مهر مدرسه

زیر پوست شهر - 62

مهر مدرسه

کوچه بوی مدرسه می‌دهد. هفت صبح قشنگی است. بچه‌های مدرسه نرگس جلوی در با مادرها و پدرها ایستاده‌اند تا بروند داخل مدرسه. دیوارهای مدرسه را نقاشی کرده‌اند. همه چیز طعم تازگی دارد؛ روپوش‌های گلبهی، کیف‌ها و کفش‌های نامرغوب. از کنار کلاس اولی‌ها که رد بشوی بوی کاغذ و دفتر تازه و نو می‌گیری. بچه‌ها جامدادی‌های رنگ‌به‌رنگ را درآورده‌اند و دارند مداد‌وپاکن‌های شکلی و مدادتراش‌های عجیب‌وغریبشان را به هم نشان می‌دهند. مادرها شادمانی زیرپوستی دارند با مخلوطی از اضطراب. آفتاب مدت‌هاست درآمده و می‌خورد توی چشم بچه‌ها. مادر سما هم او را آورده مدرسه. کلاس چهارم. سما به خاطر مشکل مادرزادی پاهایش قادر نیست تعادلش را حفظ کند.
مادرش می‌گوید: «نه ماه مدرسه را هرروز می‌آیم با سما مدرسه و پشت در کلاس می‌نشینم. سما نمی‌تواند تعادلش را حفظ کند.
اگر دستشویی داشته باشد می‌برمش و اگر دفتر و مدادش از روی میز سر بخورد می‌روم داخل کلاس و برایش می‌آورم. معلم‌ها می‌گویند وقت ندارند این کارهای سما را انجام دهند. می‌گویند کلاسشان از ریتم می‌افتد. این است که سرتاسر پاییز و زمستان را پشت در توی سالن مدرسه و توی سرما سر می‌کنم. وضعیت سما طوری نیست که به مدارس خاص ببرمش، چون باهوش است و مشکل جزئی دارد. خدا خیر بدهد به مدیر مدرسه که لااقل یک صندلی برای نشستن به من می‌دهد. اگر نمی‌داد نمی‌توانستم سر پا چند ساعت بایستم.» مادر سما می‌گوید باور می‌کنید تمام موزاییک‌های کف سالن را شمرده‌ام برای اینکه حوصله‌ام سر نرود. در مدرسه باز می‌شود. یک عالمه دختر با صورت‌های نوبرانه و تازه داخل مدرسه می‌شوند. مادر سما دختر زیبایش را تا کلاس همراهی می‌کند. زنگ می‌خورد و مهرماه رسمی می‌شود.
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه