دووَّ دووَّ!
عبدالله مقدمی
اگر فکر میکنید در سرعتگیر این هفته در مورد مرد جوانی که هوس کرده فرزندش را در دیار غربت به دنیا بیاورد، حرفی میزنم؛ باید بگویم، بنده شرمنده!
یکی دیگر میخواهد یکی دیگر را یک جای دیگر بزاید؛ وسط این معرکه من چکارهام؟ مگر ندیدید عمو پرویز پرستویی هم گفت: «چون مامان نینی دوست داشت پیش مامان خودش زایمان کند، مجبور شد سختی راه را به جان بخرد و توی این وضع گرانی دلار برود خارجه؟»
به کانادا گذر کردم صباحی
شنیدم ناله و افغان و آهی
یکی میگفت: چی میشد که من هم
در ایران بچهام میشد الهی؟
اما از طرفی حالا که فکر میکنم، میبینم این زایمان به من هم بیارتباط نیست. به هرحال قرار بوده بنده مدافع حقوق بیمهشدههای تامیناجتماعی و بیمارستانهای سازمان باشم. برای همین اتفاقاً باید از این جوان جواهرنشان تشکر کنم که با این کار باعث شده یک تخت بیمارستانی برای تولد کودکان تکتابعیتی خالی شود. این طوری بازی برد-برد است. هم این زوج دوستداشتنی در آن لحظات حساس پیش مامان و بابا هستند و هم یک نفر به جمعیت دووَّ دووَّگویان کشور اضافه میشود.
یکی گفتا به آن در راه فرزند
که ای دووَّ سرای نیکپیوند!
در ایران هی ز شادی میپریدی
چطوری تا به کانادا رسیدی؟
بگفت اقوام ما این است و آن است
یکی این سو، یک آن سوی جهان است
سفر کردم اگر، مجبور گشتم
ز ایرانی جماعت دور گشتم
بیایم باز با برنامهای شاد
بکش تا آن زمان هورا فریاد!
بفرمایید! همین را میخواستید؟ من را بگو که به خودم قول داده بودم درباره این مسئله لام تا کام حرف نزنم. حالا باید چکار کنم؟ بالاخره مسئول که نیستم، بتوانم حرف خودم را تکذیب کنم. اگر فردا آن جوان رعنا در خیابان مرا دید و شاد و شنگول پرید توی بغلم و گفت: «فلانی! شنیدهام پشت سر من صفحه گذاشتهای.» چه جوابی بهش بدهم؟
ای بابا... من بروم و تا هفته بعد فکر کنم، ببینم چه حرفی میتوانم برایش جور کنم.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




