مرد یخی

سـاخـتـمـان نـیـمـه‌کـاره

مرد یخی

مسعود مشایخی؛ جوشکار و دانش‌آموخته جامعه شناسی

از احمد قبلا هم گفته بودم. گفته بودم که یکی از بچه‌های پرتلاش ساختمان در حال ساخت ما احمد، معروف به مرد یخی بود. این لقب را هم به‌خاطر رفتار به‌خصوصش به او داده بودند. آدم مهربان و خوش‌اخلاقی بود، اما این مهربانی‌اش را به‌راحتی بروز نمی‌داد. وقتی با او صحبت می‌کردی یا یک داستان مهیج تعریف می‌کردی، فقط به چشمانت زل می‌زد. نمی‌دانستی عکس‌العمل او چیست! نه می‌خندید نه حتی حالت تعجب به خودش می‌گرفت. خلاصه خیلی سخت بود که برایش چیزی تعریف کنی. از دوران کودکی در شهرهای مختلف کار کرده بود و کارگر قابل و ماهری شده بود. در کار خودش، هیچ‌کس به پایش نمی‌رسید. احمد همیشه سرش توی لاک خودش بود و با کسی درددل نمی‌کرد. تازه ازدواج کرده بود و بعدها متوجه شدیم که با خانواده همسرش دچار مشکل شده. احمد همسرش را خیلی دوست داشت و خیلی هم سعی کرد که با خانواده او کنار بیاید. اما هرچه بیشتر تلاش کرد، کمتر توفیقی به‌دست آورد. بالاخره بعد از چند ماه به‌رغم میل باطنی‌اش، مجبور شد از همسرش جدا شود. از همان روزها، احمد که آدم گوشه‌گیری بود بیشتر به انزوا فرو رفت. روز‌به‌روز پرخاشگری‌اش هم بیشر شد و با خیلی از بچه‌های ساختمان سرشاخ شد. کار حتی به پلیس و بازداشت شدن هم کشید. در فرهنگ ما، همه از مردها توقع دارند کمتر ناراحتی‌هایشان را بروز دهند و مقاوم‌تر باشند، اما احمد نتوانسته بود با جداشدن از همسرش کنار بیاید و رسما دچار افسردگی بعد از طلاق شده بود. مشکل احمد خیلی حاد بود به‌طوری که با کوچک‌ترین برخوردی، مثل بچه می‌زد زیرگریه و همه را ناراحت می‌کرد. حتی ازدواج دومش که به اصرار خانواده او صورت گرفت هم نتوانست حال او را بهتر کند. دیگر سرکار هم نتوانست بیاید و مدتی برادرهایش جور او را کشیدند و آن‌ها هم عاقبت خسته شدند و پی کار خودشان رفتند. احمد مدت‌هاست که تحت درمان است و دکترها می‌گویند که حالش خوب می‌شود و می‌تواند به‌زودی به کار ساختمان برگردد. باید تا آن روز صبر کنیم. متاسفانه خیلی از دردهایی که ما می‌کشیم ناشی از ناآگاهی ماست. با خودم می‌گویم اگر احمد همان روزهای اول بعد از طلاق گرفتن، پیش مشاور و روان‌شناس حاذقی رفته بود مطمئنا الان کارش به اینجا نمی‌کشید و مرد یخی ساختمان هم حالا کنار ما مشغول به کار بود...

ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه