سالمندی پایان راه‌نیست...

گزارش آتیه‌نو پیرامون بازنشستگی، مفاهیم و کارکردهای آن در جامعه امروز ایران

سالمندی پایان راه‌نیست...

سعید سلطانیه

افزایش کیفیت، طول عمر و بالاتر رفتن امید به زندگی، سه کلیدواژه از دستاوردهاست که بشر از پس سده‌ها تحول و دگرگونی از انقلاب صنعتی به این‌سو آن‌ها را به دست آورده است. دسترنج‌هایی که مصداق آن‌، سی سال عمر بیشتر در کمتر از یک قرن بوده و همچنان نیز با سرعت قابل‌توجهی سال‌ها را بر تقویم نوع انسان می‌افزاید. وضعیتی دوگانه اما نگران‌کننده. گذران عمر و رسیدن به مرحله پیری پیش رو است، سالمندی در کمین جمعیت نشسته و خصوصیات جمعیت‌شناختی نیز موقعیتی خطیر را گواهی می‌دهند. پیش‌بینی‌ها از تندتر شدن آهنگ پیری جمعیت به‌خصوص در کشورهای درحال‌توسعه حکایت دارند و هزینه‌هایی که نظام‌های اقتصادی و رفاه و تامین‌اجتماعی بابت مقابله با عوارض آن می‌پردازند، سر به فلک کشیده است. تحلیل‌گران هم می‌گویند نسل کنونی پیرترین نسلی است که تاکنون کره زمین به خود دیده است. در چنین وضعیت شکننده‌ای، نقطه بهینه و مراحل پیش و پس از آن کجاست؟ ایران و سرمایه‌های اجتماعی‌اش چه جایگاهی در این مناسبات دارند؟
 
  پیری و سالخوردگی، آینه تمام‌نمای اوضاع جهان
بر پایه آمارهای سازمان جهانی بهداشت (WHO)، جهان تا سال ۲۰۵۰ رشدی دوبرابری را در تعداد افراد بالای ۶۰ سال تجربه می‌کند و کشورهای درحال‌رشد بیشترین تاثیر را از افزایش جمعیت سالمند خواهند پذیرفت. براساس گزارش‌های دیگر مراجع رسمی بین‌المللی، کشورهای درحال‌پیشرفت در مقایسه با کشورهای توسعه‌یافته، که سال‌هاست به تناسبی قابل‌قبول در نسبت میان جمعیت سالمند و سیاست‌های توازن‌کننده دست یافته‌اند، با سرعت بیشتری در حال از دست دادن سرمایه‌های انسانی‌محور رشد و توسعه اقتصادی هستند. موضوعی که صندوق جمعیت ملل‌متحد هم آن را تایید کرده است. در گزارشی که اخیرا این نهاد بین‌المللی منتشر کرده، آمده است که تا 35 سال آینده، افراد بالای 60 سال 22 درصد جمعیت جهان را به‌خصوص در کشورهای درحال‌توسعه تشکیل می‌دهند. اوضاع در ایران نیز آنطور که باید بر وفق مراد نیست. کارشناسان نه‌تنها از به سر رسیدن دوران «افتخار به جوان بودن جمعیت» و بسته شدن پنجره جمعیتی کشور خبر می‌دهند، بلکه حتی هشدار داده‌اند ایران در میان تمام کشورهای هم‌رده خود دارای بیشترین سرعت پیر شدن جمعیت است. بانک جهانی هم در گزارشی گفته است که در حال حاضر تنها 5/30 درصد جمعیت ایران زیر 20 سال سن دارند. پژوهش‌های جمعیت‌شناختی دفتر جمعیت سازمان ملل نیز پیش‌بینی‌های جالبی به دست داده است: «چنانچه الگوهای جمعیتی فعلی ادامه داشته باشد، تا سال 2050 (حدود 34 سال دیگر)، نرخ رشد جمعیت در ایران منفی می‌شود.»
 
  سالمندی عام‌تر از بازنشستگی است
گذران عمر و ورود به مرحله پیری پیش روی همه ماست. سالمندی در کمین جمعیت نشسته و پیش‌بینی‌های مراجع مختلف از خصوصیات جمعیت‌شناختی هم به اندازه کافی موقعیتی خطیر را گواهی می‌دهند. این اما تمام ماجرا نیست بلکه تاکیدها بیشتر بر روی نحوه مواجهه و مدیریت دورانی است که ورود به آن اجتناب‌ناپذیر می‌نماید. درواقع سالمندی و پیری زمانی ابعاد پیچیده‌تری به خود می‌گیرد که به مفهومی‌ترین و درعین‌حال حساس‌ترین مرحله در این سیکل چند ده‌ساله توجه کنیم: «بازنشستگی». با وجود آنکه سالمندی نقطه عطفی در زندگی انسان است، این وضعیت پیش‌آینده به‌نوبه خود مفهومی بسیط است که ابتدایی‌ترین مرحله آن بازنشستگی است. و از سالخوردگی نیز به‌عنوان غایت آن تعبیر می‌شود. به دیگر زبان، «بازنشستگی» زمانی رخ می‌دهد که فرد به‌عنوان سرمایه اجتماعی درون‌شبکه‌ای از مناسبات اجتماعی، دورانی طولانی در یک یا چند موقعیت خاص به کنش‌های فردی و جمعی مبتنی بر نقش‌های پذیرفته‌شده پاسخ مثبت داده و در چنین فرآیند انتقالی رهاوردی که به دست آورده، فارغ از مفیدبودگی فردی و جمعی، تجربیات گران‌بهایی است که خود می‌بایست در موقعیت‌های دیگر با تغییر نقش‌ها به دیگر ارکان اجتماعی منتقل شود. مفهومی که تنها با مدیریت بهینه و اصولی است که کارکردهای صاحبان آن (بازنشستگان) به نظم اجتماعی موجود متصل می‌شود. افراد با کوله‌باری از تجربه و تلاش برای ساخت و پرداخت آن، نگرش‌ها و بازخوردهای فردی و جمعی محیط پیرامون را دریافت می‌کنند و برای ورود به سالمندی که شرایط، مقتضیات و مناسبات خاص خود را دارد، آماده می‌شوند. این موضوع از آن رو اهمیت دارد که جمع وضعیت‌هایی مانند تحلیل قوای جسمی و ذهنی و اثرگذاری عوامل اجتماعی و روانی، بازنشستگان را در معرض انواع ناملایمات، آسیب‌ها و مشکلات قرار می‌دهد که تنها در صورت برنامه‌ریزی و تبدیل وضعیت‌های شکننده به‌نوعی از «سالمندی فعال» است که امکان مقابله با بحران‌های احتمالی به وجود می‌آید. فرایندی که با ایجاد و توسعه فرصت‌هایی برای حفظ سلامت، مشارکت و امنیت آن‌ها در دوران بازنشستگی، پیر شدن و کیفیت زندگی آن‌ها را افزایش می‌دهد، مشارکت‌پذیری‌شان را حفظ یا گسترش می‌دهد و سرانجام آنکه «امید به زندگی» را در وجودشان زنده نگه می‌دارد.
 
  تغییر مفهوم بازنشستگی در کشورهای توسعه یافته
بررسی اجمالی وضعیت و جایگاه بازنشستگان در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته موید آن است که در این ممالک نظام‌های رفاه و تامین‌اجتماعی (در معنای اعم کلمه) به چنان سطحی از سامان‌یابی برنامه‌ریزی و عملکردی دست یافته‌اند که فرد بازنشسته فارغ از کسوت و شغل، دارای بیشتری میزان امنیت و آسودگی خاطر در ابعاد اجتماعی، روانی و اقتصادی است. بدین معنا که با رفع دل‌نگرانی‌های بازنشستگان از ناحیه مسائل و مشکلات اقتصادی و معیشتی، افراد با بهرهمندی از میزانی از توان مادی برآمده از سال‌ها کار و تلاش و به‌ویژه گسترش چتر حمایتی از سوی نهادهای حامی و به‌خصوص دولت، ایام باقی‌مانده تا دوران سالمندی و پیری را با حداقل چالش سپری می‌کنند. به عبارت دیگر در این کشورها مقوله بازنشستگی از توجه صرف به اولویت‌های اقتصادی بالاتر رفته، برنامه‌ریزی‌ها با استفاده از کلیدواژگانی متفاوت از مقوله بازنشستگی دنبال می‌شوند و اقدامات و سیاست‌گذاری‌ها نیز منزلت‌محور و با هدف تکریم «اربابان تجربه» صورت می‌گیرد. با اینکه این حکم کلی می‌نماید و ممکن است واقعیت اساس دیگری داشته باشد، شاخص‌های به‌دست‌آمده به شیوه منطقی‌تری مسیر تحلیل را هموار می‌سازند. شاهدی از این مدعا آنکه در کشور فرانسه میزان امید به زندگی در افراد 60 ساله (در آستانه سن بازنشستگی) حدود 20 سال برآورد شده است. حال سوال این است که بازنشستگان در جامعه کنونی ایران واجد چه جایگاهی هستند؟
 
  سیطره اقتصاد بر بازنشستگی و سالمندی در ایران
 مهم‌ترین عنصر دوران بازنشستگی «تجربه» و شرایط و امکانات انتقال آن است. این موضوع به وضعیتی منتهی می‌شود که تعیین‌کننده نوع و کیفیت حیات پس از دوران اشتغال است. ارزیابی کارکردهای افراد سالمند و موقعیت‌های مختلفی که با آن مواجه می‌شوند خود جای بحث دارد. با این حال در این حوزه دو نوع کنش مبتنی بر منزلت و احترام اجتماعی و یا تقلا برای حفظ یک وضعیت ناپایدار اقتصادی خودنمایی می‌کند که بحران‌زا و یا شکوفاکننده بودن آن بیش از هر چیز به نحوه مدیریت و برخورد با این دو نوع کنش بستگی دارد. آنتونی گیدنز، از جامعه‌شناسان شهیر معاصر، در این مورد به خصوص بحث جالب توجهی ارائه کرده است: «در جامعه‌ای که کار در آن دارای ارزش اساسی است، بازنشستگی اغلب به معنای از دست دادن منزلت است.» وی تاکید دارد فقدان کارهای جاری که ممکن است زندگی یک فرد را برای مدتی حدود نیم‌قرن شکل داده باشد خلائی ایجاد می‌کند که پر کردن آن دشوار است. پر کردن خلائی که گیدنز از آن سخن می‌گوید البته به این آسانی نیست. پژوهش‌های انسان‌شناختی نشان داده‌اند که در هر جامعه‌ای به علت ریشه‌های فرهنگی دوره‌های زندگی به چند مرحله معین تقسیم می‌شوند. به هر مرحله معناهایی نسبت داده می‌شود و شرایط عبور از هر مرحله‌ به‌ مرحله بعد برای افراد تعریف می‌شود. بدین ترتیب دوره زندگی که پیری و سالمندی آخرین مرحله آن است، به‌صورت اجتماعی سازماندهی می‌شود و از همین رو آن را باید به‌مثابه یک برساخته اجتماعی درک کرد که معنای آن پیوسته در معرض چانه‌زنی، مذاکره و توافق‌های نو‌به‌نو قرار می‌گیرد. از نگاه اقتصادی، بازنشستگی تعارض میان دو وضعیت همسان اما ناسازگار است. به طور معمول افراد در سنین کار و فعالیت، سال‌های متمادی دارای نقش‌های اجتماعی هستند و متناسب با این نقش‌ها شان اجتماعی خاصی را در تعامل با محیط بیرونی به دست میآورند. شانی که قاعدتا نباید با ورود به دوران بازنشستگی دستخوش تغییر شود. در واقعیت اما بازنشستگی خط پایانی بر این گزاره میکشد و فرد بازنشسته به‌یکباره از این شان، که به آن انس گرفته، و مفاهیم برآمده از آن محروم می‌شود و چه‌بسا ناسازگاری‌های روحی و عاطفی گل می‌کنند. این یک وضعیت کلی است که تقریبا در اکثر نظام‌های بازنشستگی در تمام کشورهای جهان به نسبت‌های مختلف برقرار است. در عمل نیز نظام‌های سیاست‌گذاری اجتماعی کشورها تمام هم‌وغم خود را بر مدیریت و رفع چنین وضعیتی قرار می‌دهند. به عبارت دیگر با وجود آنکه سالمندی و جمعیت سالمند در قرن بیست‌ویکم به واقعیتی انکارناپذیر تبدیل شده که نظام‌های برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری به تمام ابعاد آشکار و نهان آن توجه می‌کنند، اما مسئله در مورد کشورهای درحال‌توسعه و ازجمله ایران که سالمندان آن‌ها با تنوعی از مسائل و چالش‌های عمدتا رفاهی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، به گونه دیگری است. درحقیقت آنچه وضعیت بازنشستگان و مقوله بازنشستگی را موقعیتی حساس بخشیده، اقتصاد، مولفه‌ها و تنگناهای برآمده از آن است که در اکثر موارد نقش اصلی را در مناسباتی به‌شدت غیراقتصادی بازی می‌کنند. بازیگرانی آنچنان اثرگذار که افراد را حتی قبل از ایام منفصل شدن از کار (رسمی) به این واقعیت باورمند می‌کنند که بازنشستگی صرفا مفهومی ظاهری است و آنچه با عنوان انتقال از یک دوره خاص به دوره‌ای دیگر از آن نام برده می‌شود چندان با واقعیت همخوانی ندارد. از همین رو این اقشار که به نوعی در برهه‌ای خاص از نظر برخورداری از امکان اشتغال و توان اثرگذاری جمعی بر وضعیت معیشت و رفاه خود و وابستگانشان به سر می‌برند، با پای نهادن به دورانی تازه، وضعیتی خاص را تجربه خواهند کرد که چه در سطح فردی و چه در عرصه نیروهای اجتماعی اثرگذار قابل‌تحلیل است. موضوع زمانی نگران‌کننده‌تر می‌شود که بدانیم در ایران با وجود میل باطنی به بازنشستگی‌های پیش از موعد، در عمل تفاوتی به دست نمی‌آید و افراد همچنان روزگار خود را (با روحیه‌ای توام با نگرانی و اضطراب) در پیوند با بازار اشتغال می‌گذرانند که تا زمان سالخوردگی آن‌ها نیز تداوم می‌یابد. از سوی دیگر سیاست‌های حمایت اجتماعی از سالخوردگان بدین جهت که به‌شدت متاثر از همین وزنه سنگین شاخص‌های اقتصادی و فرهنگی است و از آن سو نیز به علت تعریف جایگاه واقعی این اقشار در مناسبات اقتصادی و حتی رویکردهای حمایتی به صورت اصولی و متوازن و با توجه به اینکه قریب به اتفاق این بازنشستگان در بازارهای غیررسمی حضور می‌یابند، حمایت‌ها نیز از طرقی صورت می‌گیرد که  نسبتی جدی با سیاست‌های هماهنگ‌شده در نظام رفاه و تامین‌اجتماعی ندارد.
بر اساس تعاریف، بازنشستگی عبارت است از کلیه امکانات و مزایایی نظیر بیمه و کمک‌های اجتماعی که به افراد سالمند و در سن بازنشستگی ارائه می‌شود. این مزایا می‌تواند مبتنی بر حق باشد (نظیر مستمری بیمه تامین‌اجتماعی برای بازنشستگان) و یا مبتنی بر نیاز (نظیر کمک‌ها و مقرری‌های نهادها و موسسات غیردولتی). در این رابطه بیشترین صراحت را قانون تامین‌اجتماعی و سیاست‌های این سازمان طی دهه‌های گذشته داشته‌اند.
در یک گزاره قابل‌اثبات می‌توان گفت موضوع بازنشستگی و در سطحی گسترده‌تر، پدیده سالمندی در ایران واجد مولفه‌هایی خاص و سرچشمه‌گرفته از چرخه‌هایی است که عمیقا ریشه در مباحث و نگرش‌های فرهنگی دارد. واقعیت دنیای بازنشستگی ایران از نوع دیگری است. با وجود آنکه فراگیر شدن بیمه‌های اجتماعی و بازنشستگی برای کلیه افراد 60 سال به بالا اعم از زن و مرد از ابتدایی‌ترین و قابل‌اتکاترین بسترهای حمایتی شناخته می‌شود، و علی‌رغم اینکه بیش از 2 میلیون و 800 هزار بازنشسته و مستمری‌بگیر (که با احتساب اعضای خانواده بالغ بر 5 میلیون و 800 هزار مستمری‌بگیرند) تحت پوشش یکی از بزرگ‌ترین نهادهای عمومی هستند که تا حدود زیادی خود و عملکردش را از سیطره گفتمان غالب حمایتی بیرون کشانده و مستقلا دغدغه‌های این اقشار را به دوش می‌کشد، مسئله مهم‌تر همچنان رویکردی است که در حوزه کلان سیاست‌گذاری اجتماعی از سوی نهادهای اجتماعی خاص و در برنامه‌هایشان نسبت به سالمندان دنبال می‌شود. برنامه‌هایی که در سطحی تقلیلی از نظر برخورداری از نقش‌های اجتماعی، اقتصادی و فضای زیست جمعی به سر می‌برند و در اکثر موارد نیز امیدی به رفع‌ورجوع آن‌ها نیست. در عوض متناسب با نقصان‌هایی که اساسا مفهوم بازنشستگی و در مرحله بعد سالمندی در ایران به آن دچارند، این خانواده و برخی نهادهای فراگیر سنتی و بعضا مدنی هستند که با منبع عظیم قدرت اثرگذاری و دغدغه‌مندی حول‌وحوش مباحث منزلت‌محور، قائل به تلاش برای برداشتن گام‌هایی برای حمایت از بازنشستگان و سالمندان هستند. نگاهی به وضعیت کنونی بازنشستگان در کشور ما نشان می‌دهد که این اقشار در بسیاری از موارد از داشتن جایگاهی مشخص و تعریف‌شده محروم هستند و آنچه عموما در بطن جامعه تحت عناوینی مانند «تکریم» و یا «منزلت» ساری و جاری است، غالبا ناظر بر نگرش‌های اخلاقی مردم است و کمتر بر سازوکارهای مبتنی بر این دو مفهوم استوار است. این در حالی است که این نوع کنشگری مستقلانه تاحدود زیادی از به دست دادن رویکرد مفهومیِ حمایتیِ منتج به نتیجه محسوس برای بازتعریف و بازطراحی سیاست‌های حمایتی که به طور طبیعی باید از رهگذر پیوند با متولیان امر «سیاست‌گذاری» به دست آید، ناتوان و یا ناموفق بوده است.  مشکلات و چالش‌ها کم‌وبیش وجود دارند و عموما نیز به سایر حوزه‌ها و ازجمله ابتدایی‌ترین نوع اجتماع بشری یعنی خانواده بار می‌شوند و بحران‌ها یا آسیب‌های اجتماعی و به‌ویژه رفتاری را موجب می‌شوند. نتیجه آن شده که برخی خدمات به سالمندان آن هم به صورت محدود و نمایشی در شهرها ارائه می‌شود. پارک‌ها عرصه حضور مردان و زنانی است که ارتباطی موثر با مناسبات موجود اقتصادی-اجتماعی برای آن‌ها قابل‌مشاهده نیست. در این میان توجه به نقش نهادهای سنتی و واسط -که عمدتا غیردولتی هم هستند- و استفاده از تجاربی که برخی کشورهای توسعه‌یافته در تبدیل دوران بازنشستگی و در مرحله بعد سالخوردگی به «فرصتی طلایی» به کار گرفته‌اند، می‌تواند هم در آسیب‌شناسی موضوع و هم در برنامه‌ریزی به مدد سیاست‌گذاران آید.
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه