروههای نژادی خاص در این کشور باشند، در حالی که واقعیت این است که اتفاقا تعداد ثبت خودکشی در میان کارگران سفیدپوست بسیار بیشتر از رنگینپوستان است. بهصورتی که براساس آمارهای منتشرشده، درصد کارگران سفیدپوستی که در سال 2000میلادی دست به خودکشی زدهاند 3/11نفر بهازای هر صدهزار بوده، اما این آمار در سال گذشته به حدود 16نفر در میان صدهزار نفر رسیده است.
این اتفاق در حالی روی داده که در همین دوره آمار خودکشی آمریکایی-آفریقاییها از 25/5 به رقم 61/6 در هر صدهزار نفر رسیده، یعنی طی این دوره زمانی بسیار پایینتر از سفیدپوستان قرار گرفتهاند.جامعهشناسان در این زمینه تاکید دارند: ناامیدی از آینده، نکتهای است که نباید آن را نادیده گرفت و میتوان از آن بهعنوان «مرگ ناامیدی» یاد کرد، چون برخی افراد گروه یادشده پس از درگیرشدن به مشکلات در مسائلی همچون اعتیاد، مصرف الکل یا سایر عادات نامناسب گرفتار شده و در نهایت ناامیدی سراغشان آمده است.