رکاب زدن در جاده بهشت
مهدی شادمانی
داستان زندگی بهمن با فصل تابستان داستان دیگری است. فصل گرم و دوستداشتنی. فصل نزدیک شدن به دوست، فصل رسیدن به دوستان. همین تابستانی که چند روز قبل تمام شد، آخرین تابستانی بود که بهمن گلبارنژاد تجربه کرد. مرد 48ساله آبادانی از پیچ جاده مسابقات پارالمپیک بیرون نیامد و مسیرش را به سمت مقصد یکسره کرد. مسیری که انگار از 28 سال قبل آغاز شده بود. تابستان 1367 وقتی هنوز نبرد و دفاع در مقابل عراق ادامه داشت و مردان ایران سروجان میدادند که خاک ندهند. همان روزها بود که مسیر بهمن گلبارنژاد به زندگی جدید آغاز شد. پسر آبادانی که خانوادهاش در شیراز بودند، خیلی زودتر از آنکه کسی فکرش را بکند به آبادان برگشت تا دفاع کند.
داستان را هنوز کسی دقیق نمیداند اما میگویند از 18سالگی به شهرش برگشت و تا 20سالگی مشغول دفاع از خاک کشورش بود. تابستان اما همهچیز عوض شد، هنوز چند روزی به پایان جنگ مانده بود که بهمن روی مین ضدنفر رفت و پایش را همانجا گذاشت. پای چپ از زانو بهایی بود که گلبارنژاد برای کشورش پرداخت. قصه زندگی او پس از انفجار مین میتوانست مانند خیلیهای دیگر باشد. مثل همانهایی که روی همان مینها جان دادند و بازنگشتند اما بهمن برای ماندن و جنگیدن هنوز فرصت داشت. بساط جنگ با ژ 3 و کلاش که جمع شد، بهمن اما پرچمش را زمین نگذاشت. 3 سال بعد و بازهم در همان تابستان گلبارنژاد سراغ ورزش رفت تا آنجا پرچم را بالا نگه دارد. زیادند کارشناسانی که ورزش را جنگ مدرن میدانند و نگاهشان به المپیک و سایر مسابقات دیگر رقابتی ملیتی برای اثبات تواناییهای مردم یک کشور است و بهمن هم حتما یکی از همانهایی بود که میخواست در این جنگ مانند آن یکی کشورش سربلند باشد. پا بدهد سر بدهد اما پرچم را بالا نگه دارد. بهمن اول سراغ کشتی رفت و بعد هم وزنهبرداری که در دومی 15 سال جنگید و 12 بار طلا گرفت و پرچم ایران را بالا برد. سن گلبارنژاد که به 40 نزدیک شد دیگر توانایی وزنهبرداری نداشت اما باز هم خانه ننشست و سراغ دوچرخهسواری رفت.
جانباز 8 سال دفاع مقدس که قهرمان وزنهبرداری بود میخواست قهرمان دوچرخهسواری هم شود. گلبارنژاد در مسابقات آسیایی فسپیک ۲۰۰۶ مدال نقره گرفت، و در بازیهای آسیایی گوانگجو ۲۰۱۰ مدال برنز و در مسابقات پاراآسیایی مالزی ۲۰۱۲ مدال طلا. او در مسابقات لندن شرکت کرد و عضو کاروانی بود که پشت پرچم ایران وارد ریو شد.
داستان ریو برای دوستداران ورزش و گلبارنژاد داستان غمانگیزی بود. داستان از دست دادن یکی از محافظهای دوستداشتنی خاک ایران. روزهای آخر پارالمپیک، روزهای پایانی تابستان، وقتی قرار بود بهمن در پیچ خطرناک مسابقات ریو رکاب بزند. وقتی که خودش هم نزدیک شدن حادثه را حس کرده بود. در یک شیب تند همان مین قدیمی کار کرد. مین تابستان 1367 در تابستان 1395 اثر کرد، بهمن تعادلش را از دست داد و روی زمین، وسط جنگ به جای پا، جان داد.
جان دادن او نزدیک به 30 سال بعد از دوستان همرزمش انگار یک طعنه بود، در روزهای نزدیک به هفته دفاع مقدس. روزهای نزدیک به شروع جنگ و نزدیک به پایانش. بهمن گلبارنژاد از حدود 30 سال قبل برای جنگیدن بدون پا فرصت گرفت و حالا تاریخ میتواند قضاوت کند که او از این فرصت چطور استفاده کرد.
بدون او اما پرچم بالا نماند. در دهکده مسابقات خیلی نمادین پرچم ایران را نیمه برافراشته کردند. مسئولان جهانی در مورد فوتش پیام دادند و دنیا لحظات آخر پارالمپیک را تلخ به پایان رساند. حالا در روزهایی که پاییز رسیده فرصت جنگیدن بهمن هم تمام شده. حالا او میتواند استراحت کند و نسلهای بعدی باید پرچمهای نیمه برافراشته را بالا بگیرند.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




