برخاستن از زیر آوار رنج و محنت
فاضل الیاسی؛ نماینده انجمن جامعهشناسی در مناطق سیلزده کرمانشاه
حوادث طبیعی و فجایع انسانی فقط خانهها را ویران نمیکنند، بلکه تمام ابعاد زندگی حادثهدیدگان را تحتتاثیر قرار میدهند. حوادث طبیعی نظیر سیل، زلزله، خشکسالی و فجایع انسانی همانند جنگ در ابعاد مختلف آن، دارای تبعات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، روانشناختی است. این حوادث اغلب آنی و خیلی سریع اتفاق میافتند، اما تبعات آنها بسیار زمانبر و زیانآور هستند که تنها به مرگ عزیزان، آوارگی و بیخانمانی ختم نمیشود، خسارتها و آسیبهای اجتماعی این حوادث به مراتب حادتر و بیشتر از زیانهای مادی و فیزیکی است. بهطور مثال، شهر بم از لحاظ فیزیکی بازسازی شده، اما ساخت اجتماعی این شهر هنوز زیر آوار رنج و محنت است. در زلزله کرمانشاه تا حدودی وضعیت حادتر و پیچیدهتر بود، چون اغلب مردم این مناطق سابقه یک جابهجایی عظیم انسانی، بیش از هشت سال، جنگ، آوارگی و بیخانمانی را تجربه کردهاند. بعد از جنگ، مردم این مناطق کمکم خانههای خود را با مشقت فقر و تنگدستی، بنا کردند و قبل از اینکه قامت خود را زیر تبعات جنگ بلند کنند، ناگهان مورد خشم طبیعت قرار گرفتند و زمین نیز با این مردم، نامهربان شد و همان خانههایی که بعد از جنگ بازسازی کرده بودند بر سر ساکنان این مناطق فروریخت و اکنون تبعات زلزله نیز به تبعات جنگ تحمیلی افزوده شده. مازاد بر این حوادث، بخشی از این افراد، سیل را نیز تجربه کرده و عزیزان خود را در این حادثه از دست دادهاند، بنابراین، این یادداشت گرچه به تبعات اجتماعی سیل میپردازد، اما بهدنبال پاسخگویی به سوالاتی نیز هست که بعد از هر حادثه طبیعی در جامعه ما در اذهان کنشگران خطور میکند، مانند این سوال که چرا در برخی از نقاط دنیا حوادث طبیعی مانند زلزله و سیل تبدیل به فجایع انسانی نمیشوند، اما در ایران این مسئله به کرات اتفاق میافتد؟ تبعات پسازلزله و سیل را میتوان به تبعات فقدان مدیریت، تبعات روانشناختی، تبعات اجتماعی، تبعات اقتصادی، تبعات بهداشتی و تبعات فرهنگی تفکیک کرد و بهعنوان مهمترین مسائل مدیریتی میتوان به موارد ذیل اشاره کرد: فقدان برنامه و مدیریت ریسک، فقدان هرگونه برنامه برای اسکان اضطراری، پاراشوت بودن کمکها (کمکهایی که از طریق آسمان انجام میشد)، تبعیض در توزیع کمکهای غیرنقدی هلالاحمر (پکهای بیکیفیت و در یک اندازه برای خانوارهایی با جمعیت متفاوت)، تبعیض در توزیع کمکهای نقدی مردمی توسط هلالاحمر (هنوز هزاران خانوار منتظر این کمکها هستند و دریافت نکردهاند)، موازیکاری در امر کمکرسانی توسط تشکلهای مردمی و سمنها، غیرتخصصیبودن و غیرهدفمندبودن کمکها و احساسیبودن کمکها
(اگرچه در روزهای اول، این کمکهای مردمی از یک فاجعه انسانی جلوگیری کرد.)
مسائل روانشناختی نیز بر اختلالات رفتاری تاکید دارند. میتوان به مشکلاتی مانند استرس پس از حادثه، نداشتن حس امنیت، از بین رفتن حوزه خصوصی، احساس محرومیت، شکستهشدن کرامت و نفس انسان، خشونت علیه زنان و کودکان، احساس یأس و ناامیدی، پایینآمدن آستانه تحمل،
از دستدادن انگیزه کار و زندگی، ترس از آینده و عدم توان بازپرداخت وامها به دولت و... در توضیح مسائل اجتماعی نیز میتوان به تبعات این حوادث از جمله مهاجرت، دگردیسی در روابط اجتماعی، تغییر سبک زندگی، رهاشدگی کودکان، احساس محرومیت و تبعیض (در میان مستاجران)، وضعیت بغرنج زنان بیسرپرست یا بدسرپرست، دگردیسی در ساختار خانواده، سوءاستفاده از بیماران، دختران مجرد بیپناه، طلاق، فکرکردن به خودکشی، افزایش خریدوفروش موادمخدر بهصورت غیرقابلکنترل، ورود غریبهها، سالمندآزاری و... اشاره کرد.
حوادث طبیعی و فجایع انسانی، اقتصاد منطقه را نیز تحتالشعاع قرار میدهد که تخریب حدود هزاران واحد مسکونی و غیرمسکونی، تلفشدن دامها و اصطبلها و مزارع و... فروش دامها بهدلیل فقدان مکان و گرفتاری افراد، آسیب جدی به واحدهای تولیدی و صنفی، بدهکارشدن روزبهروز افراد به دولت، افزایش قیمت مصالح، نیروی کار و هزینههای زندگی، عدم کفایت تسهیلات در نظر گرفته شده برای آسیبدیدگان، نبود برنامهای مدون برای اشتغالزایی در مناطق آسیبدیده و تنبلی و ضعف فرهنگ کار از تبعات آن بهشمار میروند. شیوع بیماریهایی مانند سالک و بیماریهای پوستی بهدلیل نبود حمام و سرویس بهداشتی مناسب، وجود نداشتن آشپزخانه و وسایل مناسب پختوپز، شیرابههای جاری در داخل کمپها، چاههای فاضلاب، تغذیه ناسالم، همچنین شیوع بیماریهای زنانه، افزایش سکته قلبی، افزایش تولید زباله و تخریب محیطزیست نیز مسائلی هستند که سلامتی مردم این مناطق را تهدید میکنند.
اکنون به سوال اصلیمان در این نوشتار میرسیم. بنابر تحقیقی که در سال2010 توسط شرکت بریتانیایی (میپلکرافت) انجام شد، ایران پس از اندونزی و بنگلادش در زمره آسیبپذیرترین کشورها در مقابل بلایای طبیعی است. تحقیق دیگری که توسط یک مرکز پژوهشی وابسته به سازمان ملل در سال1990، انجام شد نیز نشان میدهد، در میان 40نوع سوانح طبیعی شناختهشده در جهان، 31مورد آن در ایران قابلشناسایی است. اما آیا کشور ما بهعنوان سومین یا چهارمین مملکت بلاخیز جهان، تمهیدات، برنامه و استراتژیهای لازم را برای آمادهسازی، مقابله و آموزش افراد جامعه انجام داده است؟ یافتههای پژوهشی که طی 20ماه در مناطق درگیر با سیل و زلزله انجام دادهایم، نشان میدهد، در ایران، هنگام انجام پروژهها و طرحهای حساس، مطالعات پیشینی انجام نمیگیرد. به مسائل محیطزیست توجهی نمیشود. مدیریت ریسک و برنامه پیشگیرانه در ایران وجود ندارد. برنامه مدونی در حوزه سوانح طبیعی در نظام آموزشی کشور انجام نمیگیرد. دیدگاههای فنیمحور غالب هستند و توجهی به مسائل جامعهمحور نمیشود. از تجربههای یک منطقه که در گذشته دچار حادثهشده برای مناطق دیگر استفاده نمیشود، بهطور مثال، از تجربه بم برای کرمانشاه استفاده نشد. بهطور مثال، در اغلب روزهای زمستان، هواشناسی برای خیلی از مناطق طغیان رودخانه، آبگرفتگی و سیل را پیشبینی میکند، اما بهدلیل اعتماد نداشتن مردم به نهادهای دولتی، بسیاری از مردم به هشدارهای سیل توجه نمیکنند و در نهایت، نهادهای مدنی در ایران ضعیف هستند و اعتماد میان نهادهای دولتی و نهادهای مدنی بسیار کمرنگ است. وجود همین ضعفها و ناکارآمدیها سبب شده در کشور سوانح طبیعی بهسرعت به فجایع انسانی تبدیل شوند. این در حالی است که با توجه بیشتر به مواردی که گفته شد و اقدام در جهت اصلاح ناکارآمدیها میتوان تا اندازه زیادی از تکرار چنین مخاطراتی در برخورد با سایر حوادث طبیعی، پیشگیری کرد.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




