حقیقت برسرنیزه!
آیدا آزاد
یکی از تاثیرگذارترین دیالوگهایی که درباره روز عاشورا در سینما شنیدهایم و لرزه بر انداممان انداخته، دیالوگ «روز واقعه» است. با فیلمنامهای از بهرام بیضایی و کارگردانی شهرام اسدی. پیش از رسیدن به اوج داستان، در همان ابتدا، وقتی که عبدالله رو به راحله میگوید: «سوگند به شب که چون شکسته شود و روز چون برآید که از تو جز مهری ندیدم که همه عمر از آن محروم بودم. بیماری جان تو بر من باد و سایهات از زمین کم مباد. اما اینکه آمدم به اختیار من نبود. من میروم چون خوانده شدهام.تمام حجت من بر مسلمانی حسین بن علی بود... گفتم نکند دیر شود و من او را ندیده باشم و حقیقت را نیافته و همه عمر زیر سایبان شک اسف بخورم که چرا بر حقیقت دانا و بینا نیستم.» پس عبدالله پیش میرود و درنهایت بازمیگردد. تا راحله از او بپرسد: «کجا رفتی؟ چه دیدی؟ بگو عبدالله حقیقت را چگونه یافتی؟» تا دیالوگهای پایانی لرزه به جان ما بیندازد و بشنویم که در پایان داستان عبدالله میگوید: «من حقیقت را در زنجیر دیدم. من حقیقت را پارهپاره بر خاک دیدم. من حقیقت را بر سر نیزه دیدم. من حقیقت را...» فیلم «روز واقعه» اینجا تمام میشود، اما ما میمانیم و ثانیههایی از بهت که از عمق جانمان میآید. فیلمی که محصول سال 73 است و هرچند دیدهشدهترین فیلمی است که درباره حال و هوای محرم پس از انقلاب ساخته شده، اما نخستین فیلم نیست.
«سفیر» در سینما
«روز واقعه» در سیزدهمین جشنواره فیلم فجر نمایش داده شد، موفقیت فراوانی نیز به دست آورد. از یک طرف فیلمنامه قرص و محکم بهرام بیضایی و از سوی دیگر کارگردانی تمیز و منظم شهرام اسدی، در کنار نقشآفرینی بازیگران کمتردیدهشدهای مثل علیرضا شجاعنوری و لادن مستوفی، باعث شد تا «روز واقعه» مهمترین فیلم سینمایی ایران در مورد محرم و امام حسین (ع) باشد. اما نخستین فیلم پس از انقلاب را باید به نام «سفیر» ثبت کرد. فیلمی به کارگردانی فریبرز صالح که چند ماه پیش از دنیا رفت. «سفیر» در نخستین جشنواره فیلم فجر نیز نمایش داده شد، اما کمتر دیده شد. داستان آن درباره قیسبن مسهر است، کسی که با نامهای از سوی امام حسین (ع) به کوفه میرود و در راه ماموران ابنزیاد او را دستگیر میکنند. به او میگویند در صورت سخنرانی علیه حسین بن علی از زندان آزاد میشود. او شرط را میپذیرد، روی منبر میرود و علیه یزید سخنرانی میکند. پایان داستان نیز مشخص است، پس از این سخنرانی قیس به دستور ابنزیاد کشته میشود. نقش قیس را در این فیلم سینمایی فرامرز قریبیان بازی میکرد. فیلمی سرپا و محکم که داستان را در چارچوب داستانیاش روایت میکند و تاثیرگذاریاش را حفظ میکند.
با این حال مهمترین فیلم سینمای ایران در زمینه پرداخت به روز عاشورا و درسهایی که میتوان از آن گرفت، همان فیلم «روز واقعه» است. فیلمی که شجاعنوری خاطرات متفاوتی از آن روایت میکند. نمونهاش زمانی است که میگوید: «آن زمان فیلم را در ماه محرم و صفر اکران کردند اما به دلیل آنکه همه مردم در فضای ایام محرم بودند به تماشای فیلم نیامدند؛ کسانی که آمدند فیلم را دوست داشتند. مثلا یک روز صبح یک هیئت عزاداری به دعوت ما به تماشای فیلم آمد و در میانه فیلم آنقدر متاثر شدند که جلوی پرده رفتند و شروع به عزاداری کردند.»
شبیه به ختم کلام
پیش از «روز واقعه»، تلاشهای فراوانی برای ساخت فیلم در ایام محرم شده بود. اما بیشتر داستانها، داستانهایی امروزی بودند که در ماه محرم اتفاق میافتاد و اینگونه نبود که کسی دستبهکار ساخت فیلمی درباره واقعه عاشورا و صحرای کربلا شود. درحقیقت چه در سینما و چه در تلویزیون هرکجا داستان محرم را برایمان به تصویر کشیدند، داستانی معاصر در دل آن نقش داشته است. همانطور که در «نینوا» دیدیم. فیلمی به کارگردانی رسول ملاقلیپور و تولید سال 62. داستان «نینوا» نیز از همزمانی محرم و واقعه عاشورا در دل روزهای دفاع مقدس صحبت میکند. همانطور که در «دیدهبان» ابراهیم حاتمیکیا به چشممان آمد، فیلمی تولیدشده در سال 68. یا کمی آنسوتر میتوان از «دیار عاشقان» اسم برد، فیلمی با بازی پرویز پرستویی و از تولیدات سال 62. در این میان اما بهجز «روز واقعه» هیچکدام از فیلمها در جلب نظر مخاطبان، توفیق قابل توجهی نداشتند. از طرف دیگر، تلاشهای تصویرسازان تلویزیونی نیز عموما محدود به داستانهایی شد که واقعه عاشورا را در دل اتفاقهایی داستانی دیدند و به سراغ داستانهای تاریخی- مذهبی نرفتند. نمونهاش «شب دهم» که روایت دوران شاه بود و استبداد و همزمانیاش با روزهای دهه محرم، یا «سفر سبز» که داستان دلنشین پسری بود به دنبال پیدا کردن رد و نشانی از خانوادهاش. در هردو سریال، قهرمان اصلی در روز عاشورا به جواب خود میرسد که بهترین جواب است.
به این ترتیب همچنان میتوانیم از «روز واقعه» بهعنوان ختم کلام در این زمینه صحبت کنیم و دل بدهیم به دل دیالوگهای جاندار فیلم. نمونهاش همان ابتدای فیلم، زمانی که میشنویم: «من یکبار او -امام حسین (ع)- را دیدهام که با اسیران نصرانی عیسی مسیح را به شفاعت گرفت که آشفتگی نکنند و بند از پای ایشان برداشت. هنوزم این سخن در گوش است که فرمود: ما برای برداشتن بند آمدهایم نه بند نهادن.»
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها
تیتر خبرها




