ساختمان نیمهکاره-175
روزهای سخت میگذرد...
مسعود مشایخی
ابتدا سال جدید را به همه تبریک میگویم. امیدوارم سالی که پیشرو داریم، برای همه، سالی پُر از خاطرات خوب و سال رسیدن به آرزوهایشان باشد. سالی که با نعمات و نزولات آسمانی شروع شد و متاسفانه این بارشها در برخی مناطق تبدیل به بحران شد. جا دارد ابراز همدردی کنم با مردم سیلزده کشورمان. سیلی که باعث شد عید نوروز به کام هموطنان عزیزمان در شمال، جنوب، مرکز و غرب کشور تلخ شود. سیلی که موجب ویرانی خیلی از خانهها شد و آمال و آرزوهای مردمان آن دیار را با خود برد. بهخوبی درک میکنم چه روزها و شبهای سختی را سپری میکنند. تقریباً 10ساله بودم که شهر ما (جیرفت) گرفتار سیل ویرانگری شد. دو هفته بدون وقفه باران میبارید؛ شب و روز. تمام سیلبندها و سدهای منطقه لبریز آب شده و رودخانههای اطراف شهر دیوانهوار به خروش آمده بودند. تمام پلها شکسته و راههای ارتباطی به شهر قطع شده بود. چند روز نه نان داشتیم و نه موادغذایی به شهر میرسید. یک روز صبح، صدای آژیرها بلند شد و با بلندگو اعلام کردند که سد بزرگ بالادست رودخانه اصلی شهر در حال شکستن است و احتمالا تا چند ساعت دیگر تمام شهر، زیر آب خواهد رفت. دستور تخلیه دادند. هیاهویی در شهر بهپا شد. هرکسی ماشین و وسیله نقلیهای داشت جان خود و خانوادهاش را برداشت و به قسمت بالای شهر رفت. بقیه هم با پای پیاده و سراسیمه پا در راه میگذاشتند. عدهای حتی احشام و حیوانات را با خود همراه کرده بودند تا منبع درآمدشان را هم نجات دهند. بعضی هم چیزی برای از دست دادن نداشتند و در خانههایشان ماندند و منتظر سیل و وقوع معجزهای شدند. آن شب در شهر ما هیچکس تا صبح چشم روی هم نگذاشت. مردان شهر به لب رودخانه رفته و چشم به موجهای آن دوخته بودند و در دل، دعا میکردند که راه شهر را در پیش نگیرند. زنان هم در خانه، سر بر سجاده گذاشته بودند و دلهای پرآشوبشان را با دعا آرام میکردند. آن شب و شبهای دیگر هم آمد و رفت، اما به لطف خدا سد نشکست. اما سرریز آن، قسمتی از شهر را با خود به زیر آب برد. بسیاری از خانههای شهر ویران شد. عدهای از مردمان شهر ما را با خود به کام مرگ کشاند. با اینکه آن روزها سن چندانی نداشتم، اما خاطره تلخ آن شبها و روزها بهخوبی در پسِ ذهنم مانده. وحشت و دلهرهای که در چهره همه مردم شهر موج میزد. فریاد بچههایی که جلو چشمشان، سیل پدرشان را با خود برد و کاری از دست کسی برنیامد. ضجههای مردان و زنانی که خانههایشان با یک موج ویران شد. من بهخوبی دردهای آنها را میفهمم. روزهایی سخت برایشان در حال گذر است. روزهایی که امیدوارم به امید خدا و کمک مردم و مسئولان کشور برایشان تبدیل بهروزهای شاد و پُرامید شود.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




